شیوه‌های مختلف تدفین در زمان ساسانیان

انتشار: سه‌شنبه 13 آبان 1404 تاریخی
تدفین دوران ساسانیان

 

شیوه‌های مختلف تدفین دوران ساسانیان

تدفین دوران ساسانیان
محققان دانشگاه هنر اصفهان در پژوهشی، به بررسی ‌سنت‌های ‌تدفین دوران ساسانیان براساس ‌یافته‌های ‌باستان‌شناسی پرداخته‌اند.

مرگ و مراسم تدفین در ایران باستان به آثار به‌جای‌مانده، آیین‌ها و عقاید مردم ساکن فلات ایران در ارتباط با مرگ و مردگان می‌پردازد. ایرانیان در دوره‌های باستان، گاه جسد را با موم می‌پوشاندند و سپس آن را دفن می‌کردند، چنان‌که در جنوب ایران متداول بود. در برخی مناطق، جسد را می‌سوزاندند و این عمل به دلیل فراوانی چوب و وجود جنگل‌های انبوه در جنوب دریای مازندران و دیگر مناطق پرجنگل انجام می‌شد. گاهی نیز اجساد را در دخمه‌هایی قرار می‌دادند تا طعمهٔ لاشخورها شوند.

در برخی نواحی، اموات را در تابوت‌ها یا کوزه‌های سفالین دفن می‌کردند. این روش‌ها بعدها در تحول آیین‌های تدفینی ایران تأثیر گذاشت و پایه‌ای برای سنت‌های مذهبی مانند تدفین دوران ساسانیان شد که در آن، طهارت خاک، آب و آتش جایگاه ویژه‌ای داشت.

با گسترش دین زرتشت و تبدیل آن به دین رسمی ایرانیان، سوزاندن، غرق کردن یا به خاک سپردن جسد گناهی بزرگ شمرده شد. در آیین زرتشت، آتش، آب و خاک عناصر مقدس به شمار می‌آیند؛ اگر جسد را مدفون کنند، خاک را آلوده ساخته‌اند، اگر در آب غرق کنند، آب را ناپاک نموده‌اند و اگر در آتش بسوزانند، با آلوده ساختن این فروغ آسمانی، بزرگ‌ترین گناه انجام گرفته است. به عقیدهٔ پیروان مزدیسنا، باید جسد را در دسترس مرغان و جانوران لاشه‌خور قرار داد یا بالای برج‌های خاموشی در معرض نابودی گذاشت.

این باورها و روش‌ها در نهایت زمینه‌ساز شکل‌گیری نظام مذهبی و آیینی منسجم‌تری شدند که در تدفین دوران ساسانیان به اوج تکامل خود رسیدند و بازتاب‌دهنده‌ی نگرش عمیق ایرانیان به مرگ، پاکی و جهان پس از زندگی بودند.

تدفین دوران ساسانیان و روش‌های دفن پیش از رواج دین مزدیسنا

 بر تدفین دوران ساسانیان

پیش از شکل‌گیری و گسترش آیین مزدیسنا، شیوه‌های گوناگونی برای تدفین دوران ساسانیان و حتی پیش از آن در ایران وجود داشت. باورهای مذهبی و فرهنگی مردم در هر دوره، تأثیر مستقیمی بر نحوه‌ی برخورد با جسد و آیین‌های پس از مرگ داشتند. یکی از مهم‌ترین این روش‌ها، سوزاندن مردگان بود که بعدها در دوران زرتشتی گناهی بزرگ تلقی شد.

سوزاندن مردگان در تدفین دوران ساسانیان

در اوستا از سوزاندن مردگان به عنوان عملی ناپسند یاد شده و آن را گناهی بزرگ دانسته‌اند. این موضوع نشان می‌دهد که در زمان تدوین وندیداد، یعنی حدود دوران اشکانی، رسم سوزاندن مردگان هنوز در بخش‌هایی از ایران رایج بوده است. با این حال، با گسترش آیین مزدیسنا و تأکید بر پاکی عناصر طبیعی مانند آتش، آب و خاک، این شیوه‌ی تدفین دوران ساسانیان به تدریج کنار گذاشته شد.

کول‌تپه‌ها و تدفین دوران ساسانیان در آذربایجان

یکی از نشانه‌های باستان‌شناسی مرتبط با تدفین دوران ساسانیان در نواحی شمال‌غربی ایران، وجود تپه‌هایی موسوم به کول‌تپه است. کول‌تپه‌ها توده‌هایی بزرگ از خاکستر هستند که در لایه‌های متعدد روی هم انباشته شده‌اند. در آذربایجان غربی، به‌ویژه در اطراف دریاچه ارومیه، که از مراکز مهم آتشکده‌های ایران باستان به‌شمار می‌رفته، این کول‌تپه‌ها به وفور یافت می‌شوند.

روستاییان این منطقه سال‌ها از خاکستر این تپه‌ها برای کود دادن به زمین‌های کشاورزی استفاده می‌کردند. درون این لایه‌های خاکستر، گاه اشیای سفالی و ظروف مختلف نیز پیدا شده که نشانه‌ای از باور مردم به زندگی پس از مرگ در تدفین دوران ساسانیان است.

تدفین دوران ساسانیان

نظریه‌های گوناگون درباره منشأ کول‌تپه‌ها و تدفین دوران ساسانیان

درباره‌ی منشأ این تپه‌های خاکستر، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. گروهی از پژوهشگران بر این باورند که کول‌تپه‌ها حاصل خاکستر هیزم‌هایی هستند که در آتشکده‌ها برای آیین‌های مذهبی و تدفین دوران ساسانیان سوزانده می‌شدند. اما برخی دیگر این نظر را رد می‌کنند، چرا که در نزدیکی بسیاری از آتشکده‌های بزرگ ایران، اثری از چنین تپه‌هایی دیده نمی‌شود.

نظریه‌ی دیگر به باورها و آیین‌های مردم بومی این ناحیه بازمی‌گردد. بر اساس این دیدگاه، نیاکان مادی که نخستین ساکنان اطراف دریاچه ارومیه بودند، احتمالاً پیش از آشنایی با آموزه‌های زرتشت، مردگان خود را می‌سوزاندند. به‌این‌ترتیب، خاکسترهای باقی‌مانده از سوزاندن اجساد در طی قرن‌ها به توده‌هایی عظیم تبدیل شده‌اند. این رسم بعدها جای خود را به شیوه‌های دیگر تدفین دوران ساسانیان همچون استفاده از استودان‌ها داد.

باور به زندگی پس از مرگ در تدفین دوران ساسانیان

باور به روح، روان و زندگی پس از مرگ در سراسر ایران باستان وجود داشته و یکی از پایه‌های اصلی تدفین دوران ساسانیان به شمار می‌رفته است. بر اساس این باور، مردم برای همراهی مردگان در جهان دیگر، درون گور آنان وسایل زندگی، پوشاک و خوراک قرار می‌دادند. در دوران‌های کهن‌تر حتی ابزار کار و پیشه‌ی متوفی را نیز در کنار او می‌گذاشتند تا در دنیای پس از مرگ از آن بهره گیرد.

در بسیاری از گورها، اجساد در عمق کمی دفن شده‌اند و اسکلت‌ها معمولاً در حالت خمیده و جمع‌شده قرار دارند. این نحوه‌ی تدفین دوران ساسانیان نشان می‌دهد که مردم به نوعی باززایی یا تولد دوباره باور داشتند.

زیورآلات و اشیای قیمتی در تدفین دوران ساسانیان

با کشف و استفاده از فلزات گران‌بها، آداب تدفین دوران ساسانیان نیز دچار تغییر شد. مردگان را با زیورآلاتی از طلا، نقره و سنگ‌های قیمتی می‌آراستند. این رسم نه‌تنها بازتاب‌دهنده‌ی باور مردم به شأن روح در جهان دیگر بود، بلکه موجب شد بخش بزرگی از آثار هنری و جواهرات باستانی از دل همین گورها کشف شود.

باستان‌شناسان امروز بخش عمده‌ای از دانسته‌های خود درباره‌ی هنر، فلزکاری و زیورآلات باستانی را مدیون آیین تدفین دوران ساسانیان هستند.

تدفین دوران ساسانیان

رنگ‌کردن مردگان در تدفین دوران ساسانیان

در برخی از دوره‌های پیش از گسترش آیین مزدیسنا، مردم جسد مردگان را با رنگ قرمز می‌پوشاندند. این رنگ از اکسید آهن به دست می‌آمد و در فلات ایران بسیار رایج بود. چنین رسمی احتمالاً نمادی از خون، زندگی و باززایی بوده است.

در دوره‌های بعدی، به جای رنگ کردن کل بدن، روی استخوان‌های مردگان نقش‌هایی با گل اُخرا ترسیم می‌کردند. این عمل در سنت‌های مختلف تدفین دوران ساسانیان نیز ریشه‌هایی از خود بر جای گذاشته است.

خاک‌سپاری در منازل و تدفین دوران ساسانیان

در برخی مناطق ایران باستان، یکی از شیوه‌های رایج تدفین دوران ساسانیان، دفن مردگان درون خانه بود. مردم بر این باور بودند که روح درگذشتگان در کنار خانواده حضور دارد و می‌تواند از آنان محافظت کند.

این رسم تا مدت‌ها ادامه داشت، تا زمانی که به‌تدریج باور به خطرناک بودن ارواح مردگان شکل گرفت و مردم از دفن اجساد در منازل دست کشیدند.

پیدایش ترس از مردگان و تغییر آیین تدفین دوران ساسانیان

در گذر زمان، ترس از مردگان در میان برخی اقوام ایرانی پدید آمد. مردم گمان می‌کردند روح متوفی ممکن است بازگردد و برای زندگان آسیب‌زا باشد. به همین دلیل، پس از مرگ کسی در خانه، اعضای خانواده آن مکان را ترک می‌کردند یا درهای ورودی را مسدود می‌ساختند تا روح مرده نتواند بازگردد.

بازماندگان برای آرام کردن ارواح، قربانی و هدایا تقدیم می‌کردند تا دل آنان نرم و آرام شود. آثار این باورها در منابع دینی ایران باستان و حتی در بخش‌هایی از آیین تدفین دوران ساسانیان نیز دیده می‌شود.

در مناطق شرقی مانند هرات، این رسم تا قرن‌ها ادامه یافت. با مرگ هر شخص، خانه متوفی ترک می‌شد تا روح او نتواند بازماندگان را بیابد. این رفتارها بیانگر تغییر تدریجی نگرش مردم از هم‌نشینی با ارواح به بیم و احترام نسبت به آنان در دوران ساسانی است.

دفن مردگان در قبایل پارس

چنین به نظر می‌رسد که به خاک سپردن مردگان، آیینی پارسی بوده که بعدها به‌تدریج متروک شده است. سندی بسیار جالب در این مورد از برده‌ای ایرانی به نام اوفراتس (Eufhrates) به دست آمده است:

«مرا مسوزان، آتش را از برخورد تن من میالای. من پارسیم، نیاکانم نیز پارسی بودند و آلوده‌کردن آتش نزد ما گناهی بزرگ‌تر از مرگ است. مرا به خاک بسپار، مولایم، ولی بر تنم آب تطهیر مریز، زیرا من آب‌ها را نیز گرامی می‌دارم.»

سیسرو، اسبیوس، هرودوت و استرابو نقل می‌کنند که مغان زرتشتی، جسدها را در برابر سگ‌ها یا لاشخورها قرار می‌دادند. پارسی‌های دورهٔ هخامنشی اجساد را مومیایی می‌کردند، اما طبق گفتهٔ گزنفون، کوروش چنین سفارش می‌کند:

«ای فرزندانم، بدن مرا پس از مرگم نه در طلا و نه در نقره قرار دهید، بلکه بلافاصله در زمین بگذارید.»

این مطلب نشان می‌دهد که مراسم مربوط به مردگان در میان هخامنشیان با آنچه در دین زرتشتی رایج بوده، تفاوت داشته است. اگر فرض دانشمندان غربی را بپذیریم مبنی بر ارتباط نقش رستم یا «سلخ» با مقبره‌های هخامنشی، از بررسی گور داریوش و خاندان هخامنشی در نقش رستم آشکار می‌شود که شاهان هخامنشی قانون منع دفن مردگان را در سرزمین خود رعایت نمی‌کردند.

در کتاب اوستا، دفن جسد در زمین منع شده است، اما این امر مانع آن نبود که استخوان‌های خشک مردگان دفن شوند؛ بلکه آن‌ها را در محلی به نام استودان می‌ریختند.

مراسم در ارتباط با مردگان در دین مزدیسنا

برج خاموشان

ایران‌ویج، زادگاه آریایی‌ها و زرتشتیان، سرزمینی سرد و یخبندان بود و بیشتر ماه‌های سال، زمین آن سخت و پوشیده از یخ بود. به‌دلیل نبود جنگل‌ها و کوهستانی بودن منطقه، آریایی‌ها مردگان خود را بر فراز کوه‌های بلند و قله‌ها می‌گذاشتند تا خوراک کرکس‌ها شوند، زودتر از میان بروند و از گسترش بیماری جلوگیری شود.

به‌تدریج، برخی از ایرانیان از جمله مادها، بر فراز کوه‌ها و در مکان‌هایی دور از اجتماع انسان‌ها، برج‌هایی ساختند که به «دخمه» شهرت یافت. زرتشتیان این بناها را «دادگاه» و پارسیان «دخمو» می‌نامیدند. در منابع انگلیسی ایران‌شناسی، از آن با عنوان Tower of Silence یاد شده که در فارسی به «برج سکوت» ترجمه شده است.

در میانهٔ دخمه، چاهی به نام «سراده» یا «استه‌دان» (استودان: استخوان‌دان) وجود داشت که استخوان مردگان، پس از پاک شدن از پوست و گوشت، درون آن ریخته می‌شد.

دفن مردگان

در آیین زرتشت، آتش، آب و خاک از عناصر مقدس به‌شمار می‌روند. اگر جسد در خاک دفن شود، خاک آلوده می‌شود؛ اگر در آب انداخته شود، آب ناپاک می‌گردد؛ و اگر در آتش سوزانده شود، با آلوده کردن این فروغ آسمانی، بزرگ‌ترین گناه انجام گرفته است.

به باور پیروان مزدیسنا، باید جسد را در دسترس مرغان و جانوران لاشه‌خوار قرار داد یا آن را بر فراز برج‌های خاموشی در معرض نابودی گذاشت.

دفن با تابوت

استفاده از تابوت در آیین مزدیسنا ممکن است برای رعایت اصل آلوده‌نکردن خاک یا به‌منظور تدفین بقایای اجساد بوده باشد.

تدفین دوران ساسانیان

اهمیت وندیداد در بررسی مقررات مربوط به مردگان

وندیداد که بخشی از اوستا است، احتمالاً اندکی پیش از میلاد نوشته شده، اما با وجود قدمت آن، بسیاری از جنبه‌های دینی و فرهنگی پیش از تاریخ را در خود حفظ کرده است. معنای وندیداد، «قانون» یا «شریعت ضد دیو» است. تا آنجا که به اوستا مربوط می‌شود، تمامی دستورها و مقررات درباره‌ی امور مربوط به مردگان در وندیداد آمده است.

از آنجا که این اثر شامل مطالب گوناگونی از دوره‌های مختلف است، جای شگفتی نیست که از نظر اصطلاحات و روش‌ها، اختلافاتی میان بخش‌های آن وجود داشته باشد و گاه تضادهایی در شیوه‌های مختلف برخورد با جسد مرده دیده شود. به‌روشنی می‌توان دریافت که در زمان تدوین این کتاب، مراسم تشییع و انتقال مردگان به دخمه، یکسان نبوده است.

کَت

طبق وندیداد، زرتشتیان در هر دهکده یا خانه، جایگاهی ویژه به نام «کَت» (Kata) برای مردگان داشتند. زنان، مردان و کودکان به‌صورت جداگانه در این مکان‌ها قرار می‌گرفتند. هنوز هم در بمبئی، در خانه‌ی هر پارسی، محلی پاکیزه و مشخص در جلوی خانه برای این منظور اختصاص داده می‌شود.

نجاست مرده

بر اساس آنچه از وندیداد برمی‌آید، از همان لحظه‌ای که نفس از بدن جدا می‌شد، جسد به عنصری سخت نجس و آلوده تبدیل می‌گشت. سبب مرگ، دیوی به نام «دروخش نسوش» دانسته می‌شد که خطرناک‌ترین دیوها بود. این دیو هنگام حلول در بدن انسان، سبب مرگ او می‌شد. به همان اندازه که این دیو پلید و ناپاک بود، لاشه و جسد نیز نجس و خطرناک به شمار می‌رفت.

از محتوای وندیداد پیداست که در میان مردم آن زمان، ترسی عمیق از مردگان وجود داشت. آنان باور داشتند روح مرده بر فراز جسدش در پرواز است و ممکن است به بازماندگان آسیب برساند. هرکس بیش از سه گام به جسد نزدیک‌تر می‌شد، ناپاک محسوب می‌گردید و لازم بود مراسم دیوزدایی و غسل ویژه‌ی تطهیر بر او انجام شود تا پاک شود.

نکته‌ی جالب در سه بند پایانی فرگرد دوازدهم وندیداد، اشاره به نجس نبودن اموات کافران است. از دیدگاه مغان، هرکس که به دین آنان ایمان نداشت، در زمان حیات خود ناپاک بود و تماس مستقیم یا غیرمستقیم او می‌توانست آفریده‌های اهورامزدا را آلوده کند. اما «دروخش نسوش» فقط مردگان مغان و دین‌داران را آلوده می‌کرد و به اجساد کافران آسیبی نمی‌رساند.

منع شیون و زاری

در اوستای بزرگ زمان ساسانی، که توسط مغان تدوین شده بود، بر اساس کتاب نهم دینکرد و در نسک نخست اوستا با نام «سوتکَرنَسک»، مطالبی درباره‌ی پرهیز از شیون و زاری در سوگواری آمده است.

در گزارش «اَرداویراف‌نامه» از جهان پس از مرگ، در فصل شانزدهم، به رودی سهمگین در دوزخ اشاره می‌شود که گناهکارانی در آن غوطه‌ورند. گفته می‌شود این رود از اشک چشم انسان‌هایی پدید آمده که برای مردگان خود بیش از اندازه مویه و گریه کرده‌اند و اکنون به سبب همین گناه در آن عذاب می‌کشند.

در رساله‌ی «مینوی خرد» (فرگرد ۴۳، بند ۲۹) نیز از گریه و سوگواری نکوهش شده است. همچنین در مجموعه‌ی «سد در نثر»، بند ۹۶، همان مطالب سوتکَرنَسک تکرار می‌شود. در جلد نخست «روایات داراب هرمزدیار» نیز گریه و مویه، عملی اهریمنی و ناپسند دانسته شده است.

ترتیب و نحوهٔ انجام مراسم تدفین دوران ساسانیان بر طبق وندیداد

مراسم مربوط به محتضر در تدفین دوران ساسانیان

پیش از فرارسیدن مرگ، موبد بر بالین محتضر حاضر می‌شد و با خواندن ادعیه و اوراد خاص، از او می‌خواست که به گناهان خود اعتراف کرده و طلب مغفرت نماید. پس از شستن پیکر، میّت را با پارچه‌ای کتانی می‌پوشاندند و اطراف او جمع می‌شدند و سرود «اَشم وُهو» (نمازهای اَشم وُهو و یتا آهو که در آغاز و پایان بیشتر نیایش‌ها می‌آیند) را به زبان پازند در گوشش می‌خواندند. اهمیت این آیین در سروش یشت هادخت تأکید شده است و گاهی چند قطره هومِ آمیخته با آب در دهان مرده می‌ریختند تا سبب آمرزش و جاودانگی او شود.

تدفین دوران ساسانیان

غسل با گمیز در تدفین دوران ساسانیان

پس از مرگ، به محض جدا شدن جان از بدن، دیوی به نام دُروج نَسو، به شکل مگسی از سرزمین‌های شمالی می‌آمد و بر پیکر مرده می‌نشست و موجب ناپاکی آن می‌شد. لمس جسد گناه محسوب می‌گردید، بنابراین تنها افراد ویژه‌ای اجازه داشتند به مرده دست بزنند. اگر فردی غیر از آنان جسد را لمس می‌کرد، باید نُه روز کامل با «گمیز» (ادرار گاو) غسل می‌کرد. این روش بیشتر در هندوستان رواج داشت و نشانه‌ای از ثنویت در باور زرتشتی بود که مرگ را متعلق به قلمرو شر می‌دانست.

بر پایهٔ تعالیم وندیداد، تطهیر با گمیز برای پاک‌سازی از پلیدی مرگ الزامی بود؛ زیرا در آموزه‌های مزدیسنا، بدن انسان پس از مرگ در تصرف اهریمن درمی‌آمد و تنها با این آیین تطهیر می‌شد از آلودگی رها گشت. این مراسم بخش مهمی از آداب تدفین دوران ساسانیان را تشکیل می‌داد.

حمل جسد در تدفین دوران ساسانیان

برای حمل هر جسد، حتی کودکان، دو نفر نعش‌کش لازم بود. آنان در حالی‌که سرود «سروش بَغ» را می‌خواندند، پارچه‌ای به نام «پیوند» در دست داشتند و تا کلمه «اَشَه» (Asahe) پیش می‌رفتند، سپس سکوت کرده و جسد را به جز صورت می‌پوشاندند. پس از آن، در سه قدمی جسد می‌ایستادند و بخش‌هایی از گات‌ها (اَهونَوَیتی) را می‌خواندند.

در ادامه، خویشاوندان نزدیک برای آخرین دیدار حاضر می‌شدند و سپس آیین «سگ‌دید» انجام می‌گرفت. در آیین زرتشت، سگ جانوری مقدس بود و باور داشتند نگاه سگ، دیو نَسو را از جسد می‌گریزاند. برای این منظور، سگی سفید با گوش‌های زرد نزدیک جسد می‌آوردند تا با نگاهش پلیدی را براند. از لحظه‌ی خروج جسد از خانه تا رسیدن به دخمه، سگ باید همراه پیکر می‌رفت.

در اتاق محتضر، آتشی از چوب صندل روشن می‌کردند و پیکر می‌بایست پیش از غروب خورشید از خانه خارج می‌شد. در صورت مرگ شبانه، تا روز بعد صبر می‌کردند. موبدان، که سخت به طهارت پایبند بودند، هیچ‌گاه کمتر از سه گام به جنازه نزدیک نمی‌شدند.

مشایعت‌کنندگان دو نفر، دو نفر با ریسمان یا پارچه‌ای در دست در کنار هم حرکت می‌کردند و برای دوری از ناپاکی، سرود سروش بَغ را زمزمه می‌کردند. پس از پایان آیین، همگی آداب طهارت را انجام می‌دادند تا از پلیدی مرگ پاک شوند. نعش‌کش‌ها جسد را از طاقچه‌ای مخصوص عبور داده و به سوی برج خاموشان می‌بردند، زیرا باور داشتند با خروج جسد از خانه، فرّه (برکت) خانه نیز از آن خارج می‌شود.

تدفین جسد در تدفین دوران ساسانیان

در بیرون دخمه، حجاب از روی چهرهٔ مرده برداشته می‌شد تا خانواده برای آخرین بار او را ببیند. سپس دو نفر نعش‌کش، که لباس سفید بر تن داشتند، لباس‌های مخصوص دخمه را می‌پوشیدند، قفل در را باز می‌کردند و جسد را به درون می‌بردند.

سر میّت را به سوی جنوب می‌گرداندند، چرا که شمال جایگاه دیوان به‌شمار می‌رفت. سپس او را بر سنگی به نام «کیش» می‌گذاشتند، لباس‌هایش را درمی‌آوردند و آن‌ها را به سبب ناپاکی در چاه وسط برج خاموشان می‌انداختند. کرکس‌ها و لاشخورها که گرد آمده بودند، طی حدود دو ساعت پیکر را می‌خوردند. پس از آن، مأموران برج استخوان‌ها را در چاه می‌ریختند. در همین زمان، خانوادهٔ متوفی در محلی ویژه در دخمه، سرود سروش بَغ را آرام زمزمه می‌کردند.

زمان سوگواری در تدفین دوران ساسانیان

در فصل دوازدهم وندیداد، مدت سوگواری (اوپَه‌مانَه) برای گناهکاران دو برابر نیکوکاران ذکر شده است:
برای فرد پارسا و نیکوکار، یک ماه؛ برای گناهکار، دو ماه؛ و برای رئیس خاندان و همسر او، شش ماه در صورت پارسایی و یک سال در صورت گناهکاری.

با این حال، در بند نهم از فرگرد نخست وندیداد آمده است که سوگواری از آفریده‌های اهریمن است. این تضاد در فصل دوازدهم وندیداد، تفاوتی میان باورهای مغان، زرتشتیان و آریاییان را آشکار می‌کند. برخی پژوهشگران از جمله گلدنر بر این باورند که فصل دوازدهم موجود بعدها نوشته شده و در سدهٔ نهم میلادی به متن اصلی افزوده شده است.

گورستان‌های باستانی و تدفین دوران ساسانیان

یکی از منابع مهم در شناخت فرهنگ، آیین‌ها و باورهای مذهبی، بررسی تدفین دوران ساسانیان انجام‌شده در گورهای باستانی است. جامعه‌شناسی، تاریخ ادیان و فلسفهٔ مذاهب، بدون توجه به آثار به‌جامانده از اقوام باستانی و نگرش آن‌ها به مرگ و نیستی، نمی‌تواند به درک درستی از باورهای پیشینیان و تأثیر آن بر حرکت تاریخی انسان دست یابد. بررسی گورستان‌ها، به‌ویژه در دوران باستان و از جمله تدفین دوران ساسانیان ، راهی برای بازسازی اندیشه و فرهنگ مردمان گذشته است.

تدفین دوران ساسانیان

گورستان سیلک کاشان و ارتباط آن با تدفین دوران ساسانیان

یکی از نشانه‌های ورود یا جابه‌جایی اقوام در مناطق کهن، تغییر در شیوهٔ تدفین دوران ساسانیان است. در تپهٔ سیلک کاشان نیز چنین تحولی دیده می‌شود. به نظر می‌رسد قومی مهاجر بر بومیان منطقه تسلط یافته و آیین‌های جدیدی را در زمینهٔ تدفین و خاک‌سپاری ایجاد کرده‌اند. آنان دیگر اجساد را در کف اتاق‌ها یا درون خانه‌ها دفن نمی‌کردند، بلکه چند صد متر دورتر از محل زندگی، گورستانی برای مردگان خود می‌ساختند که همچون «شهر مردگان» بود.

در گورهای این مردمان، اشیای متنوعی قرار می‌دادند؛ از جمله سلاح‌های جنگی که از اهمیت زیادی برخوردار بودند. کلاه‌خودهایی از چرم (که اکنون پوسیده‌اند) همراه با ورقه‌های سیمین تزئینی در این گورها یافت شده است. استفاده از آهن در این دوران کاملاً رواج یافته بود و در گور جنگجویان ابزارهایی چون سپر، پیکان، خنجر، شمشیر، لگام و تزئینات اسب دیده می‌شود.

همچنین در این گورها، غذا و خوراک برای مردگان قرار داده می‌شد؛ معمولاً در دیگ‌های بزرگ مفرغی دسته‌دار که استفاده از آن‌ها نزد سکاها رایج بود. زیورآلات سیمین و مفرغی متنوع، مهارت فلزکاران، جواهرسازان و زرگران آن دوران را نشان می‌دهد.

ظروف کشف‌شده از تپهٔ سیلک نیز گواهی از رواج هنر کوزه‌گری دارد. کوزه‌گران به ترکیب و تلفیق رنگ‌ها توجه زیادی نشان می‌دادند و ظروفی با رنگ‌ها و طرح‌های گوناگون می‌ساختند. این هنر که پیش از مهاجرت اقوام جدید وجود داشت، در اثر آمیزش فرهنگی دچار تحول و تکامل شد. هنرمندان می‌کوشیدند تا زمینهٔ ظروف را با نقش‌های گوناگون پر کنند.

نقش و تصویر انسان در آثار تپهٔ سیلک از نمونه‌های یونانی کهن‌تر است. از سدهٔ هشتم پیش از میلاد، نیم‌رخ انسان به شکلی کامل‌تر بر ظروف گلی نقش می‌بست. طرح خورشید و پرتوهایش به‌صورت اشکال هندسی متداول بود و نقش بز کوهی فراوان به چشم می‌خورد، هرچند بعدها اسب جای آن را گرفت. اسب و خورشید، که در باور اقوام هندواروپایی اهمیت زیادی داشتند، به‌تدریج در هنر این منطقه جایگاهی ویژه یافتند.

شکل گورها و پیوند آن با تدفین دوران ساسانیان

شکل گورها در تپهٔ سیلک شباهت زیادی به آرامگاه کورش بزرگ دارد. سطح بالایی گورها از سنگ یا گل پخته و به شکل شیروانی ساخته می‌شد که از دو طرف شیب داشت. این شیوهٔ گورسازی، با سنت‌های معماری نُردیک در شمال اروپا و اسکاندیناوی شباهت دارد و به‌ویژه میان اقوام مهاجر هندواروپایی رایج بوده است.

از مقایسهٔ این ساختار با شیوه‌های تدفین دوران ساسانیان می‌توان دریافت که در هر دو، نوعی نظم، احترام و قداست نسبت به مرگ و محل آرامش مردگان وجود داشته است. این همان نگرش ژرفی است که از دوران پیش‌تاریخی تا عصر ساسانی، در فرهنگ ایرانی تداوم یافته و در آیین‌های تدفین، خود را به‌روشنی نشان می‌دهد.

گورستان تپه‌حصار و پیوند آن با تدفین دوران ساسانیان

تپه‌حصار در جنوب شهر دامغان در استان سمنان واقع شده و یکی از مهم‌ترین محوطه‌های باستانی ایران به‌شمار می‌رود. قدمت تمدن پیش از تاریخ این تپه از هزارهٔ چهارم تا هزارهٔ اول پیش از میلاد می‌رسد. در تپه‌حصار سه طبقهٔ متمایز از دوران پیش از تاریخ شناسایی شده است که هرکدام به تقسیمات کوچک‌تری نیز طبقه‌بندی شده‌اند.

در مناطق قدیمی‌تر این محوطه، بر اساس شواهد باستان‌شناسی، بیشتر مردگان به سمت مشرق، یعنی در جهت طلوع خورشید، دفن شده‌اند. این امر نشان‌دهندهٔ باور مردم آن دوران به خورشید به‌عنوان یکی از خدایان مهم و نماد زندگی و روشنایی است. چنین نگرشی بعدها نیز در آیین‌های تدفین ایرانیان، از جمله تدفین دوران ساسانیان، به شکلی نمادین ادامه یافت و جهت قرارگیری جسد و احترام به نیروهای طبیعت، از جمله نور و خورشید، جایگاه ویژه‌ای داشت.

تدفین دوران ساسانیان

گورستان پارتی و تداوم سنت‌های تدفین تا دوران ساسانیان

  • گورستان پارتی همدان بر روی تپه‌ای طبیعی در شهر همدان قرار دارد و مجسمهٔ سنگ شیر در بلندترین نقطهٔ جنوب‌غربی آن واقع شده است. در این گورستان، که مربوط به دوران پیش از اسلام است، چندین نوع تدفین مشاهده شده است.
  • تدفین بدون تابوت به حالت طاقباز: در این روش، جسد به پشت خوابانده شده و هیچ‌گونه تابوتی به کار نرفته است.
  • تدفین جمع‌شده بدون تابوت: در این نوع تدفین، جسد به حالت خمیده و نزدیک به شکل جنینی در خاک قرار گرفته است. این تدفین‌ها از نظر زمانی به دورهٔ پادشاهی اردشیر دوم نسبت داده می‌شوند.
  • تدفین در تابوت سفالی: در این نوع، جسد درون تابوتی سفالی به شکل قایق خوابانده می‌شد. با توجه به سکه‌های یافت‌شده، این تدفین‌ها متعلق به دوران اشکانیان و به‌ویژه زمان مهرداد اول و فرهاد دوم هستند.
  • تدفین در تابوت خمره‌ای: در برخی موارد، تابوت از چندین خمرهٔ سفالین به هم چسبیده تشکیل شده و جسد به پشت در آن قرار گرفته است.

تنوع روش‌های تدفین در این گورستان بیانگر تحول و گوناگونی آیین‌های تدفینی در ایران باستان است. این تغییرات، زمینه‌ساز شکل‌گیری سنت‌ها و باورهایی شدند که در تدفین دوران ساسانیان به اوج تکامل خود رسیدند؛ دورانی که در آن، آیین‌های خاک‌سپاری و احترام به مرگ با نظم مذهبی و فلسفی خاصی انجام می‌شد.

پژوهش‌های باستان‌شناسی ایران و تدفین دوران ساسانیان

نشریه «پژوهش‌های باستان‌شناسی ایران» متعلق به دانشگاه بوعلی سینای همدان است. گردانندگان این نشریه با هدف معرفی و ترویج دانش باستان‌شناسی، سعی دارند ادای دین به میراث فرهنگی و تاریخی ایران کنند و مطالعات و بررسی‌های باستان‌شناسی را توسعه و گسترش دهند. این نشریه مرجعی مهم برای بررسی آیین‌ها، گورها و آثار مرتبط با تدفین دوران ساسانیان و دیگر دوره‌های تاریخی ایران به شمار می‌آید و کمک می‌کند پژوهشگران و علاقه‌مندان، شناخت عمیق‌تری از فرهنگ و باورهای ایرانیان باستان پیدا کنند.

آرامگاه ابو علی سینا در همدان، نمونه‌ای برجسته از اهمیت میراث فرهنگی و تاریخی این شهر است. این آرامگاه، که به شکل نمادین و با معماری مدرن طراحی شده، محلی برای بزرگداشت زندگی و آثار حکیم و دانشمند نامدار ایرانی است. بازدید از این آرامگاه علاوه بر جنبهٔ فرهنگی و علمی، فرصتی برای درک رابطهٔ ایرانیان با مرگ، احترام به دانش و حفظ میراث تاریخی و فرهنگی فراهم می‌آورد، موضوعی که ارتباط نزدیکی با سنت‌های تدفینی و آیین‌های تاریخی مانند تدفین دوران ساسانیان دارد.

درباره تدفین دوران ساسانیان

دفینه‌ها و آثار به‌جای‌مانده از تدفین دوران ساسانیان، نمادهایی زنده از شکوه، قدرت و عظمت امپراتوری ساسانی به شمار می‌آیند. این گنجینه‌ها نه تنها نشان‌دهنده مهارت‌های فنی و هنری مردم آن دوران هستند، بلکه اطلاعات ارزشمندی درباره تاریخ، فرهنگ، هنر و باورهای مذهبی ساسانیان در اختیار ما می‌گذارند. ساختار پیچیده و عمق این دفینه‌ها نشان‌دهنده‌ی توجه ویژه ساسانیان به حفاظت از گنجینه‌های سلطنتی و مذهبی خود است و همچنین بیانگر اهمیت جایگاه مرگ، مراسم تدفین و احترام به اموات در آیین‌های آن‌ها می‌باشد.

تدفین دوران ساسانیان

بررسی دقیق محتویات مربوط به تدفین دوران ساسانیان، از جمله جواهرات و اشیای زینتی، ابزار جنگی، ظروف و آثار هنری، امکان بازسازی نحوه زندگی، هنر و نظام فکری ساسانیان را فراهم می‌آورد. این مطالعات نشان می‌دهند که آیین‌های تدفینی ساسانیان نه تنها بر حفظ حرمت مردگان تأکید داشتند، بلکه با نمادگرایی و شکوه ویژه‌ای همراه بودند که اقتدار سلطنت و باورهای مذهبی را نیز بازتاب می‌داد.

بی‌تردید، پژوهش‌های بیشتر در زمینه تدفین دوران ساسانیان می‌تواند افق‌های تازه‌ای از شناخت فرهنگ، جهان‌بینی و زندگی روزمره مردم این دوره‌ی درخشان ایران را روشن سازد و همچنین نحوه تعامل انسان با مرگ، آیین‌های مذهبی و ارزش‌های فرهنگی را بهتر تبیین کند. این دفینه‌ها، در کنار اهمیت تاریخی و هنری، پلی هستند میان گذشته و حال، که امکان درک عمیق‌تری از تمدن ساسانی و تأثیر آن بر فرهنگ ایرانیان فراهم می‌آورند.

زندگینامه کمبوجیه

زندگینامه کمبوجیه دوم دومین پادشاه هخامنشی

معرفی کرمانشاه و جاذبه‌های گردشگری آن

معرفی کرمانشاه و جاذبه‌های گردشگری آن

انتخاب استان برای وضعیت آب‌و‌هوا