میگوید در آن سال سربازگیری بود و من را به سربازخانهای در مشهد بردند… ایران مطلب: هنوز ۴۵ روز نگذشته بود که دلم برای خانوادهام تنگ شد. اما مرخصی ندادند و من بدون مرخصی و پای پیاده از مشهد تا طرقبه (۱۸ کیلومتر) دویدم و بعد از دیدن خانواده، دوباره از طرقبه تا مشهد را دویدم و به پادگان رفتم. وقتی به پادگان رسیدم، متوجه شدم که گروهبان غیبت من و چند نفر دیگر را متوجه شده و همه را به خط کرد و گفت: دور پادگان باید بدوید. وقتی شروع به دویدن کردیم، بعد از ۱۰۰۰ متر بقیه سربازها خسته شدند اما من دور کامل را دویدم و ایستادم! فرمانده گروهان که دویدن من را ندیده بود گفت: مگه نگفتم دور کامل باید بدوی؟ گفتم: دویدم قربان. گفت: فضولی موقوف، دوباره باید بدوی. خلاصه، دو دور دیگر به مسافت ۸ کیلومتر دویدم و سرحال جلوی فرمانده ایستادم و همین باعث شد مسیر زندگیام تغییر کند.
یک روز با یک جیپ ارتشی به میدان سعدآباد مشهد بردند برای مسابقه. رئیس تربیت بدنی تا من را دید گفت: چرا کفش و لباس ورزشی نپوشیدی؟ گفتم: ندارم. گفت: خوب برو سر خط، الان مسابقه شروع میشه ببینم چند مرده حلاّجی؟ خلاصه با پوتین و لباس سربازی دویدم و دور آخر همه داد میزدند باریکلا سرباز. وقتی برنده شدم، دیدم همه میگویند سرباز رکورد ایران را شکستی! من آن روز با پوتین و لباس سربازی رکورد ایران را شکستم و به من کاپ نقرهای دادند! خبر رکوردشکنی من خیلی زود به مرکز رسید و به من امریه دادند تا بروم تهران. با اتوبوس به تهران رفتم و پرسانپرسان به دژبانی مرکز رسیدم و وقتی با فرمانده لشکر روبرو شدم گفت: تو همون سربازی هستی که با پوتین رکورد شکستی؟ گفتم: بله قربان. گفت: چرا این قدر دیر آمدی و سریع من را سوار ماشین کردند و به استادیوم امجدیه بردند که قرار بود مسابقه بزرگی انجام بشه!
مسابقه دوی ۵۰۰۰ متر بود و من کفش و لباسی را که رئیس تربیت بدنی مشهد داده بود پوشیدم و رفتم لب خط. یک دفعه صدای تیری شنیدم و هراسناک این طرف و آن طرف را نگاه کردم ببینم چه خبره؟ که دیدم رئیس تربیت بدنی با عصبانیت میگوید: چرا نمیدوی؟ بدو! من نگاه کردم دیدم که آن ۱۷ نفر دیگر مسافتی از من دور شدهاند و من تازه فهمیدم که صدای شلیک تیر برای آغاز مسابقه بوده و من چون در مشهد فقط با صدای “حاضر” مسابقه را شروع میکردم اینجا هم منتظر همان کلمه بودم، نه صدای تیر! خلاصه شروع کردم به دویدن و یک عده هم من را هو میکردند و میگفتند: مشهدی تو از آخر اولی. دور سوم را که دویدم تازه به نفر آخر رسیدم و تازه گرم شده بودم، در دور بعد متوجه شدم که نفر چهارم هستم و با خودم گفتم: خدا را شکر، لااقل چهارم میشوم. سه دور تا آخر مسابقه مانده بود که دیدم فقط یک نفر با فاصله از من جلوتر است، دور آخر خودم را به پشت سرش رساندم. به خط پایان نزدیک میشدیم که جلو زدم و اول شدم. باز هم رکورد ایران را شکسته بودم و از عزیز منفرد که سالها قهرمان ایران بود جلو زده بودم.
اینها حرفهای استاد علی باغبانباشی، قهرمان دوی ایران است که ۲۹ سال متوالی بدون حتی یک باخت مقام نخست مسابقات را در ایران داراست و جالب است بدانید که تا به حال این رکورد در هیچ رشته ورزشی در دنیا شکسته نشده است. باغبانباشی ۲۱۹ مدال آسیایی و جهانی دارد و در ۸ مسابقه المپیک شرکت کرده و اول شد. ادیبزاده میگوید: زمان شاه شنیدم که پای باغبانباشی شکسته، با گروه فیلمبرداری رفتیم و وقتی با او مصاحبه کردم با ناراحتی گفت: دکترها گفتهاند باید یک پای من را قطع کنند. شب که فیلم پخش شد ۵۰ خط تلفن جام جم، توسط مردم اشغال شده بود و همه با عصبانیت میخواستند یک جوری به علی باغبانباشی کمک کنند.
همون شب رضا پهلوی که در آن زمان ولیعهد بود و نزدیک به ۱۷ سال داشت به آقای جهانبانی، رئیس سازمان ورزش (که اوایل انقلاب اعدام شد) دستوری داده بود که او هم شبانه به در خانه باغبانباشی رفته و پاسپورتش را درست کرده بودند و روز بعد ساعت ۱۱ صبح از فرودگاه زنگ زد که: مثل اینکه معجزه شده و من برای درمان به نیویورک میروم. در نیویورک پایش را یک پروفسور بزرگ عمل کرد، بعد از دو ماه که برگشت از همان فرودگاه مهرآباد به ما زنگ زد که میخواهم به زودی در یک مسابقه دو و میدانی شرکت کنم و شما را هم دعوت میکنم.
علی باغبانباشی، وقتی در زمان ریاست جمهوری خاتمی به مراسم تقدیر و نکوداشت پیشکسوتان دعوت شد، زمانی که نام باغبانباشی در مراسم از طریق بلندگو اعلام گردید، خاتمی از یکی از حاضرین پرسید: مگر باغبانباشی زنده است؟! و چه ضیافتی بود، در آغوش کشیدن و اشک به چشم آوردن خاتمی برای قهرمانی که نام ایران را بر بلندای المپیک جهانی فریاد کشید. باغبانباشی، اکنون ۸۴ سال سن دارد و هنوز فعالیت ورزشی میکند. آخرین باری که باغبانباشی را دیدم، دور میدان دروازه قوچان بود؛ به گرمی حال و احوال کردم و او گفت: شما مگر من را میشناسی؟ لبخندی زدم و گفتم: تمام دنیا شما را میشناسد. باغبانباشی، هنوز در طرقبه زندگی میکند و روحیه شاد و ورزشکاری دارد. برای این اسطوره و تمام بزرگانی که به خاطر این مردم زحمت کشیدهاند آرزوی سلامتی و توفیق داریم.
موفقیت قهرمانان ورزشی از جمله دستاوردهای بزرگ انسانی و اجتماعی است که میتواند الهامبخش نسلهای آینده باشد.
واقعا قهرمان بوده! این همه دویدن و با اراده پایداری کردن، واقعا الهامبخشه. این نشون میده با اراده و تلاش هر چیزی ممکنه. ایشالله ما هم بتونیم از این انگیزه استفاده کنیم.
این داستان به شدت الهام بخشه! واقعاً نشون میده که اراده میتونه چقدر تأثیرگذار باشه. فقط کاش کمی بیشتر از احساساتش در حین دویدن میگفت تا خواننده بهتر حس کنه.