جملات غیرمنطقی رئیسان
رئیس بودن کار دشواری است و این دشواری بیشتر میشود اگر کارمندان شما این تصور را داشته باشند که شما فردی بیمنطق هستید. در ادامه به ده جملات غیرمنطقی رئیسان که رئیسان به کار میبرند پرداخته شده و برای هر کدام جایگزینی که اثر بیشتری دارد، ذکر شده است.
- «هیچ وقت با رئیس من صحبت نکن»
برخی رئیسان نگران هستند که اگر کارمندان با رئیس خود صحبت کنند، اقتدارشان تضعیف میشود. بنابراین، رئیس به کارمندان میگوید که ارتباطات را تنها از طریق زنجیره رسمی مدیریت برقرار کنند. این کار غیرمنطقی است، زیرا اطلاعات و شایعات به سرعت در شرکت پخش میشود و کنترل آن برای هر کسی غیرممکن به نظر میرسد. به همین دلیل، رئیسی که بخواهد مانع تبادل ایدهها شود، فقط به عنوان فردی مشکوک دیده میشود. رئیسان باهوش میگویند: «همیشه من را در جریان قرار بده.»
- «گزارش بده هر ساعت چه کاری میکنی.»
برخی رئیسان فکر میکنند که با دانستن اینکه هر فرد در سازمان چگونه وقت خود را میگذراند، میتوانند مدیریت بهتری داشته باشند و تصمیمات بهتری بگیرند. با این حال، گزارشگیری افراطی از نحوه گذراندن وقت افراد، مانع از انجام پروژههای آزمایشی و نوآورانه میشود. همچنین، کارمندان ناگزیر شروع به «دستکاری» گزارش ساعتهای کار خود میکنند تا با انتظارات مدیریت همخوانی داشته باشد. رئیسان باهوش میگویند: «چیزی که میخواهم به انجام رسانی این است:…»
- «لوازم اداری کمتری استفاده کن.»
این درست است که برای لوازم اداری هزینه صرف شده، اما نگرانی در مورد کمتر استفاده کردن از آنها نیز هزینهبر است. به عنوان مثال، شرکتی محدودیت شدیدی بر روی کاغذهای کپی وضع کرد تا در هزینهها صرفهجویی کند و نتیجه این شد که همه به سرعت به احتکار کاغذها روی آوردند و این خود وقت و پول را به هدر داد. همچنین، دو شرکت دیگر توصیه کردند که کارمندان از گیرههای کاغذ خود دوباره استفاده کنند. اما اگر یک کارمند برای یک گیره کاغذ n ثانیه وقت صرف کند، این بیشتر از هزینه آن گیره کاغذ هزینهبر است. رئیسان باهوش میگویند: «نگران این باش که کار را به انجام برسانی.»
- «همیشه حق با مشتری است.»
با کمال تعجب، «اغلب حق با مشتری نیست.» مشکل زمانی پیش میآید که رئیسان این عبارت را به کار میبرند، زیرا معمولاً موجب زیر سؤال رفتن تصمیم متصدی فروش میشود که به موقعیت نزدیکتر است. وظیفه رئیسان مدیریت کارمندان است، نه مشتریان. زمانی که آنها خود را به زور در روابط مشتری وارد میکنند، احتمال زیادی وجود دارد که به واسطه عدم آگاهی اقداماتی انجام دهند. رئیسان باهوش میگویند: «من از تصمیمت حمایت میکنم.»
- «ما انتظار وفاداری به سازمان داریم.»
بسیاری از رئیسان باور دارند که کارمندان باید مایل باشند در شغل خود بمانند حتی زمانی که میتوانند جای بهتری پیدا کنند. این به ویژه زمانی صدق میکند که کارفرما برای آموزش تخصصی کارمند هزینه کرده باشد. اما وفاداری باید دوطرفه باشد. شاید در گذشته وفاداری به سازمان منطقی بود، اما امروزه چرا باید کارمندان احساس وفاداری کنند در حالی که میدانند ممکن است به راحتی جایگزین شوند؟ رئیسان باهوش میگویند: «من همچنان به تو به میزان ارزشی که ایجاد میکنی، میپردازم.»
- «اینجا اصل بر شایستهسالاری است.»
بسیاری از شرکتها – به ویژه در صنایع با فناوری پیشرفته – ادعا میکنند که باهوشترین کارمندان همیشه ترفیع میگیرند. اما نگاهی به تقریباً هر شرکت متوسط نشان میدهد که «اصل پیتر» معمولاً حاکم است. این اصل بیان میکند که کارکنان به دلیل نشان دادن شایستگی در یک شغل به شغل بالاتر ارتقا مییابند و این روند ادامه مییابد تا به حد بیکفایتی برسند و در همان جا باقی بمانند. همچنین، واقعاً مضحک است که درباره شایستهسالاری در صنعتی سخن گفت که کمتر از نیمی از مدیران ارشد آن زن هستند. به هر حال، سالهاست که زنان به اندازه مردان و حتی بیشتر از آنها وارد دانشگاه میشوند. رئیسان باهوش میگویند: «ما تمام تلاشمان را میکنیم تا بهترینها را استخدام کنیم و ترفیع دهیم.»
- «تجربههای باارزشی به دست خواهی آورد.»
رئیسان این جمله را هر زمان که میخواهند کسی را برای کاری کمتر از ارزشی که برای شرکت تولید میکند، جذب کنند، به کار میبرند. نمونه بارز این عبارت کارآموزی بدون حقوق است، ولی رئیسان همین طعمه را برای به دام انداختن کارمندان فصلی نیز استفاده میکنند. بیایید فرض کنیم که این فکر درست است. در این صورت، آیا نباید به همه کسانی که برای بار اول مدیرعامل شدهاند ۰/۰۰ ریال پرداخت شود؟ به هر حال، آیا آنها تجربههای باارزشی کسب نمیکنند که میتوانند در شغل بعدی خود از آن استفاده کنند؟ رئیسان باهوش میگویند: «به اندازه ارزشی که ایجاد میکنی به تو پرداخت خواهد شد و چیزهایی هم یاد خواهی گرفت.
- «آن شایعه اصلاً حقیقت ندارد.»
رئیسان اغلب فکر میکنند که با انکار میتوانند جلوی شایعات را بگیرند. با این حال، هر کسی که کمی درایت داشته باشد میفهمد اگر شایعه درست نبود، رئیس به آن توجه نمیکرد. با این حال، رئیسان به تلاش خود ادامه میدهند، به ویژه زمانی که شرکتشان قرار است تعدیل نیرو کند. اما این یکی از مواردی است که شایستهسالاری وجود دارد. به محض اینکه شایعه تعدیل نیرو انکار میشود، کارمندان باهوش به دنبال شغل دیگری میگردند. رئیسان باهوش میگویند: هیچچیز.
- «یا به این شکل که گفتم انجام میدهی یا نمیتوانی در این جا کار کنی.»
بسیاری از رئیسان فکر میکنند که در مورد شغل کارمندان بیشتر از خودشان میدانند. در نتیجه، رئیس دقیقاً مشخص میکند که هر کار چگونه باید انجام شود و تأکید میکند که کارمندان باید کاملاً از آن تبعیت کنند. با این وجود، رئیسان باید افراد را مدیریت کنند، نه وظایفی که آن افراد انجام میدهند. یک رئیس باید به کارمندان بگوید چه کاری انجام دهند، نه اینکه چگونه انجام دهند. حتی هنگام آموزش، رئیس باید به کارمند کمک کند تا راه خود را برای بهتر انجام دادن امور پیدا کند. رئیسان باهوش میگویند: «بیا راه تو را امتحان کنیم.»
- «چون من میگویم.»
هرچند این توجیه ممکن است برای یک کودک پنج ساله قابل قبول باشد، اما در دنیای کسبوکار اتکاء به اقتدار به عنوان یک مدیر نه تنها نشاندهنده تنبلی است بلکه ناپسند نیز به شمار میرود. زیرا آنها انسانهای بالغ و مسئولیتپذیر هستند، نه گروهی از کودکان نوپا. احتمال بیشتری وجود دارد که کارمندان از تصمیمی که نمیپذیرند حمایت کنند اگر استدلال رئیس را برای اتخاذ آن تصمیم خاص درک کنند. رئیسان باهوش میگویند: «من این تصمیم را گرفتم چون…»
منبع: ایران مطلب
مقاله بسیار جالب و کاربردی بود! به نظرم باز هم میشه به جملات غیرمنطقی رئیسا پرداخت و نمونههای بیشتری رو آورد. مرسی بابت مطالب مفیدیتان!