زندگی نامه خواجه کرمانی+اشعار

شنبه 28 مرداد 1402 بیوگرافی
خواجه کرمانی

چکیده ای از بیوگرافی خواجه کرمانی

نام اصلی:کمال الدین ابوالعطاء محمودبن علی بن محمود (خواجه کرمانی)

زمینهٔ کاری:شعر، عرفان، ریاضیات و طب

زادروز:۶۸۹( قمری)- کرمان

مرگ:۷۵۲( قمری)- شیراز

آرامگاه :تنگ الله اکبر شیراز

ملیت: ایرانی

مذهب: اسلام،سنی

در زمان حکومت: ایلخانان

سبک نوشتاری: سبک عراقی

دیوان اشعار :دیوان، خمسه خواجوی کرمانی و تعدادی آثار منثور

خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی کیست

کمال‌الدين ابوالعطا محمودبن على بن محمود مرشدى کرمانى عارف بزرگ و شاعر استاد ايران در قرن هشتم هجرى است.

 

خواجوی کرمانی درچه قرنی متولد شد

خواجوی کرمانی در کرمان در اواخر قرن هفتم هجری دیده به جهان گشود. تاریخ تولد وی را به اختلاف بین ۶۶۹–۶۸۹ هجری قمری به ثبت رسانده اند.

زندگی خواجوی کرمانی

او در دوران جوانی خود جدا از کسب دانش‌های معمول روزگار مسافرت را نیز پیشه نموده و بازدیدهایی از مناطق اصفهان، آذربایجان، شام، ری، عراق و مصر نیز داشته‌است. او لقب‌هایی مانند خلاق المعانی و ملک الفضلا نیز داشته‌است.

وی در کرمان به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر بر

خواجو پسرى داشته است به‌نام مجيرالدين ابوعلى سعيد که از او در منظومهٔ کمال‌نامه که به‌سال ۷۴۴ سروده است نام مى‌برد.

 

خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی

آثار خواجو کرمانی

خواجوی کرمانی آثار زیادی، بیشتر منظوم، به جای مانده‌است که مضامین و محتوای آن‌ها عموماً متفاوت هستند وى که سرودن شعر را از اوان جوانى آغاز کرد تا پايان حيات به آفرينش آثار منظوم و منثور خود سرگرم بود.

مجموعهٔ شعرهايش متجاوز از چهل هزار بيت است. وى در دوران زندگانيش به اشارهٔ تاج‌الدين احمد وزير و به دستيارى جمعى از محرران به جمع‌آورى و تدوين شعرهاى خود پرداخت.

ديوان خواجو که به دو بخش ‘صنايع‌الکمال’ و ‘بدايع‌الجمال’ تقسيم شده است مشتمل بر انواع قصيده، غزل، قطعه، ترجيع، ترکيب، مثنوى و رباعى است. قصيده‌هاى خواجو در مدح و گاه در وعظ و بخشى از آنها در منقبت بزرگان دين است.

 

مثنوى‌هاى شش‌گانهٔ او که خواجو در سرودن آنها به نظامى و فردوسى نظر داشته عبارتست از:

۱. سام‌نامه که منظومه‌اى است حماسى و عشقى به بحر متقارب مثمن مقصور يا محذوف و به تقليد از شاهنامهٔ فردوسى ساخته شده و راجع است به سرگذشت سام نريمان. اين منظومه در حدود ۱۴۵۰۰ بيت دارد و شاعر آن را به‌نام ابوالفتح مجدالدين محمود وزير ساخته است.

۲. هماى و همايون و آن مثنوئى است عاشقانه در داستان عشق همايون با هماى دختر فغفور چين به بحر متقارب که خواجو آن را به سال ۷۳۲ هجرى در ۴۴۰۷ بيت به پايان رسانيد و به‌نام شمس‌الدين صاين و فرزندش عميدالملک رکن‌الدين کرد.

۳. گل و نوروز که منظومه‌اى است به بحر هزج مسدس محذوف يا مقصور در عشق شاهزاده‌اى نوروز نام با ‘گل’ دختر پادشاه روم که خواجو آن را به سال ۷۴۲ در ۵۳۰۲ بيت و براى نظيره‌سازى در برابر خسرو و شيرين نظامى سروده است.

۴. روضةالانوار که منظومه‌اى است به يکى از متفرعات به بحر سريع (مفتعلن مفتعلن فاعلن – يا: فاعلان) و خواجو آن را به پيروى از مخزن‌الاسرار نظامى در اندکى بيش از دو هزار بيت به‌نام خواجو شمس‌الدين صاين ساخت و به‌سال ۷۴۳ به اتمام آورد. موضوع اين منظومه اخلاق و عرفان و وصف حالى رسا از خود شاعر است.

۵. کمال‌نامه و آن منظومه‌اى است عرفانى در دوازده باب بر وزن سيرالعباد سنائى در ۱۸۴۹ بيت که خواجو آن را به ياد شيخ مرشد ابواسحق کازرونى آغاز و به‌نام شاه شيخ ابواسحق اينجو به‌سال ۷۴۴ هـ ختم کرده است.

۶. گوهرنامه و آن منظومه‌اى است در ۱۰۲۲ بيت به بحر هزج مسدس مقصور يا محذوف که به‌سال ۷۴۶ هـ به اتمام رسيده است و شاعر آن را به‌نام امير مبارزالدين محمد و وزير او بهاءالدين محمود و در منقبت او و پدر و نياکانش ساخته است.

7.دیوان اشعار : شامل قصاید و غزلیات ، رباعیات و ترجیعاتا بوده و به دوقسمت صنایع الکمال و بدایع الجمال تقسیم شده استکه در صنایع الکمال قصیده هایی در نعت امیر المومنین علی آمده است مجموعه ای از اشعار به نام مفاتی القلوب و مصابیح القلوب به نام امیر مبارزالدین.

8. شش مثنوی : به پیروی از مثنوی های نظامی و فردوسی و سنایی دارد.

آثار منثور

رساله ی البادیه : مناظره نمد و بوریا

– رساله ی سبع المثانی : مناظره شمشیر و قلم

– رساله ی مناظره شمس و سحاب

آثار ديگر خواجو عبارتست از مفاتيح‌القلوب که متخبى است از شعرهاى او، رسالةالباديه به نثر در سوانح سفر مکه، رسالهٔ سبع‌المثانى در مناظرهٔ شمشير و قلم، رسالهٔ مناظرهٔ شمس و سحاب به نثر.

خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی

سبک و روش خواجو کرمانی

خواجو بنابر روش اديبان زمان از بيشتر دانش‌هاى عصر خود بهره داشت و در بعضى مانند نجوم و هيئت ذيفن بود. علوّ سخنش در قصيده و غزل و ديگر انواع شعر قدرت او را در سخنورى نشان مى‌دهد. با اين‌حال به اقتفاء استادان پيشين نيز مى‌پرداخت

چنانکه در قصيده از سنائى و خاقانى و ظهير و در مثنوى از شيوهٔ نظامى و مثنوى‌گويان قرن هفتم و در غزل از سعدى پيروى کرده است و از اين بابت در جزو آن دسته از شاعران است که غزل‌هاى آنان در سير تحول غزل ميان سعدى و حافظ شیرازی قرار داشته يعنى مضمون‌هاى عرفانى و اندرزى و حکمى را همراه با مضمون‌هاى عاشقانه دارد.

وى در غزل قافيه‌ها و رديف‌هاى دشوار بسيار به‌کار برده است و با اين همه سخن او در آنها روان و دلپذير است و همين روانى و دلپذيرى سبب شده است تا برخى از ناقدان سخن، او را متتبع غزل‌هاى سعدى و حتى دزد آنها بنامند.

قسمتى از قصيده‌هاى خواجو در زهد و وعظ و قسمتى در توحيد و نعت و بعضى در منقبت بزرگان دين و برخى از آنها شامل مطلب‌هاى انتقادى و مطايبه است. وى به شيوهٔ نظامى به نظم ساقى‌نامه نيز مبادرت جست.

 

9 Geometric Art 5

خواجوی کرمانی

خصوصیت های اخلاقی خواجوی کرمانی

یکی از شاعرانی که علاوه بر غزلسرایی در زمینه هایی همچون مدح گویی و قصیده سرایی مشغول به فعالیت بوده، خواجوی کرمانی می باشد. درواقع او قصد داشته از این روش، مزیّتی عالی را کسب کند و به طور واضح این آرزو از اشعار وی قابل مشاهده است. هجو در دیوان خواجوی کرمانی، کم است.

خواجوی کرمانی در اشعارش از شعرای معاصر خود یاد نکرده و از این رو معلوم است که به آنان اعتنایی نداشته و در اشعار او حسّ غرور بندرت نمایان بوده و همچنین در آثار وی می توان زهد و ریاضت را مشاهده کرد. خواجوی کرمانی برای« سلطان ابوسعید خان چنگیزی» مداحی میکرد، پس از این که در خدمت جمعی از مشایخ حاضر شد، دیگر مداحی نکرد و گوشه گیر شد.

 

درگذشت خواجوی کرمانی وآرامگاه وی

خواجوی کرمانی در شیراز در سال ۷۵۰ ه‍ ق فوت کرد. مکان آرامگاه او در تنگ الله اكبر در دامنه كوه صبوی و در ابتدای جاده شیراز – اصفهان می باشد. درواقع در نزدیکی دروازه قرآن، قبر خواجوی کرمانی قرار گرفته است.

از كنار مقبره خواجو، آب چشمه معروف ركناباد عبور میکند. این آرامگاه با اعتبارات اداره فرهنگ فارس در سال ۱۳۱۵ شمسی ساخته شد. آرامگاه این شاعر در محوطه ای بدون سقف واقع شده است.

 

9 Geometric Art 6

مجموعه گلچین اشعار خواجوی کرمانی

اگر آن ماه مهربان گردد
غم دل غمگسار جان گردد

آنکه چون نامش آورم بزبان
همه اجزای من زبان گردد

ور کنم یاد ناوک چشمش
مو بر اعضای من سنان گردد

چون کنم نقش ابرویش بردل
قد چون تیر من کمان گردد

مه ز شرم جمال او هرماه
در حجاب عدم نهان گردد

یا رب این آسیاب دولابی
چند برخون عاشقان گردد

چون دلم با غم تو گوید راز
در میان خامه ترجمان گردد

از لبت هر که او نشان پرسد
چون دهان تو بی نشان گردد

چون ز لعلت سخن کند خواجو
شکر از منطقش روان گردد

*******************************************

حدیث عشق ز ما یادگار خواهد ماند
بنای شوق ز ما استوار خواهد ماند

کنون که کشتی ما در میان موج افتاد
سرشک دیده ز ما برکنار خواهد ماند

اساس عهد مودت که در ازل رفتست
میان ما و شما پایدار خواهد ماند

ز چهره هیچ نماند نشان ولی ما را
نشان چهره برین رهگذار خواهد ماند

ز روزگار جفا نامه‌ ئی که عرض افتاد
مدام بر ورق روزگار خواهد ماند

شکنج زلف تو تا بیقرار خواهد گشت
درازی شب ما برقرار خواهد ماند

چنین که بر سر میدان عشق می‌ نگرم
دل پیاده بدست سوار خواهد ماند

حدیث زلف و رخ دلکش تو خواهد بود
که بر صحیفه‌ ی لیل و نهار خواهد ماند

فراق نامه‌ ی خواجو و شرح قصه‌ ی شوق
میان زنده‌ دلان یادگار خواهد ماند

***************************************

ای لبت باده‌ فروش و دل من باده‌ پرست
جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست

تنم از مهر رخت مویی و از مویی کم
صد گره در خم هر مویت و هر مویی شست

هر که چون ماه نو انگشت‌ نما شد در شهر
همچو ابروی تو در باده‌ پرستان پیوست

تا ابد مست بیفتد چو من از ساغر عشق
می پرستی که بود بیخبر از جام الست

تو مپندار که از خودخبرم هست که نیست
یا دلم بسته ی بند کمرت نیست که هست

آنچنان در دل تنگم زده‌ یی خیمه ی انس
که کسی را نبود جز تو درو جای نشست

همه را کار شرابست و مرا کار خراب
همه را باده بدستست و مرا باد بدست

چو بدیدم که سر زلف کژت بشکستند
راستی را دل من نیز بغایت بشکست

کار یاقوت تو تا باده فروشی باشد
نتوان گفت بخواجو که مشو باده پرست

*******************************************

گر راه بود بر سر کوی تو صبا را
در بندگیت عرضه کند قصه ما را

ما را به سرا پردهٔ قربت که دهد راه
برصدر سلاطین نتوان یافت گدا را

چون لاله عذاران چمن جلوه نمایند
سر کوفته باید که بدارند گیا را

گر ره بدواخانهٔ مقصود نیابیم
در رنج بمیریم و نخواهیم دوا را

مرهم ز چه سازیم که این درد که ما راست
دانیم که از درد توان جست دوا را

فریاد که دستم نگرفتند و به یکبار
از پای فکندند من بی سر و پا را

از تیغ بلا هر که بود روی بتابد
جز من که به جان میطلبم تیغ بلا را

هنگام صبوحی نکشد بی گل و بلبل
خاطر بگلستان من بی برگ و نوا را

روی از تو نپیچم وگر از شست تو آید
همچون مژه در دیده کشم تیغ بلا را

بیرون نرود یک سر مو از دل خواجو
نقش خط و رخسار تو لیلا و نهارا

 

زندگی نامه سعدی

زندگی نامه سعدی

بیوگرافی هیو جکمن

بیوگرافی هیو جکمن بازیگر خوش نام استرالیایی

×

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

انتخاب استان برای وضعیت آب‌و‌هوا