مدح ابوبکر بن سعد بن زنگی

پنج‌شنبه 3 شهریور 1401 شعر

شعر مدح ابوبکر بن سعد بن زنگی ، یکی از اشعار سعدی از کتاب بوستان می باشد که در بخش نیایش خداوند آمده است ، او در این شعر ، به ستایش ششمین و معروفترین اتابکان سَلغُری فارس پرداخته است.

 

مرا طبع از این نوع خواهان نبود / سر مدحت پادشاهان نبود

ولی نظم کردم به نام فلان / مگر باز گویند صاحبدلان

که سعدی که گوی بلاغت ربود / در ایام بوبکر بن سعد بود

سزد گر به دورش بنازم چنان / که سید به دوران نوشیروان

جهانبان دین پرور دادگر / نیامد چو بوبکر بعد از عمر

سر سرفرازان و تاج مهان / به دوران عدلش بناز، ای جهان

گر از فتنه آید کسی در پناه / ندارد جز این کشور آرامگاه

فطوبی لباب کبیت العتیق / حوالیه من کل فج عمیق

ندیدم چنین گنج و ملک و سریر / که وقف است بر طفل و درویش و پیر

نیامد برش دردناک غمی / که ننهاد بر خاطرش مرهمی

طلبکار خیر است امیدوار / خدایا امیدی که دارد برآر

کله گوشه بر آسمان برین / هنوز از تواضع سرش بر زمین

گدا گر تواضع کند خوی اوست / ز گردن فرازان تواضع نکوست

اگر زیردستی بیفتد چه خاست؟ / زبردست افتاده مرد خداست

نه ذکر جمیلش نهان می‌رود / که صیت کرم در جهان می‌رود

چنویی خردمند فرخ نژاد / ندارد جهان تا جهان است، یاد

نبینی در ایام او رنجه‌ای / که نالد ز بیداد سرپنجه‌ای

کس این رسم و ترتیب و آیین ندید / فریدون با آن شکوه، این ندید

از آن پیش حق پایگاهش قوی است / که دست ضعیفان به جاهش قوی است

چنان سایه گسترده بر عالمی / که زالی نیندیشد از رستمی

همه وقت مردم ز جور زمان / بنالند و از گردش آسمان

در ایام عدل تو ای شهریار / ندارد شکایت کس از روزگار

به عهد تو می‌بینم آرام خلق / پس از تو ندانم سرانجام خلق

حکایت جوانی به دانگی کرم کرده بود

هم از بخت فرخنده فرجام توست / که تاریخ سعدی در ایام توست

که تا بر فلک ماه و خورشید هست / در این دفترت ذکر جاوید هست

ملوک ار نکو نامی اندوختند / ز پیشینگان سیرت آموختند

تو در سیرت پادشاهی خویش / سبق بردی از پادشاهان پیش

سکندر به دیوار رویین و سنگ / بکرد از جهان راه یأجوج تنگ

تو را سد یأجوج کفر از زر است / نه رویین چو دیوار اسکندر است

زبان آوری کاندر این امن و داد / سپاست نگوید زبانش مباد

زهی بحر بخشایش و کان جود / که مستظهرند از وجودت وجود

برون بینم اوصاف شاه از حساب / نگنجد در این تنگ میدان کتاب

گر آن جمله را سعدی انشا کند / مگر دفتری دیگر املا کند

فروماندم از شکر چندین کرم / همان به که دست دعا گسترم

جهانت به کام و فلک یار باد / جهان آفرینت نگهدار باد

بلند اخترت عالم افروخته  / زوال اختر دشمنت سوخته

غم از گردش روزگارت مباد / وز اندیشه بر دل غبارت مباد

که بر خاطر پادشاهان غمی / پریشان کند خاطر عالمی

دل و کشورت جمع و معمور باد / ز ملکت پراکندگی دور باد

تنت باد پیوسته چون دین، درست / بداندیش را دل چو تدبیر، سست

درونت به تأیید حق شاد باد / دل و دین و اقلیمت آباد باد

جهان آفرین بر تو رحمت کناد / دگر هرچه گویم فسانه‌ست و باد

همینت بس از کردگار مجید / که توفیق خیرت بود بر مزید

نرفت از جهان سعد زنگی به درد / که چون تو خلف نامبردار کرد

عجب نیست این فرع از آن اصل پاک / که جانش بر اوج است و جسمش به خاک

خدایا بر آن تربت نامدار / به فضلت که باران رحمت ببار

گر از سعد زنگی مثل ماند یاد / فلک یاور سعد بوبکر باد

 

مدح محمد بن سعد بن ابوبکر

سبب نظم کتاب

×

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

انتخاب استان برای وضعیت آب‌و‌هوا