چکیده ای از بیوگرافی اسکندر مقدونی
نام:اسکندر سوم مقدونیه
متولد:۲۰ ژوئیه ۳۵۶ پ.م.
محل تولد:پلا، مقدونیهٔ
ملیت:ایرانی
دین و مذهب: چندخدایی یونانی
همسر(ان) :روشنک/استاتیرای دوم/پروشات دوم
فرزند(ان) اسکندر چهارم
زمان مرگ :۱۰ یا ۱۱ ژوئن ۳۲۳ پ.م.
اسکندر مقدونی؛ فاتحی که جهان را تغییر داد
اسکندر مقدونی (Alexander the Great) یکی از تاثیرگذارترین و در عین حال بحث برانگیزترین شخصیت های تاریخ جهان است. او در مدت کوتاهی توانست بزرگ ترین امپراتوری جهان باستان را بنا کند و مسیر تاریخ را برای همیشه تغییر دهد. در ادامه، به بررسی ابعاد مختلف زندگی، فتوحات و میراث این فاتح بزرگ می پردازیم.
بیوگرافی و تاریخ تولد اسکندر
اسکندر مقدونی که بود و از کدام سرزمین بود؟
اسکندر سوم مقدونی، معروف به اسکندر کبیر، در سال ۳۵۶ پیش از میلاد در پلا، پایتخت پادشاهی مقدونیه به دنیا آمد. او پسر فیلیپ دوم، پادشاه مقدونیه، و المپیاس، همسر او بود. اگرچه برخی او را یونانی می دانند، اما او در واقع از خاندان سلطنتی مقدونیه برخاسته بود؛ سرزمینی که در شمال یونان قرار داشت و در آن زمان به عنوان یک پادشاهی مستقل شناخته می شد که بر یونان تسلط یافته بود.
اسکندر مقدونی شاگرد کدام فیلسوف بود؟
در سن ۱۳ یا ۱۴ سالگی، فیلیپ دوم فیلسوف بزرگ یونانی، ارسطو، را به عنوان معلم خصوصی برای اسکندر استخدام کرد. ارسطو تأثیر عمیقی بر اسکندر گذاشت و او را با فلسفه، علوم و ادبیات یونانی آشنا کرد. گفته می شود که اسکندر نسخه ای از ایلیاد هومر را که توسط ارسطو تصحیح شده بود، همواره به همراه داشت و از آن الهام می گرفت. این آموزش ها نه تنها به او دانش وسیعی بخشید، بلکه نگاه او را به جهان و فرهنگ های مختلف باز کرد. اسکندر تا سن ۱۶ سالگی نزد ارسطو به تحصیل پرداخت و گفته می شود که ارتباط آنها تا سال ها بعد نیز ادامه داشت.
اسکندر مقدونی فرزند کیست؟
- پدر: فیلیپ دوم، پادشاه مقدونیه که ارتش و قدرت نظامی را برای فتح ایران تدارک دید.
- مادر: المپیاس، زنی قدرتمند و جاه طلب که اسکندر را از کودکی برای رسیدن به عظمت تربیت کرد و او را به تبار الهی خود از آشیل و هرکول باوراند.
- همسران: اسکندر چندین همسر داشت که مشهورترین آنها رکسانا (Roxana)، دختر یکی از اشراف سغدی (در آسیای مرکزی) بود که با او ازدواج کرد تا نماد اتحاد ایرانیان و مقدونی ها باشد.
- فرزندان: اسکندر تنها یک فرزند به نام اسکندر چهارم داشت که پس از مرگ او به دنیا آمد و در کودکی به قتل رسید.
حمله اسکندر مقدونی به ایران و سقوط هخامنشیان
اسکندر با چه بهانه ای و از کدام جهت به ایران حمله کرد؟
حمله اسکندر به ایران در بهار سال ۳۳۴ پیش از میلاد آغاز شد. بهانه اصلی او آزادسازی شهرهای یونانی آسیای صغیر (ترکیه امروزی) از چیرگی هخامنشیان و تلافی حمله خشایارشا به یونان در سال ۴۸۰ پیش از میلاد بود. او با عبور از داردانل، نمادین به خاک ایران نیزه پرتاب کرد تا آن را سرزمینی «به دست آورده با نیزه» اعلام کند.
اسکندر مقدونی در زمان کدام پادشاه به ایران حمله کرد؟
اسکندر در زمان پادشاهی داریوش سوم، آخرین پادشاه هخامنشی، به ایران حمله کرد. داریوش سوم در سال های آغازین حکومت خود با این حمله بزرگ مواجه شد.
اسکندر مقدونی در کدام نبرد سپاه هخامنشی را شکست داد؟
اسکندر در سه نبرد اصلی، نیروهای هخامنشی را در هم کوبید:
- نبرد گرانیکوس (Granicus) (۳۳۴ پ.م.): اولین پیروزی بزرگ اسکندر در آسیای صغیر که دروازه ورود به ایران را برای او گشود.
- نبرد ایسوس (Issus) (۳۳۳ پ.م.): اسکندر با وجود نیروی کمتر، داریوش سوم را شکست داد و خانواده او را به اسارت گرفت. داریوش از میدان نبرد گریخت.
- نبرد گوگمل (Gaugamela) (۳۳۱ پ.م.) که به نبرد آربلا نیز معروف است: این نبرد سرنوشت سازترین رویارویی بود. اسکندر بار دیگر با استراتژی برتر خود، ارتش عظیم هخامنشی را شکست داد و راه را برای ورود به پایتخت های هخامنشی، از جمله شوش و تخت جمشید، هموار کرد.
نبرد اسکندر مقدونی و آریو برزن در دربند پارس
پس از تصرف پایتخت های اصلی، اسکندر برای ورود به پارس (سرزمین مادری هخامنشیان) با مقاومت سردار دلاور ایرانی، آریو برزن (Ariobarzanes)، در تنگه معروف به دربند پارس (تنگه ی امروزی) روبرو شد. در زمستان سال ۳۳۰ پیش از میلاد، آریو برزن با تعداد اندکی سرباز، راه را بر لشکر عظیم اسکندر بست و تلفات سنگینی به او وارد کرد. اما اسکندر با کمک یک چوپان محلی، راهی مخفیانه برای دور زدن مواضع ایرانیان یافت و آریو برزن را به محاصره انداخت. او پس از نبردی قهرمانانه، سرانجام شکست خورد و کشته شد.
علت آتش زدن تخت جمشید توسط اسکندر چه بود؟
اسکندر در سال ۳۳۰ پیش از میلاد وارد تخت جمشید شد. او پس از تصرف شهر و غارت خزائن آن، دستور به آتش کشیدن کاخ سلطنتی داد. این عمل که نمادی از پایان حکومت هخامنشیان بود، دلایل متعددی دارد. برخی منابع تاریخی از جمله دیودور سیسیلی، این اقدام را اقدامی حساب شده برای تلافی آتش زدن آکروپولیس آتن توسط خشایارشا در جنگ های ایران و یونان می دانند. همچنین روایتی وجود دارد که این آتش سوزی در جریان یک ضیافت مستانه به تحریک تائیس، یکی از همراهان اسکندر، صورت گرفته است.
فتوحات و قلمرو اسکندر مقدونی؛ او تا کجا پیش رفت؟
اسکندر مقدونی علاوه بر ایران و مصر کدام مناطق را تصرف کرد؟
اسکندر پس از فتح ایران، به فتوحات خود ادامه داد و قلمرویی عظیم از یونان تا غرب هند بنا کرد:
- مصر: در سال ۳۳۱ پ.م. اسکندر مصر را بدون مقاومت فتح کرد و در آنجا شهر معروف اسکندریه را بنا نهاد و در معبد سیوا به عنوان پسر زئوس-آمون شناخته شد.
- آسیای مرکزی: او به منطقه ی باختر (بلخ) و سغد (در ازبکستان و تاجیکستان امروزی) لشکر کشید و با مقاومت شدید مردمان محلی روبرو شد. او در این مناطق شهرهای جدیدی بنا کرد، از جمله «اسکندریه اسخاته» در کنار رود سیردریا که به عنوان مرز شمالی قلمرو او شناخته می شد.
- شبه قاره هند: در تابستان ۳۲۷ پ.م. اسکندر به هند لشکر کشید و در سال ۳۲۶ پ.م. در نبرد هیداسپس (رود جهلم) پادشاه قدرتمند محلی، پوروس، را شکست داد.
اگر به بیوگرافی پادشاهان دوره هخامنشی علاقه دارید مقاله کمبوجیه دوم را مطالعه کنید.
آیا اسکندر مقدونی چین و هند را فتح کرد؟
اسکندر تمام هند را فتح نکرد و هرگز به چین هم نرسید. او پس از پیروزی بر پوروس، تا رود هیفاسیس (بیاس امروزی) پیش رفت اما در این نقطه، سپاه خسته و سرخورده ی او که سال ها از خانه دور بودند، شورش کرد و از ادامه حرکت به سوی شرق خودداری نمود. اسکندر ناچار شد به ایران بازگردد.
نقشه قلمرو اسکندر در اوج قدرت
در اوج قدرت، امپراتوری اسکندر وسعتی در حدود ۲ میلیون مایل مربع داشت و از سواحل دریای آدریاتیک در غرب تا پنجاب هند در شرق، و از رود دانوب در شمال تا صحرای مصر در جنوب گسترده بود. این امپراتوری تمام سرزمین های امپراتوری هخامنشی، مصر و بخش های غربی هند را در بر می گرفت.
مرگ اسکندر مقدونی؛ اسکندر چگونه کشته شد؟
اسکندر مقدونی در چند سالگی و در کجا مرد؟
اسکندر در ۳۲ سالگی، در دهم یا سیزدهم ژوئن سال ۳۲۳ پیش از میلاد، در شهر بابل (در عراق امروزی) درگذشت. مرگ او پس از یک دوره بیماری حدوداً ۱۲ روزه رخ داد.
علت اصلی مرگ اسکندر مقدونی چه بود؟
علت مرگ اسکندر یکی از بحث برانگیزترین معماهای تاریخ است. سه نظریه اصلی مطرح است:
- بیماری (تب): منابع تاریخی از تب شدید، درد شدید شکم و به تدریج از کار افتادن بدن خبر داده اند. نظریه های بیماری شامل تب تیفوئید (که بسیاری از مورخان آن را محتمل ترین گزینه می دانند)، مالاریا و حتی اخیراً ویروس نیل غربی مطرح شده است.
- مسمومیت: برخی معتقدند که اسکندر توسط اطرافیانش یا سردارانش که از سیاست های ایرانی گرایانه اش ناراضی بودند، با سم کشته شد. با این حال، شواهد قطعی برای این نظریه وجود ندارد.
- الکلیسم: اسکندر به نوشیدن الکل زیاد شهرت داشت و بسیاری از منابع مرگ او را به یک ضیافت نوشیدنی سنگین نسبت می دهند که به بیماری حاد کبدی یا پانکراتیت منجر شد.
قبر اسکندر مقدونی کجاست؟
جسد اسکندر را ابتدا در بابل مومیایی کردند. بدن او قرار بود به مقدونیه بازگردانده شود، اما بطلمیوس یکم، یکی از سرداران اسکندر، جسد را ربود و به شهر اسکندریه در مصر برد. مقبره ی او برای قرن ها در اسکندریه یکی از زیارتگاه های مهم جهان باستان بود تا اینکه در قرون بعدی، مکان آن به دست فراموشی سپرده شد. تا امروز، این گورستان باستانی پیدا نشده است و افسانه ها آن را در زیر یک کلیسای اولیه در اسکندریه می دانند. جستجو برای یافتن مقبره اسکندر همچنان ادامه دارد و گاهی مکان هایی مانند همدان (که گمان می رفت آرامگاه همسرش باشد) نیز به اشتباه به عنوان مقبره او مطرح می شوند.
اسکندر مقدونی در ترازو؛ آدم خوبی بود یا بد؟
جنایات و ویرانی های اسکندر در ایران
اسکندر با وجود شکوه نظامی، چهره ای خشن و ویرانگر داشت. برخی از اقدامات او در ایران عبارتند از:
- آتش زدن تخت جمشید: که به مثابه یک اقدام نمادین و تخریب کننده ی میراث فرهنگی هخامنشیان بود.
- نابودی شهرها: او شهرهایی را که مقاومت می کردند، به سختی تنبیه می کرد. از جمله محاصره و ویرانی شهر صور (تایر) در فنیقیه که به کشتار و به بردگی گرفتن ساکنان آن انجامید.
- کشتار و ویرانی: در طول لشکرکشی هایش، به ویژه در مناطق باختر و سغد، با مقاومت شدیدی روبرو شد و با قساوت آن را سرکوب کرد.
اقدامات مثبت و تاثیرات فرهنگی اسکندر
اقدامات مثبت اسکندر کمتر از ویرانی هایش نیست و میراث ماندگار او را شکل داده است:
- گسترش فرهنگ یونانی (دوره هلنیسم): اسکندر و جانشینانش فرهنگ، زبان و هنر یونانی را در سراسر خاورمیانه و آسیای مرکزی گسترش دادند. این دوره، که به دوره هلنیسم (Hellenistic) معروف است، زبان یونانی را به زبان بین المللی (lingua franca) آن عصر تبدیل کرد و باعث تبادل فرهنگی عظیمی بین یونان و شرق شد.
- سیاست مدارا و هم آمیزی: اسکندر برخلاف بسیاری از فاتحان، سعی کرد فرهنگ و رسوم ایرانی را نیز بپذیرد و در اداره ی امپراتوری، از اشراف بومی به عنوان بخشی از ساختار قدرت استفاده کرد. تشویق به ازدواج سربازان مقدونی با زنان ایرانی نمونه ای از این سیاست بود.
- تأسیس شهرها: او بیش از ۷۰ شهر جدید (که معروف ترین آنها اسکندریه در مصر است) بنا کرد که به مراکز تجارت، فرهنگ و تمدن تبدیل شدند.
اسکندر مقدونی از دیدگاه شاهنامه فردوسی
در شاهنامه فردوسی، اسکندر نه به عنوان یک فاتح مقدونی، بلکه به عنوان یک پادشاه ایرانی با نسبی از داراب (داریوش سوم) معرفی شده است و او را اسکندر رومی (به معنای یونانی) می نامند. فردوسی او را در جایگاه یک پادشاه خردمند و دادگر می ستاید که به جستجوی آب حیات (دریای ظلمات) می رود و با حکیمان به گفتگو می نشیند. این نگاه، اسکندر را به عنوان فاتحی می بیند که پس از پیروزی، به دنبال دانایی و حکمت بوده است، هرچند که ورود او به ایران و پایان یافتن سلسله کیانیان در داستان های شاهنامه به نوعی یک شکست برای ایران به شمار می رود.
پاسخ به سوالات مذهبی و افسانه ای درباره اسکندر
آیا اسکندر مقدونی همان ذوالقرنین است؟
در قرآن از شخصیتی به نام ذوالقرنین یاد شده است که به شرق و غرب عالم سفر کرد و سدی آهنین برای جلوگیری از یأجوج و مأجوج ساخت. بسیاری از مفسران و برخی محققان معاصر (از جمله علی رائفی پور) این شخصیت را با اسکندر مقدونی یکی دانسته اند. این نظریه عمدتاً بر اساس روایات و افسانه های سریانی و یونانی به اسکندر نسبت داده شده است. با این حال، مورخان و اسلام شناسان معاصر عموماً این تطابق را رد می کنند و معتقدند که ذوالقرنین شخصیتی تاریخی دیگر (مانند کوروش بزرگ یا یکی از پادشاهان یمن) بوده است و داستان اسکندر در میان مسلمانان به مرور با روایات قرآنی درآمیخته است.
چرا می گویند اسکندر مقدونی شاخ داشت؟
تصویر اسکندر با شاخ قوچ بر روی سکه ها و نقش برجسته هایش، از ادعای او برای الهی بودن نشأت می گیرد. اسکندر در مصر، خود را پسر خدای زئوس-آمون معرفی کرد که اغلب با سر قوچ یا شاخ قوچ تصویر می شد. او این نماد را بر روی سکه های خود ضرب کرد تا خویشاوندی با این خدا و ماهیت الهی خود را به رخ جهان بکشد.
داستان اسکندر مقدونی و جستجوی آب حیات
یکی از مشهورترین افسانه های ایرانی درباره اسکندر، داستان سفر او و خضر (یا الیاس) برای یافتن آب حیات است. بر اساس این روایت که در شاهنامه فردوسی نیز آمده، اسکندر به دنبال چشمه ای است که هر کس از آن بنوشد، تا روز قیامت زنده می ماند. او به سرزمین های تاریک (دیار ظلمت) سفر می کند و در نهایت خضر از چشمه می نوشد و جاودانه می شود، اما اسکندر به آن دست نمی یابد. این داستان، در منابع مختلف رنگ و بوی اساطیری و عرفانی به خود گرفته است.
اسکندر مقدونی مسلمان بود یا یهودی؟
اسکندر مقدونی چند سده پیش از ظهور اسلام می زیست، بنابراین او نه مسلمان بود و نه یهودی. او در ابتدا به خدایان یونان باستان اعتقاد داشت و بعدها خود را «پسر زئوس» خواند. برخی از یهودیان اورشلیم از او استقبال کردند و او را به عنوان یک نجات دهنده می دیدند. به همین دلیل، در برخی متون یهودی (مانند کتاب دانیال) از او با احترام یاد شده و او را رهبری بزرگ توصیف کرده اند، اما این ارتباط به معنای یهودی بودن او نیست.
زندگی شخصی و روابط اسکندر
همسر اسکندر مقدونی که بود؟
همسر اصلی و معروف اسکندر، رکسانا، دختر اشرافزاده ای از منطقه ی سغد در آسیای مرکزی بود. اسکندر در سال ۳۲۷ پیش از میلاد با او ازدواج کرد تا با این پیوند، نشان دهد که فرمانروایی او بر پایه ی هم آمیزی مقدونی ها و ایرانیان است. رکسانا پس از مرگ اسکندر، تنها فرزند او، اسکندر چهارم، را به دنیا آورد.
آیا اسکندر مقدونی فرزند داشت؟
بله، اسکندر تنها یک فرزند به نام اسکندر چهارم داشت که از همسرش رکسانا به دنیا آمد. این فرزند، پس از مرگ پدر به دنیا آمد و در نوزادی به عنوان پادشاه شناخته شد، اما در جنگ های داخلی سرداران اسکندر (جانشینان معروف به دیادوخوی)، در حدود سال ۳۰۹ پ.م. در نوجوانی به قتل رسید.
رابطه اسکندر و هفستیون؛ شایعات و واقعیت ها
هفستیون (Hephaestion) از نزدیک ترین دوستان و سرداران اسکندر بود. آنها از کودکی با یکدیگر بزرگ شدند و رابطه ای بسیار صمیمی داشتند. هفستیون معتمدترین فرمانده اسکندر بود. برخی از مورخان باستان و امروزی رابطه ی آنها را فراتر از دوستی و عاشقانه توصیف کرده اند. مرگ ناگهانی هفستیون در سال ۳۲۴ پ.م. ضربه ای سخت بر اسکندر وارد کرد و او را در اندوهی عمیق فرو برد. اسکندر برای او مراسمی باشکوه برپا کرد و خواستار برپایی معابدی برای پرستش او به عنوان یک خدا شد که نشان از عمق این رابطه داشت.
آثار باستانی، سکه ها اسکندر
سکه اسکندر مقدونی (طلا و نقره) و قیمت آنها
سکه های اسکندر از مهم ترین اسناد تاریخی آن دوران هستند. او سکه های طلا (استاتر) و نقره (تترادراخما) را با طرح سر خود یا خدایان یونانی ضرب کرد که تا قرن ها به عنوان یک واحد پولی بین المللی در سراسر امپراتوری او استفاده می شد. قیمت این سکه ها بسته به قدمت، جنس و وضعیت، از چند هزار دلار تا صدها هزار دلار متغیر است.
مجسمه و نقاشی های مشهور از چهره اسکندر
معروف ترین اثر باستانی که چهره ی اسکندر را نشان می دهد، موزاییک اسکندر است که در شهر پمپئی پیدا شده و نبرد او با داریوش سوم در ایسوس را به تصویر می کشد. همچنین تندیس های متعددی از او در موزه های جهان نگهداری می شود که همه او را در هیئت یک قهرمان و رهبر جوان نشان می دهند.
سوال های متداول درباره اسکندر مقدونی
اسکندر مقدونی چند سال بر ایران حکومت کرد؟
اسکندر در سال ۳۳۴ پ.م. به ایران حمله کرد و رسماً در سال ۳۳۰ پ.م. با مرگ داریوش سوم، «پادشاه آسیا» شد. او تا زمان مرگش در سال ۳۲۳ پ.م. حدود ۱۱ سال بر ایران حکومت کرد.
اسکندر مقدونی چند نفر را کشت؟
تعداد دقیق قربانیان لشکرکشی های اسکندر مشخص نیست، اما صدها هزار نفر تخمین زده می شود. مورخان معتقدند که اگرچه او تعداد زیادی از مردم را در نبردها و قتل عام ها (مانند شهر صور) به کشتن داد، اما در مقایسه با فاتحان بعدی مانند چنگیز خان، اقداماتش ابعاد کمتری داشت و سیاست های او اغلب بر ادغام و اداره مناطق فتح شده متمرکز بود.
چرا اسکندر قبر کوروش بزرگ را خراب نکرد؟
اسکندر پس از فتح ایران، دستور داد تا آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد را بازسازی و احترام بگذارند. دلیل این کار، نشان دادن احترام به شخصیت های بزرگ تاریخی و همچنین سیاست او برای جلب نظر ایرانیان و به دست آوردن مشروعیت به عنوان جانشین پادشاهان هخامنشی بود.
تفاوت اسکندر مقدونی با چنگیز خان مغول در چه بود؟
- انگیزه: اسکندر برای گسترش فرهنگ یونانی، ایجاد یک امپراتوری جهانی و کسب شهرت می جنگید. چنگیز خان عمدتاً به دنبال غارت، قدرت و ایجاد یک امپراتوری برای قوم مغول بود.
- رفتار با مغلوبین: اسکندر اغلب با اشراف محلی مدارا می کرد و آنان را در حکومت شریک می ساخت. چنگیز خان شهرهایی را که مقاومت می کردند، با خاک یکسان می کرد و جمعیت آنها را قتل عام می نمود.
- میراث: میراث اسکندر گسترش فرهنگ یونانی و دوره هلنیسم است. میراث چنگیز خان ایجاد یک امپراتوری عظیم و تغییرات جمعیتی و سیاسی در آسیا بود، اما تأثیر فرهنگی مثبت پایداری به جا نگذاشت.




ارسال دیدگاه