دستیابی به موفقیت
موفقیت واژهای است که عموماً تعاریف مختلفی دارد. در برخی موارد، این کلمه با معانی فراوان، معنای اصلی خود را از دست میدهد زیرا همه ما آن را میخواهیم و تعریف دستیابی به موفقیت برای هر یک از ما متفاوت است.
برخی از ما خواهان داشتن خانوادهای بزرگ هستیم. عدهای دیگر به دنبال یک کسب و کار موفق هستند. برخی نیز به دنبال پول زیاد هستند تا بتوانند چیزهای لوکس بخرند و تمام اینها موجب میشود دستیابی به موفقیت برای هر یک از ما در چیز متفاوتی ریشه داشته باشد.
چیزهایی که برای رسیدن به موفقیت به آنها نیاز دارید.
من میخواهم بدون این که انتظار جبران کارم را داشته باشم به دیگران کمک کنم.
درک ارزش متقابل، اساس تمامی کسب و کارها و زندگی شما را شکل میدهد. زمانی که به هر فردی که با او ملاقات میکنید به عنوان یک معامله نگاه میکنید و همیشه انتظار دارید که دیگران کمک شما را جبران کنند، دقیقاً در همان لحظه است که فکر میکنید در تلاشید تا به اهداف و رویاهایتان نزدیک شوید.
رسیدن به مقامی بالاتر از دیگران، مانند یک معیاری برای سنجش موفقیت شما در زندگی نیست. انتظار از دیگران عملی ناپسند است و همه ما از این موضوع آگاه هستیم. دوستان بازنده شما همیشه محاسبه میکنند که هر شرایطی چه سودی برایشان دارد. شما باید طرز فکرتان را تغییر دهید و به آنچه میتوانید برای دیگران انجام دهید، تمرکز کنید.
بر روی ذهنیت و تصورات خود سرمایهگذاری کنید.
این مغز شماست که کنترل تمام کارهایی را که انجام میدهید بر عهده دارد و همین مغز به عنوان مانعی برای دستیابی به موفقیت با شما مبارزه میکند مگر اینکه آن را به گونهای برنامهریزی کنید که به طور مؤثر عمل کند.
یاد دادن به مغزتان که چگونه فکر کند، وقت و گاهی اوقات هزینه میبرد.
ذهن شما طراحی شده است که معمولاً منفینگر باشد مگر اینکه بر روی برخی استراتژیها سرمایهگذاری کنید و به مغزتان بیاموزید که مثبتاندیش باشد. یک دوره آموزشی کافی نیست؛ شما نیاز به استراتژیهای طولانیمدت و اثباتشده دارید تا به مغز خود یاد دهید که فقط بر موفقیت تمرکز کند.
به یک رسانه اجتماعی مرتبط باشید.
بسیاری از شما هرگز به چنین مسائلی توجه نمیکنید اما در دنیای تکنولوژیک امروز، در هر یک از پلتفرمهای رسانههای اجتماعی، بخشی به نام همفکری وجود دارد. این بخشها از گروههایی تشکیل شدهاند که ایدهها و محتوای رسانههای اجتماعی را با هم به اشتراک میگذارند.
هر بار که فردی در این گروهها ایدهای را مطرح میکند، سایر اعضا از او حمایت کرده و نظراتشان را درباره موضوع مطرح شده به اشتراک میگذارند.
این روش نسخه جدیدی از تفکر گروهی است و به مراتب بهتر از تفکر انفرادی یک رهبر دیکتاتور است. افرادی را پیدا کنید که با اشتیاق به شما کمک کنند. با آنها ارتباط برقرار کنید و از آنها بخواهید تا در کارها به شما یاری رسانند، راهنماییهایی را که در مورد چگونگی فعالیتهای شما دارند با شما در میان بگذارند و از ارزشی که به دست میآید منتفع شوند.
خود را برای ناامیدی و ترس آماده کنید.
هر چیزی که ارزش انجام دادن داشته باشد با سختی و مشقت همراه است.
اگر همه چیز را بر اساس راحتی خود و با افرادی که میشناسید انجام دهید، هرگز به پیشرفتهای جدید نخواهید رسید؛ زیرا نه دامنه دانشتان تغییر خواهد کرد و نه با افراد جدید آشنا میشوید.
دستیابی به موفقیت تا حدودی در ناشناختهها ریشه دارد. یعنی برای موفقیت، بهتر است به کشف چیزهای جدیدی در مورد خود بپردازید و در نهایت خواهید دید که به اهداف شگفتانگیزی دست خواهید یافت. بنابراین باید بدانید که به موفقیتی دست نخواهید یافت مگر اینکه سختی بکشید.
از طرف دیگر، گاهی اوقات ترس از انجام کاری موجب میشود تا از آن اجتناب کنید.
وقتی از سخنرانی در جمع هراس دارید، به خودتان دروغ میگویید که این به دلیل اینکه “من یک انسان درونگرا هستم” یا “من نمیتوانم در سخنرانیهای خود طبیعی رفتار کنم” است، اما واقعیت این است که شما میترسید.
اینها بهانههایی هستند که افراد به عنوان پادزهری برای عدم ایجاد ترس و دلهره در درونشان بدان چنگ میزنند.
همه ما طوری تربیت شدهایم که از ترسهای خود دوری کنیم نه اینکه با آنها روبرو شویم. مواجهه با ترس بسیار ناخوشایند و ناراحتکننده است، اما وقتی این کار را انجام دهید، شجاعت، قدرت، انعطافپذیری و استقامت بیشتری در درون خود مییابید و این از ویژگیهای افراد موفق است.
آنچه را که میخواهید درک کنید.
شاید بسیار احمقانه به نظر برسد اما بیشتر مردم واقعاً نمیدانند که چه میخواهند. این افراد هرگز وقت خود را صرف این نمیکنند که دریابند چه چیزی آتش درونشان را روشن میکند و آنها را به سمت هدف میکشاند.
در حقیقت، دانستن اینکه از زندگی چه میخواهید و هدفتان چیست واقعی دشوار است. شما باید وقت بگذارید، بارها وارد مسیرهای اشتباه شوید، شکست بخورید و هزاران مشکل دیگر را تحمل کنید تا راه حقیقی را بیابید.
مهم نیست چند ساله هستید، اگر هنوز نمیدانید چه چیزی از زندگی میخواهید، نباید عصبانی شوید. کافی است گام بردارید و چیزهای زیادی را امتحان کنید، سفر کنید، یک وبلاگ راهاندازی کنید، نوشتن یک کتاب را آغاز کنید، وارد هنر شوید و کاردستی بسازید یا نقاشی کنید، رقص کردی یاد بگیرید و … اینها تنها قسمتی از هزاران کاری است که میتوانید برای پیدا کردن هدف زندگیتان انجام دهید.
خیلی ساده است، فقط کافی است مدام چیزهای جدید را امتحان کنید تا زمانی که چیزی را بیابید که لبخند را بر روی چهرهتان بیاورد و در درون خود احساس آرامش کنید.
شما باید برخی چیزها را قربانی کنید.
برای رسیدن به اهدافتان، باید چیزهای زیادی را فدای کنید. این چیزها میتواند شامل عدم رفت و آمد در روزهای تعطیل و خداحافظی با فستفود مورد علاقهتان باشد که زمان زیادی از شما میگیرد.
این امر ممکن است شامل اجتناب از یک دور همی دوستانه و صرف نوشیدنی با دوستانتان شود. حتی ممکن است وقت گذراندن با دوستان نزدیک خود را کنار بگذارید تا برای مدتی تنها بر روی کارتان تمرکز کنید.
فراموش نکنید که به طور مداوم بر روی اهدافتان تفکر کنید و به خود بگویید که میخواهید فداکاری کنید تا موفق شوید. ساعات روز برای داشتن همه چیز کافی نیستند. دستیابی به موفقیت بدون فداکاری میسر نیست.
به دنبال تجربههای جدید باشید.
تا جایی که میتوانید تجربه کسب کنید.
هیچکس نمیتواند به سادگی به چیزهای بزرگ یا هر چیزی که برایش اهمیت دارد دست یابد. من در مورد افرادی واقعی صحبت میکنم که هر روز با هدف رسیدن به موفقیت بیدار میشوند و نفس میکشند.
این افراد صبح از خواب بیدار میشوند و اولین کاری که انجام میدهند، گام برداشتن در راستای موفقیت است. این افراد تنها چیزی که میتوانند ببینند، رویای خودشان است و میدانند چگونه میتوانند از هر چیزی برای رسیدن به اهداف خود اجتناب کنند.
این سلاحی از تجربه است که کسب آن در زندگی دشوار است. شما به هدفی ارزشمند نیاز دارید تا برای رسیدن به آن، تلاش کنید.
اگر خودتان نمیتوانید وارد چنین مسیری شوید، باید هزینه کنید و مربیای را استخدام کنید تا برای قدم برداشتن در این مسیر به شما کمک کند.
یک رویداد تغییر دهنده زندگی.
این رویداد بر رشد و پیشرفت شخصی شما متمرکز خواهد بود. این رویداد ممکن است شامل مجموعهای از روزهای طولانی و شاید خستهکننده باشد که شما در آن غوطهور میشوید و از تلفن و حتی خانواده خود دور خواهید ماند.
در این مسیر لحظاتی وجود خواهند داشت که مملو از دلتنگی، شکست و جلساتی هستند که به هیچ جایی نمیرسند؛ اما ناامید نشوید. از موسیقی برای تغییر حال و هوا استفاده کنید، چراغها را روشن کنید و محیط را پرنور نمایید تا حس بهتری داشته باشید و از دیگران برای کسب روحیه در مسیر دستیابی به موفقیت یاری بگیرید.
شما باید از زمان و مکان به نحوی بهره ببرید که برای رشد و شکوفایی خود و تبدیل به یک گل زیبا از درون غنچهتان استفاده کنید.
غوطهور شدن در این حالات تنها راه تسریع در روند موفقیت است.
منابع غیرمالی.
منابع غیرمالی فراوانی وجود دارد که برای موفقیت به آنها نیاز دارید. این منابع همان استعدادها و تواناییهای شما هستند.
به زمان خود اهمیت دهید و رویدادهای بیمعنا را از حافظهتان پاک کنید و بیشتر از آنکه به فکر امور بیاهمیت باشید، درباره دستیابی به موفقیتتان بیاندیشید.
مهارتها همان تواناییهای مختلفی هستند که میتوانید در درون خود پرورش دهید. بنابراین برای افزایش مهارتهایتان به طور مداوم تمرین کنید. چرا که همین مهارتها به موفقیت شما کمک خواهد کرد و لذا تمرکز بر روی این تواناییهای چندگانه برای نیل به موفقیت لازم است.

در انتهای این مقاله، من قصد دارم به مهمترین اصل برای کامیابی اشاره کنم و آن انسانیت و انسان بودن، عشق و علاقه به همنوع و دوست داشتن سایر انسانهاست. بنابراین باید انسانها را فراتر از نژاد، جنسیت، قومیت، مذهب، احزاب سیاسی، ترجیحات جنسی یا هر نوع الگوریتمی که امروز باعث تقسیمبندی و ایجاد افتراق در میان انسانها شده، دوست بداریم.
مقاله خیلی خوبی بود! اهمیت درک ارزش متقابل رو هیچوقت نباید فراموش کنیم.
مقاله جالبی بود! به نظرم تعریف موفقیت برای هر فرد واقعا متفاوته. باید باور داشت که هر کسی میتواند موفق باشه.
اگه پرسپولیس فینال رو ببازه، میشه یه سری تیکههای خالی رو در جاهای مفتول سبز! ولی امیدوارم بازیکنای استقلال در بازی با این همه استرس، تصادفی گل نزنن!