حکایت درباره پیر درویش

انتشار: دوشنبه 19 دی 1401 شعر
حکایت درباره پیر درویش

حکایت درباره پیر درویش از باب چهارم کتاب بوستان است ، سعدی در این حکایت درباره پیرمردی روایت میکند.

یکی پیر درویش در خاک کیش/چه خوش گفت با همسر زشت خویش

چو دست قضا زشت رویت سرشت/میندای گلگونه بر روی زشت

که حاصل کند نیکبختی به زور؟/به سرمه که بینا کند چشم کور؟

نیاید نکوکاری از بد رگان/محال است دوزندگی از سگان

همه فیلسوفان یونان و روم/ندانند کرد انگبین از زقوم

ز وحشی نیاید که مردم شود/به سعی اندر او تربیت گم شود

توان پاک‌‎کردن ز زنگ آینه/ولیکن نیاید ز سنگ آینه

به کوشش نروید گل از شاخ بید/نه زنگی به گرمابه گردد سپید

چو رد می‌نگردد خدنگ قضا/سپر نیست مر بنده را جز رضا

 

حکایت کرکس با زغن

حکایت کرکس با زغن

حکایت درباره فرد مفلس

حکایت درباره فرد مفلس

انتخاب استان برای وضعیت آب‌و‌هوا