شش و نیم هفته پیش از مصاحبه، موفقیت آنتونی رابینز به بیش از 15 کشور سفر کرد. کشورهایی چون برزیل، پاناما، اسکاتلند، روسیه، صربستان، استرالیا، فیجی و بسیاری دیگر از مقاصد او بودند. در این مدت، وی توانست به دهها هزار نفر انگیزه بدهد و آنها را راهنمایی کند.
هرچند به مناطق مختلف دنیا سفر کرده، رابینز هنوز زمان کافی برای مدیریت 54 کسبوکار خود دارد که مجموع درآمد سالانه آنها بالغ بر 6 میلیارد دلار است. بهعلاوه، او وقت خود را به همسر و چهار فرزند و چهار نوهاش اختصاص میدهد، به افراد مشهور و سیاستمداران توصیههایی ارائه میدهد و سمینارهایی برگزار میکند که میزبان میلیونها نفر از مردم جهان هستند.
او چگونه در تمامی این زمینهها موفقیت آنتونی رابینز شده است؟ او میگوید که سؤال درست این نیست بلکه باید از خود بپرسیم چرا موفق شده است؟
رابینز میگوید: “من به این کارها علاقهمندم.” “این کارها به من انرژی میدهند و از تغییر زندگی مردم، ابداعات جدید و کمک به آنان بسیار خوشحالم. این اشتیاقها باعث میشود تا با کمال میل انرژیام را صرف این کارها کنم.
رابینز که به خاطر صدای گیرا و چهره خاصش معروف است، تاکنون پنج کتاب نوشته که چهار مورد از آنها جزو پرفروشترین کتابهای نیویورک تایمز بودهاند. او مشاورههایی به افراد مشهور مانند بیل کلینتون، سرنا ویلیامز و پیت بال داده است. اما چیزی که او را معروف کرده و در مستند اخیر نتفلیکس نیز به آن پرداخته شده، این است که همواره میگوید من معلم شما نیستم و بهتازگی نیز در یکی از سمینارهایش به این موضوع اشاره کرد.
این سمینارها، از جمله سمینار رهاسازی قدرت درونی، ساخت تاریخ از طریق سرنوشت، آکادمی تسلط بر زندگی و ثروت، صدها هزار نفر را با هدف مشترکی دور هم جمع میکند: بهبود زندگی خود.
در دههی گذشته، رابینز بخش بزرگی از فعالیتهای خود را صرف کمک به کسانی کرده که در بحران مالی 2007-2008 همه چیز خود را از دست دادهاند.
او گفت: وقتی با صحنههای پس از بحران مالی مواجه شدم، به خود گفتم که باید تا جایی که ممکن است به دیگران کمک کنم. اما قبل از آن باید میدانستم چگونه میتوانم به کسانی که به کمک نیاز دارند، یاری برسانم. چگونه باید آنها را آموزش دهم؟ چطور میتوانم راه را برایشان هموار کنم؟ چگونه میتوانم تواناییهای درونیشان را آزاد کنم؟
او به افکار متخصصان مالی نظیر وارن بافت، کارل ایکان و ری دالیو برای یادگیری نحوه کمک به مردم مراجعه کرده و سمینارهایی دربارهی امور مالی شخصی برگزار نموده و کتابهایی در این زمینه منتشر کرده است.
رابینز میگوید: “به کاری که انجام دادم افتخار میکنم، زیرا توانستم زندگی مالی تعداد زیادی از افراد را تغییر دهم” و اکنون باید بر سلامت و آزادی روح تمرکز کنم. در حال حاضر برخی پیشرفتها در زمینه سلامت وجود دارد که اکثر مردم از آنها بیخبر هستند.
علاوه بر این، رابینز یک شرکت تحقیقاتی در زمینه سلولهای بنیادی تحت عنوان Celularity تأسیس کرده و تیمی از تکنسینهای با استعداد را برای ایجاد یک سیستم هوش مصنوعی منحصر به فرد به کار گرفته و همچنین کتابی در این زمینه منتشر کرده است.
چگونه به موفقیت آنتونی رابینز دست یابیم؟
رابینز میگوید تبدیل شدن به فردی که میخواهید باشید، در یک سال دشوار است و تنها زمانی ممکن است که فداکاری، تمرکز و ابزار درست را در اختیار داشته باشید. اما باید همیشه به یاد داشت که چشماندازهای خود را بر اساس آنچه میخواهید، تنظیم کنید.
او میگوید: “اکثر مردم آنچه را که میتوانند در یک سال به آن دست یابند، بیش از حد بزرگ میکنند و بعد متوجه میشوند که میتوانند در یک دهه یا دو، سه یا چهار سال به چنین اهدافی برسند.”
بنابراین بهتر است نقشهای که رابینز میگوید دنبال کنید تا به همه چیزهایی که میخواهید دست یابید.
- ذهن خود را تغذیه کنید.
- بدن خود را تقویت کنید.
- یک الگو و سرمشق برای خود بیابید.
- اقدام بزرگی انجام دهید.
- برونگرا باشید و از غوغای درون خود بیرون بیایید.
- شک و تردیدهای خود را در آغوش بگیرید.
رابینز که در شمال هالیوود، کالیفرنیا به دنیا آمده، دوران کودکی سختی داشته است. در کریسمس سالی که در دبیرستان تحصیل میکرد، والدینش را از دست داد و بهسرعت به نانآور خانواده تبدیل شد. او به عنوان سرایدار کار کرد و چندین هفته در اتاق لباسشویی اقامت کرد تا بتواند اتاق خودش را تحویل بگیرد.
او میگوید: آنچه مرا تغییر داد این بود که متوجه شدم بسیار افسرده هستم. من نگران بودم و آینده را تاریک میدیدم و در واقع همین جا بود که فهمیدم باید ذهنم را پرورش دهم. رابینز میگوید پرورش ذهن میتواند چشمانداز شما را تغییر دهد.
او میگوید: شما باید بهطور مداوم به ذهنتان چیزهای جدید برای فکر کردن ارائه دهید. در غیر این صورت، از اعتقادات قدیمی، اندیشههای منسوخ و احساسات ناتوانی که شما را به سطح فعلیتان رساندهاند، هیچ سودی نخواهید برد. مرحله 1 فقط امیدوار نباشید که همه چیز به شیوهای که میخواهید انجام شود. باور داشته باشید که شرایط همان طوری خواهد شد که شما میخواهید.
تقویت ذهن بسیار مهم است. اما در کنار آن، تقویت بدن هم از اهمیت زیادی برخوردار است.
رابینز میگوید: با خود بیندیشید که اگر بخواهید به پیادهروی بروید، اگر وزن بالایی داشته باشید، نمیتوانید با سرعت پیادهروی کنید. پس به یاد داشته باشید که برای داشتن ذهنی سالم، ابتدا باید بدنی سالم داشته باشید.
به همین دلیل، رابینز همیشه به پیادهروی میرود و اگر در خانه نباشد، به رودخانه کنار خانهاش میرود یا در برف پیادهروی میکند.
او میگوید: من این کار را به دلیل سرگرمکننده بودن انجام نمیدهم، بلکه این کار را میکنم تا بدنی ورزیده برای مقابله با مشکلات داشته باشم.
رابینز میگوید: اگر میخواهید بهترین سالهای زندگی خود را تجربه کنید، باید برای خود یک الگوی بزرگ انتخاب کنید تا بتوانید به نتایج مورد نظرتان دست یابید.
رابینز به یاد میآورد که والدینش در روز شکرگذاری همیشه به خاطر نداشتن پول کافی برای تهیه غذا ناراحت بودند.
او به یاد میآورد که با اینکه کودکی بیش نبود، به خودش قول داد هرگز این استرس را در بزرگسالی تجربه نکند و برای بدست آوردن چیزهای ضروری در زندگیاش دست از تلاش برندارد.
این گام یک گام ساده است: بهتر است یک گام بزرگ به جلو بردارید، چیزی مانند ساخت وبسایت برای شرکنتان. برای تبدیل شدن به یک سرمایهگذار بزرگ، با همسرتان مانند یک مشاور صحبت کنید. یا برای تعطیلات خود از پیش برنامهریزی کنید.
اما، رابینز میگوید در عین حال باید در این مسیر انعطافپذیر باشید و در صورت لزوم مسیر و برنامههای خود را تغییر دهید.
به جای تمرکز 100 درصد بر اهداف خود و دستیابی به آنچه میخواهید، باید راهی را انتخاب کنید که در آن بتوانید به دیگران نیز کمک کرده و کارشان را ارج بنهید.
رابینز میگوید: همانطور که همه ما انسانها ذاتاً میدانیم، روح زندگی بخشش است و این چیزی است که ما را زنده نگه میدارد. رابینز به عنوان یک جوان 21 ساله برای خدمت در زندانهای کالیفرنیا داوطلب شد.
در آنجا، او با مردی که به قتل محکوم شده بود دوست شد و تلاش کرد از نظر عاطفی به آن مرد کمک کند. رابینز میگوید با کمک به دیگران، مشکلات شما نیز یکی پس از دیگری برطرف خواهند شد و در واقع شما به دو هدف اصلی دست خواهید یافت.
یکی از مهمترین کارهایی که میتواند سال 1398 را به یکی از بهترین سالهای زندگیتان تبدیل کند این است که، عدم اطمینان خود را در آغوش بگیرید. رابینز میگوید این کار ساده است. من به مردم میگویم: کیفیت زندگی شما به طور مستقیم به میزان شک و تردیدهایی که میتوانید با آنها زندگی کنید مرتبط است، زیرا اگر بخواهید هر لحظه در مورد همه چیز مطمئن باشید، نمیتوانید کار جدیدی انجام دهید و لذا هرگز پیشرفت نخواهید کرد.
در اینجا، رابینز این سوال را مطرح میکند که آیا تا به حال به اسکی رفتهاید؟
شاید تعجب کردهاید که چرا او این سوال را مطرح میکند و ربط آن به موضوع بحث ما چیست.
رابینز میگوید اکثر افرادی که اسکی یا اسنوبورد آموختهاند، همیشه در همان سطح ابتدایی و متوسط باقی خواهند ماند.
او میگوید آنها هرگز از سطح خاصی بالاتر نمیروند و دلیلش هم این است که همواره تنها کارهایی را که برایشان راحت است انجام میدهند. اما اگر آنها در سرازیری باشند و به طور ناگهانی یک شیب تند و تیز را ببینند، آن وقت چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در بسیاری از موارد، آنها یاد میگیرند که چگونه خود را از موقعیت نجات دهند و از آسیب خودداری کنند. و در واقع میتوانند با آنچه که از آن میترسیدند، مواجه شوند.
رابینز میگوید که اکثر مردم وقتی که با شک و تردید مواجه میشوند، سعی میکنند به کل موضوع را فراموش کنند. اما اگر بتوانید خود را مجبور به انتخاب یکی از گزینهها کنید، آن وقت است که در زندگیتان یک گام جلوتر رفتهاید.
سوالی که پیش میآید این است که چرا انسان در برخورد با شک و تردیدهایش معمولاً خوب عمل نمیکند. پاسخ ماهیت ذهن است؛ مغز ما برای ارزیابی و مبارزه با خطر طراحی شده و در صورت لزوم حالت مبارزه یا فرار به خود میگیرد. اما ما تنها از ذهن تشکیل نشدهایم. ما روح داریم. قلب داریم. جسم داریم و میتوانیم از تمامی آنها برای غلبه بر تردیدهایمان استفاده کنیم. اگر هیچ چیز مبهمی در زندگی وجود نداشت، زندگی واقعاً ارزش زندگی کردن را نداشت.
رابینز در ادامهی سخنانش میگوید همه ما میخواهیم از همه چیز مطمئن باشیم. اما اگر زندگی شما پر از چیزهای اطمینانبخش باشد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ من به شما میگویم که قطعاً از چنین شرایطی خسته خواهید شد و به دنبال تنوع خواهید بود.
مقاله خیلی جالبی بود! آدم متوجه میشه که انگیزه و علاقه برای موفقیت خیلی مهمه. من هم باید خودم رو بپرسم چرا؟