رازهای رهبری عملگرا: کارلو آنچلوتی و هنر مدیریت بازیکنان

جمعه 2 آبان 1404 پلاس
کارلو آنچلوتی با رهبری عملگرا

روزی که کارلتو به‌عنوان یک پسربچه ده‌ساله در مزرعه‌ پدرش در شمال ایتالیا از گوسفندها مراقبت می‌کرد، هرگز فکرش را هم نمی‌کرد که آینده‌اش به رهبری عملگرا تیم‌های بزرگ فوتبال مربوط شود. اما کارلتو دنیا را دید و چند ماه پیش تصمیم گرفت کتابی درباره شیوه‌های رهبری باشگاه‌هایی که در آنجا فعالیت کرده، تألیف کند؛ مردی که به مراقبت از بازیکنان شهرت دارد. گفته می‌شود روی دم هواپیمای شخصی الویس پریسلی سه حرف انگلیسی TBC نوشته شده بود؛ به معنای “مراقب کسب و کار باشید”. مطمئن باشید اگر کارلتو هواپیمایی داشت، روی دمش نوشته می‌شد TPC؛ “مراقب بازیکنان باشید”. کارلتو در کتابش بارها به اهمیت رابطه با بازیکنان اشاره می‌کند. گزارش زیر بخش‌هایی از کتاب جدید کارلو آنچلوتی رهبری عملگرا است.

آرامش

وقتی ویتو کورلئونه را در فیلم پدرخوانده به یاد می‌آورید، آیا یک مرد ضعیف و غرغرو را می‌بینید یا مردی که با آرامش و قدرت در جایگاهش ایستاده است؟ روش من برای مدیریت یک تیم از همین تفکر نشأت می‌گیرد. از یکی از همشهری‌های خودم به نام ویتو کورلئونه یاد گرفتم که یک رهبر نیازی به تندخویی و غوغا یا روش‌های خشن ندارد. باید از همان ابتدا مشخص باشد که چه کسی در رأس هرم قدرت است و این اقتدار ناشی از اعتماد و احترام باشد، نه ترس. این آرامش من در رهبری عملگرا بخشی از خود من است.

در تمام طول مدتی که در نقاط مختلف دنیا مربیگری کرده‌ام، یاد گرفته‌ام که رهبری عملگرا قابل آموزش است. اما تقلید کردنی نیست. بخشی از این آرامش و قدرت رهبری عملگرا به جام‌هایی برمی‌گردد که در دوران مربیگری‌ام کسب کرده‌ام اما بیشتر آن به احترامی برمی‌گردد که به بازیکنانم گذاشته‌ام. بدون بازیکنان هیچ جذابیتی وجود ندارد. مردم این همه پول پرداخت نمی‌کنند تا کنار خط من، گواردیولا یا فرگوسن را تماشا کنند.

کنترل فشار

ما تولیدکننده محتوا هستیم اما تولید محتوای خوب به عوامل زیادی بستگی دارد که گاهی از کنترل ما خارج است. در رئال مادرید 22 بازی را پشت سر هم پیروز شدم اما نوار بردهای ما از جایی قطع شد که رسانه‌ها اعداد و ارقام را اعلام کردند. از روز بعد از شکست رکورد، بازیکنان انگیزه‌شان را از دست داده بودند. پس بهترین کار استراحت دادن به آن‌ها بود.

رونالدو، خامس، په‌په و البته گرت بیل. یک روز صبح مدیر اجرایی باشگاه با من تماس گرفت و گفت: «پرز در دفتر باشگاه منتظر است…» مدیر برنامه‌های بیل هم آنجا نشسته بود و احساس می‌کرد، چون با پرز صحبت کرده، دست بالا را دارد. پرز رو به من گفت: «بیرون گذاشتن گرت بیل یعنی حمله مستقیم به من.» از فردای آن روز دیگر رابطه من و مدیریت باشگاه شبیه روزهای قبل نشد. تقریباً از روز جلسه با پرز، من از رئال مادرید اخراج شده بودم و تا آخر فصل هر روز منتظر شنیدن خبر اخراجم از رسانه‌ها بودم.

تطبیق‌پذیری

من در انگلیس یک خارجی بودم، همین‌طور در اسپانیا، فرانسه و آلمان. بنابراین همیشه خودم را مجبور کرده‌ام که زبان آن کشور را یاد بگیرم اما همیشه همه‌چیز به خودتان بستگی ندارد. در پاریسن ژرمن هر گروهی به زبان خودشان صحبت می‌کردند و گروه‌های کوچک و خودمانی تشکیل می‌دادند. ایتالیایی‌ها و آرژانتینی‌ها به زبان ایتالیایی صحبت می‌کردند، فرانسوی‌ها به زبان خودشان و برزیلی‌ها هم اصولاً استعداد زیادی در یادگیری زبان ندارند و گروه خودشان را داشتند.

سعی کردم گروه‌های مختلف را بشکنم و همه را وادار کردم زبان فرانسوی یاد بگیرند. ما توی کشور آن‌ها بودیم و باید تبعیت می‌کردیم؛ مثلاً اگر به اسپانیا می‌روید، باید قبول کنید که آن‌ها ساعت سه ناهار می‌خورند و این شما هستید که باید خودتان را با شرایط وفق بدهید. در انگلیس صمیمیت زیاد با بازیکنان معنایی ندارد.

متفاوت بودن

همیشه تحت تأثیر افرادی بوده‌ام که تلاش می‌کنند ایده‌های جدیدی را خلق کنند. اخیراً در شرکتی در نیویورک سرمایه‌گذاری کرده‌ام که روی دریچه قلب کار می‌کند. کاری که آن‌ها می‌خواهند انجام دهند، باورنکردنی است. دوستی در ایتالیا دارم که انیمیشن می‌سازد. برای تولید انیمیشن باید حجم زیادی کار انجام شود؛ هزاران نقاشی کشیده شود تا یک دقیقه انیمیشن ساخته شود. این چیزی است که من را تحت تأثیر قرار می‌دهد. وقتی می‌بینم مردم متفاوت فکر می‌کنند، توجه‌ام جلب می‌شود. بگذارید اعتراف کنم که ما در فوتبال به اندازه کافی متفاوت عمل نکرده‌ایم.

صادرات موفقیت

رختکن چلسی پر از شخصیت‌های قوی و محکم بود اما وقتی به‌عنوان مربی‌ای که فاتح دو لیگ قهرمانان شده به باشگاهی می‌روید، از احترام باشگاه و ستاره‌های تیم برخوردارید. اما این فقط برای دوران ماه عسل شما کارایی دارد. وقتی بازیکنان این سؤال را در ذهنشان مرور کنند که «این مربی چه کاری می‌تواند انجام دهد؟» باید یک پاسخ قانع‌کننده داشته باشید. یادم می‌آید آبراموویچ در جلسه‌ای شبانه به من گفت: «وقتی به بازی منچستر یا بارسلونا نگاه می‌کنم، آن‌ها یک سبک خاص دارند اما چلسی این‌گونه نیست. می‌خواهم برای چلسی هویت درست کنی؟!”

سبک بازی تیم را تغییر دادیم و مالکیت توپ را از حریفانمان گرفتیم؛ هر چند موفق نشدم پیرلو را به انگلیس بیاورم. پیرلو می‌توانست هویت و کلاس بازی‌ای که آبراموویچ می‌خواست به ما بدهد. از 16 بازی، 14 تا را بردیم اما وقتی در برابر ویگان یک به سه شکست خوردیم، فردا صبح آبراموویچ به کمپ تمرینی آمد و از من جواب خواست؟! وای خدای من؛ حتی برلوسکونی هم این‌گونه نبود. آبراموویچ و زخم زبان‌های گهگاهش را تحمل کردم، زیرا این روش من نبود که در جواب خصومت، واکنش عصبی داشته باشم.

فرهنگ

پیتر دراکر، متخصص کسب‌وکار می‌گوید: «فرهنگ مقدم بر استراتژی است.» کاملاً با این جمله موافقم. بدون درک فرهنگی، موفقیت‌ها زودگذر هستند و حفظ آن‌ها دشوار می‌شود. در هر کجا که می‌روم، خودم هستم. هیچ‌وقت شخصیت و سبک کاری‌ام را تغییر نمی‌دهم، زیرا برای چیزی که هستم، استخدام شده‌ام. ای کاش مالکان باشگاه‌ها می‌دانستند از رهبرانشان چه می‌خواهند؛ حفظ یک فرهنگ در باشگاه یا ساختن فرهنگی جدید؟! الکس فرگوسن استخدام شد تا فرهنگی را که در یونایتد کمرنگ شده بود، احیا کند.

او نه‌تنها این کار را انجام داد، بلکه سنت‌های باشگاه را نیز تداوم بخشید. اگر بخواهم نقطه عکس فرگوسن را بگویم، مطمئن نیستم مورینیو انتخاب خوبی برای رئال مادرید بوده باشد. مورینیو فقط به این دلیل ساده به مادرید آمد که باشگاهی در رقابت با بزرگ‌ترین رقیبش به بن‌بست خورده و به سراغ مربی‌ای می‌رود که در باشگاه‌های دیگر موفق بوده است، اما ژوزه از نظر فرهنگی تناسبی با رئال مادرید نداشت.

خانواده

هیچ چیز مهم‌تر از خانواده نیست و هیچ باشگاهی شبیه میلان، حس بازگشت به خانه را نداشت. با اینکه میلان یکی از بزرگ‌ترین باشگاه‌های دنیاست، اما شبیه یک خانواده بنا شده است. در میلانلو (زمین تمرین) اتاق شخصی خودتان را دارید. مسئول تمرین، تدارکات و آشپزها هم برای مدت طولانی‌تری در آنجا کار می‌کنند.

رستوران میلان، اصلاً شبیه بوفه‌هایی که در چلسی، رئال یا اینجا در بایرن وجود دارد، نیست. در میلان، گارسون مثل یک دوست به سر میز می‌آید و با شما صحبت می‌کند. آنجا حتی پیشخدمت‌ها هم آدم‌های مسنی هستند که سال‌هاست مشغول کارند و همه این‌ها حس راحتی و آرامش در خانه بودن را به آدم می‌دهند.

در میلان یاد گرفتم که خانواده بودن چقدر اهمیت دارد. به همین دلیل وقتی به پاریسن ژرمن رفتم، برخلاف سایر مربی‌ها که از مالکان ثروتمند ستاره‌ای برای تیم می‌خواهند، فقط خواهش کردم که جوری برنامه‌ریزی کنند تا بازیکنان همه وعده‌های غذایی را در رستوران در کنار هم باشند. حس خانواده بودن همین‌قدر راحت است.

خلاف جریان شنا کردن

اسپانیایی‌ها فوتبال را با روش خاصی بازی می‌کنند و همه تیم‌ها از این روش پیروی می‌کنند. در اسپانیا تأکید باشگاه‌ها بر مالکیت توپ بیشتر است و تیم‌های پایین جدول قطعاً مالکیت توپ کمتری هم دارند. همه تیم‌ها و بازیکنان، این سبک را پذیرفته‌اند اما اگر بتوانید این روش را کنار بزنید، قادر خواهید بود بهترین تیم‌هایی را که با این روش بازی می‌کنند، شکست دهید. به‌عنوان مثال، بایرن مونیخ سال 2013 با مالکیت توپ کمتر، هفت گل به بارسلونا زد.

در انگلیس حساسیت بیشتری به جنگندگی تیم‌ها وجود دارد و وسواس کمتری روی مالکیت توپ دارند. اگر بخواهم به جنگ بروم، قطعاً با انگلیسی‌ها می‌روم، نه اسپانیایی‌ها و فرانسوی‌ها، چون آن‌ها مبارزان خوبی هستند؛ مثلاً تمارض بازیکن در زمین، رفتار توهین‌آمیزی برای هواداران تیم خودی محسوب می‌شود. خلاف جریان باقی تیم‌ها شنا کردن، شانس برد برابر تیم‌های قوی‌تر از شما را بیشتر می‌کند. شبیه کاری که اتلتیکو مادرید این روزها در اسپانیا انجام می‌دهد.

شوخ ایتالیایی

کریس رونالدو: همیشه این تصور را داشتم که کارلتو با آن چهره زمخت در تصاویر تلویزیونی باید آدم خشنی باشد اما در اولین برخورد با فرد دیگری رو به رو شدم. کارلتو خیلی فروتن است که در دنیای فوتبال چندان معمول نیست. اگر از چیزی ناراحت باشد، بیشتر از یک دقیقه طول نمی‌کشد و خیلی زود سمتتان می‌آید و با شما صحبت می‌کند. اگر عصبانی شود، با اولین زبانی که توی ذهنش بیاید، شروع به داد و فریاد می‌کند. بعد خیلی زود آرام می‌شود. یک سیگار می‌کشد و همه چیز تمام می‌شود. همیشه فکر می‌کردم او شبیه یک خانواده است، دوست‌داشتنی و قابل اتکا.

روزی که از باشگاه رفت، همه ما بازیکنان در فضای مجازی نشان دادیم که چقدر دوستش داریم، دلیلش خیلی ساده است؛ او هیچ وقت پشت بازیکنان را حتی در مقابل رئیس باشگاه خالی نمی‌کرد. کارلتو و فرگوسن خیلی شبیه هم هستند؛ هر دو از تیم یک خانواده می‌سازند. با اینکه والدین متفاوتی خواهند بود اما بسیار شبیه هم‌هستند.

مورینیو هیچ‌وقت مانند او به بازیکنان نزدیک نبود و بنیتز هم وارث خوبی برای آنچلوتی نبود. همه می‌دانند که من چقدر به بازی کردن اهمیت می‌دهم و کارلتو همیشه با این ترفند که بالاخره یک روز نیمکت‌نشینت می‌کنم، با من شوخی می‌کرد. راستش را بخواهید؛ در تمام دوران فوتبالم، دلم برای هیچ‌کس به اندازه او تنگ نمی‌شود.

زلاتان ابراهیموویچ: من با بهترین‌های دنیا فوتبال کار کرده‌ام و می‌گویم کارلتو بهترین است. اما بگذارید نفر به نفر جلو برویم. مورینیو یک مربی منضبط بود. همه‌چیز درباره او حول جنگ‌های روانی می‌چرخید. حقه‌هایش تازگی داشت. همیشه کاری خاص انجام می‌داد تا چیز جدیدی به دست بیاورد. همزمان با صحبت کردنش هیجان‌زده می‌شدم و آدرنالینم بالا می‌رفت. مورینیو می‌دانست چطور با یک بازیکن رفتار کند اما کارلتو می‌دانست چطور با یک انسان رفتار کند.

گواردیولا واقعاً مربی خوبی بود. دقیقاً می‌دانست برای بردن تیم حریف باید چه کار کند و بعد از هر جام می‌گفت: «این کافی نیست… ما دنبال دومی… سومی… چهارمی… پنجمی و ششمی هستیم.» اما در کتابم هم گفته‌ام؛ پپ جدا از فوتبال، به‌عنوان یک انسان مشکلات زیادی داشت اما کارلتو با همه متفاوت بود. حتی اگر در خانه هم مشکلی داشته باشی، می‌توانی با کارلتو درباره‌اش صحبت کنی.

یک بار سر تمرین صدایش کردم که مربی، باید باهات حرف بزنم. خودش را به نشنیدن زده بودم. پس با تکان دادن دست‌هایم توجه‌اش را جلب کردم. یک دفعه با حالتی عصبانی گفت: «هیچ وقت برای من دست تکان نده… هیچ وقت…». واقعاً شوکه شده بودم. این روحیه کارلتو است. یکهو زد زیر خنده و گفت شوخی کردم.

یک شب با بازیکنان پاریسن ژرمن به رستورانی ایتالیایی رفته بودیم. من پیشنهاد دادم که به او زنگ بزنیم. چند نفر گفتند تلفنش را جواب نمی‌دهد و دیروقت است! 10 دقیقه بعد از تماس من، کارلتو روی صندلی رستوران کنار من نشسته بود و با همه شوخی می‌کرد. به من بگویید چه کسی دیگری را می‌شناسید که چنین صمیمیتی مانند کارلتو داشته باشد.

سوالات سرمایه گذاری

هفت سوال کلیدی برای موفقیت در کارآفرینی

شاخص بورس امروز

چگونه با تغییر ذهنیت، به ثروت و موفقیت برسیم؟

آخرین دیدگاه‌ها

انتخاب استان برای وضعیت آب‌و‌هوا