زمانی که واژه موفقیت کارتن خواب ها به ذهن میرسد، تصویری از یک فرد ثروتمند و پولدار تداعی میشود. هیچکس نمیتواند تصور کند که برخی از این افراد مشهور و ثروتمند، زمانی آنقدر فقیر بودند که حتی سقفی بالای سر نداشتند و شبهای سرد را زیر آسمان سپری میکردند. اگر بدانید که بسیاری از چهرههای مشهور و هالیوودی برای دستیابی به موفقیت کارتن خواب ها، بهای سنگینی پرداختهاند تا به قله شهرت برسند، بهطور حتم متعجب خواهید شد. برخی از موفقترین افراد نه تنها شکستهای زیادی را در زندگی تجربه کردهاند، بلکه در برههای از زندگی بیخانمان بودهاند. آشنایی با چهرههای معروفی که همگی تجربه بیخانمانی را داشتهاند، میتواند دیدگاهی تازه و نو را به شما ارائه دهد.
آلیسون کری و داستان موفقیت
آلیسون کری، کمدین و مجری برنامههای ورزشی، در 23 مه 1958 به دنیا آمد. او پس از خدمت در ارتش، محبوبیت خود را در میان طنزپردازان تلویزیونی بهدست آورد. وی در چند فیلم و مجموعه تلویزیونی حضور یافت و به عنوان عکاس در بازی فوتبال تیم ملی آمریکا درخشید. کری فرزند کوچک خانواده بود و در محله قدیمی بروکلین کلیولند بزرگ شد. او در هشت سالگی، پدرش را بهدلیل تومور مغزی از دست داد. پس از فارغالتحصیلی از یک دبیرستان موسیقی در سال 1975، به دانشگاه ایلاتی کنت رفت، اما بهخاطر عملکرد تحصیلی ضعیف دو بار از دانشگاه اخراج شد و پس از آن مجبور به خدمت سربازی شد.
بعد از پایان دوره خدمت سربازی و در حالی که هیچ پولی نداشت، به عنوان پیشخدمت و نظافتچی کار کرد. در 18 سالگی بهخاطر درد و رنج بیخانمانی مجبور شد خون خود را بفروشد و برای خود ماکارونی و پنیر بستهبندی شده بخرد. وقتی بیخانمان بود، در میان بیخانمانها به عنوان عامل خنده مردم شناخته میشد، اما خندیدن برای او سختترین کار بود. این ستاره هالیوودی از بیخانمانی خود در لاس وگاس و کالیفرنیا تلخی یاد میکند و میگوید: “امروز پس از تمام سختیها، وقتی ماکارونی و پنیر میخرم، نمیتوانم توصیف کنم که این احساس وقتی آنها را به مخلوط ماکارونی مرغ اضافه میکنم چقدر بزرگ و شیرین است، اما من این موفقیت کارتن خواب ها را مدیون تلاش خود میدانم.”
درسهایی از آلیسون کری
کری در سخنرانیاش از جوانان خواست تا روی پای خود بایستند و هرگز دست خود را جلوی کسی دراز نکنند، زیرا این آغاز بیخانمانی یک فرد است. او گفت: “توانستهام در موقعیتهای مختلف موفق عمل کنم و خدا را شکر میکنم که فرزندانم بیخانمانی را تجربه نخواهند کرد. افراد باید باور کنند که شایسته بهترینها هستند. من با افکار مثبت و انگیزه و تعیین اهداف به این موقعیت رسیدهام.” کری کار بازیگریاش را به عنوان کمدین آغاز کرد. او همیشه از روزهای گرم تابستان که مجبور بود برای بهدست آوردن چند دلار در خیابان نمایش کمدی اجرا کند، با نیکی یاد میکند و موفقیت کارتن خواب ها خود را مدیون اجراهای خیابانیاش میداند.
جیم کری و چالشهای زندگی
جیم کری، کمدین و بازیگر معروف کانادایی، در تاریخ 17 ژانویه 1962 به دنیا آمد و در 12 سالگی پدرش شغلش را از دست داد، و این مسأله زمینهساز بیخانمانی او شد. جیم کری مجبور شد در یک ون زندگی کند و زندگی خود را اینگونه توصیف کرد: “زندگی من مانند ضربه محکم بود که قلب و روح من را آزرده کرده است.” پدر او به عنوان موزیسین کار میکرد و بعد از از دست دادن شغلش، آنها مجبور شدند در یک ون زندگی کنند. در 12 سالگی، او درس را رها کرد.
در سال 1967، زمانی که بچه بود، با کمک پدرش رزومهاش را به کارلا بورنت فرستاد. این ستاره از هیچ فرصتی برای اجرای نمایش که تنها هنر و ثروت ذاتیاش بود دریغ نمیکرد. دوران نوجوانی جیم کری بسیار غمانگیز بود زیرا خانوادهاش در تنگنا قرار داشتند. شیفت کاریاش از ساعت هشت شب به عنوان فراش شروع میشد.
جیم کری مصداق بارز انسانی سختکوش و مبارز است. او شبهای زیادی را در واگن خوابیده و زندگیاش مانند هر بیخانمان دیگری پر از فقر بود. جیم بهخاطر کار سرایداری هرگز تحصیلات دانشگاهی خود را به پایان نرساند و برای نجات خانوادهاش از مشکلات شدید اقتصادی و همچنین مراقبت از مادر بیمار خود سخت تلاش کرد. در نهایت به دنبال وارد شدن به دنیای کمدی، به لس آنجلس نقل مکان کرد و به زندگیاش رنگی دیگر بخشید. اجرای چشمگیر او در نمایش ترومن و مردی روی ماه، تحسینبرانگیز بود. جیم کری برنده چهار جایزه گلدن گلوب، طنزپرداز بسیار پرانرژی و یکی از بزرگترین ستارههای فیلمهای هالیوودی است.
با افزایش محبوبیت کری به عنوان یک کمدین، او نهایتاً به عنوان بازیگر در برنامههای تلویزیونی ظاهر شد. او برای رسیدن به رویایش بسیار مصمم بود و کار خود را با نقشهای کوچک آغاز کرد و سرانجام با کار در باشگاههای محلی به قله موفقیت کارتن خواب ها رسید. جیم کری از دوران بیخانمانی خود میگوید: “آن زمان دوران مالی سختی داشتم، اما این دوران سخت هرگز من را از حس شوخطبعی دور نکرد.” بهترین وضعیت زندگی من در دوران نوجوانی و اوایل جوانی، این بود که به چادری در جلوی خانه خواهرم نقل مکان کردم.
عجب مقاله جالبی بود! واقعاً هرکس با خواندن داستانهای این چهرهها میتونه انگیزه بگیره و امیدش رو دوباره پیدا کنه. فقط یکم بیشتر میشد درباره چالشهاشون صحبت کنی، بهتر میشد!
اگه پرسپولیس تو فینال برنده بشه، من تا ۷۲ ساعت هیچ ساندویچی نمیخورم! ولی از استقلالیها فقط میپرسم، چی شده که همهچی رو به یک شوت یهنفره به گور سپردید؟!