راز برخورد با شکست چیست؟
ایران مطلب: همهی ما افراد موفق زیادی را میشناسیم. کسانی که در تجارت، تحصیل و زندگی عملکرد بسیار خوبی داشتهاند. بارها پیش آمده که به آنها غبطه بخوریم که چطور توانستهاند اینقدر خوب عمل کنند؟ شاید هم بیشتر اوقات همهچیز را به اقبال بلند آنها و بخت بد خودمان نسبت دادهایم. چیزی که ما در ویترین میبینیم، موفقیت و پیروزی آنها در زندگی است. ما محصول نهایی را مشاهده میکنیم. اما آنچه در فرآیند تولید این محصول بوده، بارها شکست، نقصان و ناامیدی است که این افراد نیز با آن روبرو شدهاند و از نظر ما پنهان باقی مانده است.
افراد موفق، بیشتر از آنچه که تصور میکنیم، در زندگی با شکست مواجه شدهاند. یک نویسندهی مشهور و موفق، بارها آثاری نوشته که هیچ ناشری مسئولیت چاپ آن را بر عهده نگرفته و تا به امروز به اینجا رسیده است. در این وضعیت، یک فرد موفق چه احساسی دارد؟ قطعاً احساس وحشتناکی دربارهی خود تجربه کرده است، بهگونهای که این ناامیدی برای تمامی انسانها عمومی است.
در هنگام شکست ممکن است حس کنیم به زانو درآمدهایم، احساس گناه کنیم، سعی کنیم مانند اسکارلت اوهارا دربارهاش فکر نکنیم و به خود وعده دهیم «بعداً که حالم بهتر شد، بهش فکر میکنم!» و حتی ممکن است تلاش کنیم این شکست را مانند رازی مگو از دیگران پنهان کنیم. حقیقت این است که شکست خوردن واقعاً دردناک است!
خب، احساس بد پس از شکست چیزی طبیعی و عمومی است. مهم آن است که پس از شکست، دوباره به کار برگردیم و تلاش کنیم. مثلاً فرض کنیم تصمیم گرفتهایم فکری به حال چاقیمان بکنیم و کمتر بخوریم. پیش آمده که سست شدهایم و دست از کنترل غذایمان برداشتهایم. نکته مهم این است که دوباره تلاش کنیم تا رژیم غذاییمان را رعایت کنیم. اگر امروز بهطور حرفهای عادت به ورزش کردن داریم، نتیجه این است که بارها از این برنامه چشمپوشی کردهایم و دوباره به آن بازگشتهایم. یا مثلاً نوشتن را در نظر بگیریم.
بسیاری از ما شوق نوشتن را در خود حس کردهایم و به مانند خود من، برخی از ما اینقدر خوششانس هستیم که اکنون میتوانیم بنویسیم. خب… اگر از خود من بپرسید، میگویم من از ابتدا در این کار چندان خوب نبودم و نوشتههایم در بهترین حالت، سانتیمانتالهایی بیفایده بود! با این حال دوباره شروع کردم. تلاش کردم مشکلاتم را برطرف کنم، بیشتر بخوانم و اکنون وبلاگ مینویسم. حالا تصور کنید چقدر پیش آمده که از خودمان ناراضی و خشمگین شدهایم.
در این حالت، دچار کمبود علاقه به خود هستیم. ولی افراد نمیتوانند با کمبود حبذات ادامه دهند، شاید حتی زودتر در اینباره دوباره شروع کنیم. اگر بچهدار شدهباشیم، ممکن است گاهی از خود ناامید شویم: «من پدر/مادر خوبی برای بچهام نیستم!» ولی همیشه راهی برای جبران وجود دارد، کافی است دوباره تلاش کنیم. خیلی مهم است که به یاد داشته باشیم، با اینکه ممکن است این فرآیند زمانبر باشد، اما اگر دوباره و دوباره تلاش کنیم، بالاخره دری به سوی موفقیت خواهیم گشود.
راز برخورد با شکست چیست؟
پاسخ ساده است: اصلاً رازی وجود ندارد! تنها باید مدام تلاش کرد، همین! شاید برای شروع دوباره تلاش پس از شکست، این راهها مفید باشند:
- ذهنی انعطافپذیرتر داشتهباشیم:
وقتی مصّرانه در پی این هستیم که برنامهای را دنبال کنیم، یا به هدفی برسیم، اما اتفاقات مطابق میلمان پیش نمیروند، ممکن است احساس ناامیدی کنیم و به نظر برسد که همهچیز از توانمان خارج شده است. اما اگر ذهنی انعطافپذیرتر داشته باشیم و به این فکر کنیم که «شاید نتوانم طبق نقشه پیش بروم، اما مهم نیست چون بالاخره همهچیز عوض میشود!» دیگر توقف موقتیمان، خیلی هم به نظر فاجعهبار نمیآید. امیدمان را از دست ندهیم که قرار نیست همیشه درجا بزنیم! - بپذیریم که هر تلاش، یک درس به ما یاد میدهد:
هر شکست، در نهان خود خبری خوب دارد. پیش از شکست، میاندیشیم که راهی که میرویم جواب خواهد داد که البته یک احتمال است. اما به کار بستن عملی آن شیوه جواب نمیدهد. حالا چیزی میدانیم که قبلاً دربارهاش بیاطلاع بودیم. این فوقالعاده نیست؟! حالا میتوانیم برنامهای تازه ترتیب دهیم، راهی جدید را امتحان کنیم و چیزی بیاموزیم. - کمک بخواهیم:
وقتی درگیر انجام کاری هستیم، خوب میدانیم که ممکن است یا شکست بخوریم یا راهی بهتر برای انجام کار بیابیم. در بسیاری از مواقع، یافتن راهی بهتر ساده نیست. بهتر است در این مواقع، از اعضای خانواده یا دوستان قابلاعتماد خود کمک بخواهیم. از آنها راهحل بخواهیم. ممکن است آنها راهی ساده و مشخص بشناسند و ما را شگفتزده کنند که «پس چرا به فکر خودم نرسیدهبود؟!» یا شاید روشی متهورانه و خلاقانه را پیشنهاد دهند. بههر حال، دوستان خوب و خانوادهمان، نمیگذارند که به تنهایی با دشواری شکست مواجه شویم. - به خودمان کمی استراحت بدهیم:
در حین تلاش برای رسیدن به هدفی، گاه ذهن و جسممان نیاز به کمی استراحت دارد. بهتر است یکی، دو روز، یک هفته و یا بیشتر کار را رها کنیم. نمیتوان زمان مشخصی را برای استراحت در مواجهه با شرایط مختلف پیشنهاد داد. باید دید که چقدر برایمان کافی است. بستگی به احساس خودمان دارد! شاید در مدت استراحت، ایدهای تازه به ذهنمان بیاید یا چیزی بیاموزیم که ما را در رسیدن به هدف نهایی یاری خواهد کرد! - چرایی اهمیت هدف را به خود یادآور شویم:
تسلیمشدن سادهترین راه است، چرا که همواره انفعال سادهترین کار ممکن بوده است. اما تسلیم به این معنا نیز خواهد بود که ما چیزی مهم را از دست خواهیم داد، مانند شانس یاری دادن به کسی -در صورتیکه هدفی خودخواهانه را دنبال نکرده باشیم-. در چنین شرایطی، باید توانمان را بازیابی کنیم و یادآوری این موضوع که چه چیزی باعث شد که اصلاً وارد این مسیر شویم، میتواند راهگشا باشد. همین یادآوری، نیرویی به ما خواهد داد تا دوباره تلاش خود را آغاز کنیم. هرچه اهمیت این هدف بیشتر باشد، آتش اشتیاق برای تلاش دوباره، قویتر خواهد بود.
چگونه با شکست مواجه شویم؟ در مسیر رسیدن به هدف، خواهیم دانست که ما افراد کاملی نیستیم. احساس گناهی که به هنگام شکست داریم، با احساس انسانهای دیگر در مواجهه با همین شرایط تفاوتی ندارد. همهی ما شبیه هم هستیم. بنابراین وقتی تجربیاتمان را در مواجهه با شکست با یکدیگر به اشتراک میگذاریم و نیمهی پر لیوان را میبینیم، در حقیقت روحیه و توانایی شروع دوباره را با هم تقسیم کردهایم.
منبع : 1pezeshk.com
منبع : ایران مطلب
مقاله خیلی خوبی بود. ما اغلب فقط موفقیت رو میبینیم ولی پشت صحنهها شکستهای زیادی پنهان شده. خواندن این مقاله چشمان من رو باز کرد. ممنون از اشتراک گذاری این رازهای موفقیت!
این مقاله واقعا الهامبخشه! واقعاً باید به شکستها بهعنوان بخشی از مسیر موفقیت نگاه کنیم و نه یک مانع. به نظر میرسه اگه بیشتر به تجربههای شکست فکر کنیم، میتونیم ازشون بهتر یاد بگیریم. دعوت میکنم به بحثهای بیشتر در این زمینه بپردازیم!