شادمانی و کمال گرایی چه تأثیری بر زندگی افراد دارد و تا چه اندازه میتواند رضایت بیشتری از زندگی شما به ارمغان آورد؟ علتها و عوامل مهم برای افزایش شادی و نشاط روزمره افراد به میزان کمال و هدفگذاری آنها در زندگی بستگی دارد.
به نظر میرسد که عوامل مختلفی بر زندگی رضایتبخش و شادمانی و کمال گرایی افراد تأثیرگذار باشند. اما آیا لازم است برای لذت بردن از چیزی، آن را بهطور کامل و بینقص انجام دهیم؟ آیا انجام بینقص یک کار، خوشنودی ما را تضمین میکند؟
شناخت شادی، رضایت از زندگی و کمالگرایی واژهای است که ممکن است به سادگی از کنار آن عبور کنیم و توجهی به آن نداشته باشیم. واقعاً، روانشناسی قرن بیستم بیشتر بر هیجانات منفی مانند افسردگی متمرکز بود تا هیجانات مثبت مانند شادی.
در حالی که از دهه 1980 به بعد، در تعریف سلامت تغییرات جدیدی به وجود آمد. متون مربوط به روانشناسی سلامت فقط به جنبههای منفی در انسانها محدود نمیشود. یکی از ویژگیهای مهم روانی که فرد باید از آن برخوردار باشد، احساس بهزیستی یا شادی و شادمانی است.
باید به یاد داشته باشیم که شادی تنها به میزان بالای عواطف و احساسات مثبت بستگی ندارد، بلکه به برداشت فرد از خشنودی کلی زندگیاش نیز ارتباط دارد. شاد بودن مستلزم آن است که فرد از آنچه در طول زندگی خود دارد راضی باشد.
حالات احساسی مثبت، مدت کمی دوام دارند، اما خشنودی زمان بیشتری را در بر میگیرد و بنابراین میتواند یکی از اهداف واقعیتر وجود انسان باشد.
به نظر میرسد عوامل مختلفی بر زندگی رضایتبخش و شادمانی افراد تأثیرگذار باشند. برای لذت بردن از چیزی، نیازی نیست آن را بهطور کامل و بینقص انجام دهیم. همچنین تلاش برای رسیدن به کمال و ارائه کارهای استثنایی، خوشنودی را تضمین نمیکند و در اکثر موارد با رضایت کمتری همراه است.
بر خلاف باور عمومی، کمالگرایی تلاش سالمی برای رسیدن به اهداف واقعی نیست، بلکه فشاری احساسی به سمت اهداف غیرواقعی و غیرممکن است که فرد کمالگرا بهطور وسواسگونهای برای رسیدن به آنها تلاش میکند و در این مسیر خود را بخاطر خطاهایش تنبیه میکند و نتیجه آن تضعیف عزت نفس و شادابی اوست.
به عقیده فروید، محرک اصلی در زندگی افراد کمالگرا، رسیدن به خوشبختی نیست، بلکه تکامل و برترییابی است و در غیر این صورت، راضی نخواهند شد.
مقاله خیلی جالبی بود! واقعاً به نکات مهمی اشاره شده بود در مورد رازهای شادمانی و کمالگرایی. فقط بهتر بود چند مثال واقعی هم اضافه میکردید تا مطلب ملموستر بشه.
این مقاله جالب بود، ولی راستش مطالبش یکم تکراری به نظر میرسید؛ انگار همش رو قبلاً شنیدم. امیدوارم دفعه بعد بیشتر به جزئیات پرداخته بشه.