» موفقیت » ۷ ویژگی یک رهبر پر نفوذ و موفق

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۲/۰۲ - ۹:۳۴

۷ ویژگی یک رهبر پر نفوذ و موفق

۷ ویژگی یک رهبر پر نفوذ و موفق

اگر می خواهید رهبری باشید که بتواند افراد ماهر و کار کشته را به سوی خود جلب نماید، تنها راهی که دارید این است که شخصت خود را آن چنان منحصر به فرد کنید که دیگران خواسته و نا خواسته به سویتان جلب شوند. رهبری، توانایی جذب شخص و مهارت های او و ایجاد فرصت های مناسبی برای فرد است که او را ترغیب نمایند تا کارهایش را به نحو احسن انجام دهد.

آنچه در رهبری مهم است، این است که یک رهبر بتواند از هر طریقی به افراد کمک کند تا آن ها مهارت های خود را بهبود بخشند. همه ی رهبران بزرگ  و با نفوذ تنها تا زمانی می توانند به کارشان به عنوان یک رهبر ادامه دهند که چنین خصلت هایی داشته باشند در غیر این صورت در مدت کوتاهی از کارشان بر کنار شده و پیروان خود را از دست می دهند. بنابراین در زیر به چند ویژگی ای که یک رهبر موفق و با نفوذ باید داشته باشد اشاره خواهیم کرد

۱-رهبر باید قوی و محکم باشد، اما نه بی ادب.

فراگیری این موضوع که رهبر باید قوی باشد اما نه بی ادب و گستاخ یکی از اولین قدم های لازم برای تبدیل شدن بهیک رهبر قدرتمند و توانمند است که برایش این امکان را فراهم می اورد تا به طف وسیعی از توانایی ها دسترسی داشته باشد. اما رهبر باید به این موضوع توجه کند که مرز بین قوی و محکم بودن و گستاخ بودن بسیار نازک است و همین هم ممکن است او را دچار لغزش نماید.

پس به عنوان یک رهبر باید همواره مراقب باشید که از این مرز عبور نکنید. بعضی از مردم خشونت را با قوی بودن اشتباه می گیرند که اصلا خوب نیست. این نوع قدرت قدرتی نیست که یک رهبر به آن نیاز داشته باشد. در واقع قدرتی که توام با خشونت باشد به درد رهبر نمی خورد.

۲-یک رهبر باید مهربان باشد، اما نه ضعیف.

ما هرگز نباید در مورد مهربانی دچار اشتباه شویم. مهربانی ضعف نیست بلکه محبت داشتن نسبت به خود و دیگران در واقع نوع خاصی از قدرت است. ما باید مهربان باشیم تا بتوانیم به پیروان خود حقیقت را بگوییم. در واقع یک فرد به عنوان رهبر باید به اندازه کافی مهربان و محتاط باشد تا بتواند همه چیز را در کنترل خویش بگیرد و همه را در کنار هم نگاه دارد. او باید به اندازه کافی مهربان باشد تا بتواند از برخی چیزها گذشت کند و برخی چیزها را نادیده بگیرد.

در واقع مهربانی جزء جدایی ناپذیر رهبری است و باید با دل و جان رهبر عجین شده باشد

۳-یک رهبر باید جسور باشید، نه قلدر.

برای برنده شدن در عرصه ی پر تلاطم زندگی و به خصوص عرصه ی شغلی، جسور بودن و جسارت داشتن یک ویژگی عالی برای رهبری به حساب می آید. جسارت سبب می شود که یک رهبر بتواند فرصت های عالی ای را به دست آورد و با خیال راحت از این فرصت ها به نفع خودش استفاده کند.

شجاعت باعث کسب فرصت های استثنایی خواهد شد که می تواند یک رهبر را به رهبری عالی بدل نماید. اما رهبر نباید این خصیصه را با قلدری اشتباه بگیرد زیرا  نیازی نیست که او قدرت خود را به رخ کسی بکشد و یا کسی را بکشد بلکه فقط باید به پیشرفت تیمش فکر کند.

 

۴-رهبر باید فروتن باشد، اما نه ترسو.

بعضی رهبران اشتیاق عجیبی را به فروتنی از خود نشان می دهند. اما فروتنی فضیلت است و شرمساری یک نقطه ضعف به حساب می آید. به عنوان یک رهبر، یکی از اولین اقداماتی که شما باید انجام دهبد این است که ترس خود را به قدرت تبدیل کنید.

شما باید بر روی این موضوع کار کنید تا زمانی که نهایتا بتوانید در عین فروتنی، کنترل امور را به دست بگیرید، از چیزی نهراسید، و سپس توانایی خود را برای درک گستردگی زندگی گسترش دهید.

شرمساری، فروتنی نیست بلکه حس خجالت کشیدن و دلهره داشتن از ضمیر پنهان سایر افراد است. لکن یک رهبر نباید از کسی و یا چیزی بهراسد بلکه باید به خود اطمینان داشته باشد و مهارت های خود و تیمش را دست کم نگیرد و در عین حال با فروتنی، به کنترل تیمش بپردازد.

۵-یک رهبر باید متفکر باشد، اما نه تنبل.

به عنوان یک رهبر، ما باید به چیزهای مختلفی فکر کنیم و تمام جوانب یک امر را در نظر بگیریم، اما در کنار این تفکرات، اقدام کردن نیز لازم است و بنابراین ما نباید تنبل باشیم و تمام زندگیمان را با فکر کردن هدر دهیم. شما نمی توانید به عنوان یک رهبر فقط با رویاپردازی به همه جا برسید و موفق شوید. این امر به هیچ وجه امکان پذیر نیست.

سر در ابرها داشتن و خواب رویاهای شیرین دیدن واقعا عالی است، اما بهتر است پاهایتان بر روی زمین باشد و انجام اقدامات درست را دست کم نگیرید.

۶-یک رهبر باید مغرور و سرافراز باشد اما نه متکبر و گستاخ

یک رهبر می تواند با تکیه بر خود و توانایی هایش به جاه طلبی های خود جامعه ی عمل بپوشاند. او می تواند به کارهایی که انجام داده و به تیمی که تشکیل داده افتخار کند. او می تواند برای انجام چنین اموری مغرور باشد اما نباید هرگز مرزهای غرور را طی کند و به تکبر و خود بینی برسد.

بله غرور خوب است و همه ی ما نیاز داریم که به ما افتخار کنند اما می دانید چه چیزی بسیار بد است؟  پرستش از سر جهل. یک رهبر باید هوشمند و مغرور باشد و باعث انجام کارهای افتخار آمیز شود اما هرگز نباید متکبر و خودخواه باشد و دیگران را وادار کند که او و یا چیز خاصی را بدون داشتن آگاهی لازم پرستش کنند.

نادانی و تکبر ویژگی های خوبی برای یک رهبر نیستند و او را به ورطه ی فنا می کشند.

۷-رهبر باید شوخ باشد اما نه احمق

تفاوت بین احمق بودن و شوخ بودن بسیار ظریف است پس یک رهبر باید سعی کند در این مورد به اشتباه نیفتد. در رهبری، ما می آموزیم که شوخ طبعی چیز خوبی است اما رفتار احمقانه سبب می شود که پیروان هرگز آن رهبر را جدی نگیرند و به سخنانش گوش فرا ندهند؛ بنابراین هرگز شوخ و با مزه بودن را با بیان سخنان احمقانه و سفاهت اشتباه نگیرید زیرا این کار جایگاه شما را به خطر خواهد انداخت.

قوانین کلی رهبری موفق

همه ی رهبران باید قوانین کلی رهبری را یاد بگیرند تا بتوانند آن ها را به عنوان یک قاعده ی کلی در مسیر حرفه ای خویش به کار گیرند  و سر لوحه ی خود قرار دهند تا بتوانند به بهره وری بیشتری دست یابند و به رهبری بزرگ تبدیل شوند.

قانون کاشت و زراعت

آیا تا کنون این ضرب المثل قدیمی که «هر چه بکاری همان را درو میکنی» به گوشتان خورده است؟  این یک اصل کلی است و هیچ راه دیگری برایش وجود ندارد. اگر شما پیاز بکارید پیاز کشت می کنید. هر کس باید بین این دو چیز یکی را انتخاب کند: کاشت در بهار و یا التماس و خواهش از دیگران در پاییز.

اگر می خواهید در فصل درو چیزی برای کشت داشته باشید، باید آن را در بهار کاشته باشید، در تابستان از آن ها مراقبت کنید و سپس با نهایت دقت به برداشت محصولتان بپردازید. با این کار دیگر لازم نیست دیگران را التماس کنید.

دومین قانون کاشت و زراعت عبارت است از این که: اگر بذرها را به خوبی و در فصل خود بکاری، برداشت خوبی هم خواهی داشت و اگر بذرها را با بی دقتی و در فصل سرما بکاری چیزی برداشت نخواهی کرد. شما نمی توانید بذر بد و خرابی بکارید و بعد امیدوار باشید محصول خوبی کشت کنید. شما نمی توانید علف های هرز بکارید و امیدوار باشید که گل های زیبا تمام زمینتان را فرا بگیرند. هرگز نباید به عنوان یک رهبر به چیزهای پوچ و عبس دل ببندید.

خب حالا، نکته ی کلیدی بعدی قانون کشت و زراعت به شرح زیر می باشد: گاهی اوقات این چیزها به هیچ وجه موثر نخواهند بود. یعنی کشاورز محصول را بهار می کارد و تمام تابستان از آن مراقبت می کند. او یک مرد محترم است، خانواده اش را دوست دارد و یک شهروند شایسته برای اجتماع خود می باشد. اما روز قبل از آن که محصولات خود را به میدان تره بار بفرستد، یک طوفان نا خوانده به پا می خیزد و محصولش را در هم می کوبد و همه چیز را از بین می برد. بنابراین تمام تلاش های کشاورز از بین می رود.

حالا کشاورز باید چه کند؟ کاری که او باید انجام دهد این است که تصمیم بگیرد آیا می خواهد دوباره این کار را انجام دهد یا خیر. آیا می تواند تا بهار آینده صبر کند تا محصول دیگری به دست آورد یا نه؟ توصیه ی من این است که او باید این کار را انجام دهد، هر چند که همه چیزش را در آخرین برداشت از دست داده، زیرا همه چیز بر پایه ی حدس و گمان است و هیچ تضمینی وجود ندارد که هر وقت در فصل بهار چیزی کاشتید در فصل درو بتوانید آن را برداشت کنید. پس کشاورز نباید دست از تلاش بردارد زیرا ممکن است این بار شانس با او یار باشد.

قانون میانگین ها

اگر کاری را به طور مداوم انجام دهید و به اصطلاح در آن خبره شوید، می توانید نتایج بهتری را در آن کار بدست آورید. هنگامی که شما این قانون را به خوبی درک کنید، جهان در اختیار شما خواهد بود. بیایید این موضوع را در مورد فروش شرح دهیم.

شما با ۱۰ نفر صحبت می کنید و می توانید یکی از آن ها را ترغیب کنید که کالایتان را بخرد. اکنون ما چیزی داریم که می توانیم ان را آغاز یک نسبت بنامیم. شما با ده نفر صحبت می کنید و آن ها به شما پاسخ منفی می دهند، بعد با یک نفر صحبت می کنید و او می گوید “بله، من محصول شما را خریداری می کنم. من از شما خدمات دریافت خواهم کرد. کسی ممکن است بگوید، خب یک از ۱۰ نفر چندان خوب نیست. درست است اما این موضوع را هم مد نظر داشته باشید که شما کارتان را تازه آغاز کرده اید.

در اینجا چیزی به نام قانون میانگین ها اتفاق می افتد: هنگامی که این قانون شروع می شود، مدام ادامه پیدا خواهد کرد. اگر شما با ۱۰  نفر صحبت کنید و بتوانید یکی از آن ها را به سوی خود جذب نمایید، شانس بسیار عالی ای برای این امر خواهید داشت که اگر با ۱۰ نفر دیگر هم صحبت کنید، یکی دیگر را به سمت خود جذب نمایید. بنابراین لازم نیست که خودتان را به آب و آتش بزنید.

در واقع تمام کاری که باید انجام دهید این است که قانون میانگین ها را درک کنید. حتی اگر شما فقط بتوانید یک نفر از ۱۰ نفر را به سوی خودتان جلب کنید، می توانید به صحنه رقابت پای بگذارید. پس از اینکه مدت زیادی به این کار پرداختید و به عبارت دیگر در آن سر رشته پیدا کردید، آنگاه می توانید ۹ نفر از ۱۰ نفر را به سمت محصولاتتان جذب کنید. با وجود اینکه من تازه کارم را شروع کرده ام، با قطعیت به شما می گویم که اگر با هم در رقابتی شرکت کنیم، می توانم به راحتی شما را شکست دهم.

ممکن است با این حرف من این سوال در ذهنتان شکل بگیرد که اگر کارت را تازه شروع کرده ای چطور می خواهی من را شکست بدهی ؟ خب بسیار ساده است. اگر ما رقابت ۳۰ روزه یا ۶۰ روزه ای را برگزار کنیم، در حالی که تو با ۱۰ صحبت می کنی و ۹ نفر را به سوی خودت می کشی، من با ۱۰۰ نفر صحبت می کنم و ۱۰ نفر را جذب می کنم و برنده می شوم. آیا این کارم هوشمندانه نیست؟ در واقع درست است که من در این کار تازه کار هستم اما می توانم به راحتی با اعداد بازی کنم و در کار برنده شوم.

وقتی مهارت هایم افزایش یافت، دیگر مجبور نیستم برای به دست آوردن ۱۰ نفر با ۱۰۰ نفر صحبت کنم. هنگامی که قانون میانگین ها را درک کنید، شانس بسیار عالی ای برای برنده شدن در رقابت ها خواهید داشت.

قانون میانگین ها به شما به عنوان یک رهبر در حرفه تجاری، در حرفه ی خرید و فروش و در هر حرفه و کسب و کاری کمک خواهد کرد و از شما یک رهبر برتر خواهد ساخت.

قانون ۸۰/۲۰

یک قانون رهبری قدیمی وجود دارد که مدت هاست در این عرصه به کار گرفته می شود و کاربرد زیادی دارد. این قانون که به قانون ۸۰/۲۰ مشهور است می گوید ۲۰ درصد مردم ۸۰ درصد از تجارت را انجام می دهند و ۸۰ درصد از مردم تنها ۲۰ درصد از تجارت را بر عهده دارند.

این قانون چیزی نیست که شما سعی کنید آن را تغییر داده یا مجددا تنظیم کنید بلکه این بخشی از معامله است. کسی می گوید: در واقع این موضوع هیچ ربطی به موضع شما و این که بخواهید چقدر از تجارت را بر عهده بگیرید ندارد. این یک قانون است. یعنی برخی از مردم ۸۰ درصد و برخی دیگر ۲۰ درصد از تجارت را بر عهده دارند.

این قانون جزو قوانینی است که رهبران با آن ها سر و کار دارند. پس سوالی که پیش می آید این است که چگونه باید با قانون ۸۰/۲۰ کار کنید؟ خب کارهایی وجود دارد که شما باید انجام دهید: بخشی از این کارها به مدیریت زمان باز می گردد. شما فقط می توانید ۲۰ درصد از وقت خود را به ۸۰ درصد باقیمانده اختصاص دهید زیرا فقط ۲۰ درصد تولید دارید. اکنون شما می توانید ۸۰ درصد از زمان خود را به ۲۰ درصد تخصیص بدهید. با این وجود کشش زیادی در جهت مخالف هم وجود دارد. حدس می زنید چه کسی  هشتاد درصد از وقت خود را صرف این کار خواهد کرد؟ گروه اشتباه. این یک سوال اخلاقی نیست بلکه یک نصیحت است. یک گروه اشتباه از لحاظ بهره وری و کارآیی اشتباه عمل خواهد کرد و آینده شما را به خطر خواهد انداخت. پس پاسخ شما به این سوال چیست؟ شما می توانید به تنهایی تنها دارای کارایی ۲۰ درصدی باشید، اما هنگامی که در یک گروه کار کنید کارایی تان به ۸۰ درصد خواهد رسید. بنابراین تنها در این صورت است که می توانید ۸۰ درصد از زمان خود را به ۲۰ درصد اختصاص بدهید.

قانون ایمان

ایمان اعتقاد به رخ دادن چیزهایی است که هنوز اتفاق نیفتاده اند. ایمان می تواند باعث تحمل سختی ها شده و دشواری ها را به آرامش و سر منزل مقصود برساند. قانون ایمان از چندین قسمت تشکیل شده است:

مشاهده ی هدف. اولین مرحله ی ایمان توانایی مشاهده ی هدف در زمانی است که هنوز وجود ندارد. کسی که ایمان و اعتقاد لازم را ندارد هرگز نمی تواند هدف خود را ببیند زیرا ایمان به کار یک نوع معجزه است. ایمان جنبه ی منفی کار را نادیده نمی گیرد زیرا اگر جنبه ی منفی ای وجود نداشته باشد، ایمانی هم وجود نخواهد داشت. شما به ایمان و اعتقاد نیاز دارید زیرا تمام چیزهای اطرافتان خوب نیستند و قرار هم نیست خوب باشند. پس ایمان به شما کمک می کند تا اگر محیط اطرافتان زشت است، ان را زشت بپذیرید و یا اگر روشی موثر نیست، قبول کنید که موثر نیست. اگر همه چیز خراب شده خب خراب شده . در واقع ایمان پذیرفتن یک چیز به همان صورتی است که هست. نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر. اما در عین حال حرکت به سوی هدف و اعتقاد به رسیدن به مقصود نیز در بر دارد.

مشاهده یک چیز به نحوی بهتر و متعالی تر از آن چه هست. دومین مرحله ی ایمان، توانایی دیدن یک چیز بهتر از آن چیزی که واقعا هست می باشد. آیا شما می توانید به چیزی فراتر از امروز بنگرید؟ پاسخ مثبت است، بله، می توانید فردا را نیز در دیدرس خود داشته باشید. انسان ها توانایی باور نکردنی ای در مشاهده ی چشم انداز، تا هفته آینده و یا حتی سال آینده دارند. بنابراین ما نه تنها توانایی دیدن یک چشم انداز آتی را داریم بلکه با برخورداری از قدرت ایمان می توانیم آن را بهتر از آنچه هست مشاهده کنیم. ما می توانیم رویاها، طرح ها و تجسمات خود را با، استفاده از تصورات و چشم اندازهایمان بسیار بهتر از آن چه هستند ببینیم.

آن را به چیزی بهتر از آنچه هست تبدیل کنیم. این بخش از ایمان همان بخشی است که تصورات را به واقعیت تبدیل می کند. در این بخش ما تلاش می کنیم تا تصورات خود را به چیزی بهتر از آنچه هست تبدیل کنیم. در واقع هم اکنون زمان سرمایه گذاری بر روی ایمانمان است. اگر به اندازه ی کافی ایمان داشته باشید، می توانید موقعیتی را به دست آورید و به بهترین وجه از آن استفاده کنید.

آن را بدتر از آنچه هست نبینیم. این مرحله در واقع در ابتدای ایمان یافتن باید مد نظر قرار گیرد یعنی در ابتدا باید مراقب باشیم که: هدفمان را بدتر از آن چه هست نبینیم. یا آن را مایه ی سرافکندگی ندانیم. اگر بد است، باید بدانیم که چقدر بد است. پس لازم نیست آن را ده برابر بدتر از آن چیزی که واقعا هست نشان دهیم فقط کافیست آن را همانطور که هست مشاهده کنید و بپذیرید.

 


برچسب ها : , , , , , ,
دسته بندی : موفقیت
ن
Bilit Arzan Bilit Kish
ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.