اسامی پسر باکلاس و زیبا به ترتیب حروف الفبا

چهارشنبه، 15 آگوست 2018 گوناگون
اسامی پسر باکلاس و زیبا به ترتیب حروف الفبا

۲۰۰ اسم پسر باکلاس و جدید همراه با معنی و ریشه اسم؛ منتخبی از اسامی پسرانه که شامل اسم‌ پسر خاص، تک، زیبا و شیک شده و به شما در انتخاب نام فرزند پسرتان کمک خواهد کرد.

 

 

اسامی پسر باکلاس و زیبا به ترتیب حروف الفبا

  1. اَرسام
    معنی: به معنای آرشام
    ریشه: فارسی
  2. اَرشیا
    معنی: تخت و اورنگ شاهان، گاه، تخت
    ریشه: فارسی
  3. اَشکان
    معنی: منسوب به اشک که بانی و مؤسس خاندان اشکانیان بود.
    ریشه: فارسی
  4. اِرمیا
    معنی: بزرگ داشته شده، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل، همچنین لقب حضرت خضر نبی و لقب حضرت علی (ع) (اسم پسر و دختر)
    ریشه: عبری
  5. ادیب
    معنی: زیرک، نگاه‌دارنده‌ی حد همه چیز؛ بافرهنگ، دانشمند؛ خداوند ادب؛ آن که در علوم ادبی تخصص دارد.
    ریشه: عربی
  6. الیا
    معنی: الیاس، خدای من یهوه است، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل و در اسلام یکی از چهار پیامبر جاویدان
    ریشه: عبری
  7. امیرسام
    معنی: نام مرکب از امیر و سام (سام به معنی آتش)
    ریشه: عربی – اوستایی
  8. امیرعلی
    معنی: امیر و حاکم بزرگ و بلند قدر، پادشاه شریف و توانا.
    ریشه: عربی
  9. ایلیا
    معنی: خداوند خدای من است؛ در تورات از انبیای بنی اسرائیل که در عهد عتیق، عهد جدید و قرآن (= الیاس) از او یاد شده است؛ (در سُریانی) نام امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب(ع)
    ریشه: عبری
  10. آبان
    معنی: آبها، (در گاه شماری) ماه هشتم از سال شمسی، (در قدیم) نام روز دهم از هر ماه شمسی، (در اعلام) نام فرشته ی موکل آب و تدبیر امور مسائل آبان ماه
    ریشه: فارسی
  11. آبتین
    معنی: اسم پدر فریدون پادشاه پیشدادی، و نیز از شخصیت های شاهنامه فردوسی، به معنی روح کامل، انسان نیکو کار
    ریشه: اوستایی – پهلوی
  12. آتیلا
    معنی: (آت به معنی اسب + یلا (صفت))، به معنی چابک، شجاع؛ نامی
    ریشه: ترکی
  13. آتین
    معنی: در زبان زند و پازند جدید، نو، بوجود آمده
    ریشه: اوستایی – پهلوی
  14. آدرین
    معنی: آدریانوس، به فتح ی، یکی از پادشاهان روم که فتوحات زیادی داشت و به ادبیات علاقمند بود.
    ریشه: لاتین
  15. آراد
    معنی: (تلفظ: ārād) (در اعلام) نام فرشته‌ی موکل بر دین و تدبیر امور و مصالحی که به روز آراد متعلق است، نام روز بیست و پنجم ماه شمسی، (در پهلوی) آرای، آراینده – آراج، نام روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم که در این روز نو پوشیدن را مبارک و سفر را شوم می‌دانند.
    ریشه: فارسی
  16. آراز
    معنی: ارس؛ (اَعلام) قهرمان منسوب به طایفه‌ی آس
    ریشه: ترکی
  17. آرتا
    معنی: پاک، نام پهلوان ایرانی – ارتا (به فتح الف) در اوستا به معنای مقدس آمده است.
    ریشه: فارسی
  18. آرسام
    معنی: (تلفظ: ārsām) گونه‌ای دیگر از واژه‌ی آرشام، آرشام – آرشام، خرس، زورمند، دارای زور خرس پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان ‏هخامنشی
    ریشه: فارسی
  19. آرشام
    معنی: (تلفظ: āršām) دارای زور خرس، خرس نیرو، (در اعلام) پسر آریامنه و پدر ویشتاسپ از خاندان هخامنشی – به معنی خرس و به معنی زور، دارای زور خرس پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان ‏هخامنشی
    ریشه: فارسی
  20. آرمین
    معنی: (تلفظ: ārmin) (در اعلام) نام چهارمین پسر کیقباد سردودمان کیانی، نژاد آرمین کی آرمین – از شخصیتهای شاهنامه، نام چهارمین پسر کیقباد، مرد همیشه پیروز
    ریشه: فارسی
  21. آروین
    معنی: (تلفظ: ārvin) امتحان و آزمایش و تجربه، آزموده و آزمایش شده – تجربه، آزمایش امتحان آزمون
    ریشه: فارسی
  22. آریا
    معنی: (تلفظ: āriyā) آزاده، نجیب، شعبه ای از نژاد سفید که از روزگاران بسیار قدیم در ایران، هند و اروپا ماندگار شده اند، نژاد هند و اروپایی – نژاد هندوارپائیان که در عهدی بسیار کهن با هم زندگی می کردند و بعدها به دو بخش بزرگ تقسیم شدند گروهی به هند و ایران آمدند و گروهی به اروپا رفتند. نام میهن عزیز ما ایران از این‎ ‎کلمه گرفته شده است.
    ریشه: فارسی
  23. آریامهر
    معنی: برخوردار از محبت آریایی، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی، لقبی که شهریور ۱۳۴۴به مناسبت ۲۵مین سال سلطنت از طرف مجلس سنا و شورای ملی به محمدرضا پهلوی داده شد
    ریشه: فارسی
  24. آریان
    معنی: (تلفظ: āriyān) منسوب به آریا، آریایی، آریا
    ریشه: لاتین
  25. آرین
    معنی: مرد آریایی – آریایی نژاد، از نسل آریایی
    ریشه: کردی
  26. آریو
    معنی: (تلفظ: āriu) (آری = آریا + او/، u/ (پسوند نسبت و شباهت))، منسوب به قوم آریایی، شبیه آریائیان، آریایی – نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی
    ریشه: فارسی
  27. آوید
    معنی: (تلفظ: āvid) دانش، خرد، عقل (در زبان اوستایی کلمه‌های ‘ آوید، وید، ویدا ‘ هر سه به یک معنی به کار رفته است) – مشتاق و خواهان (اسم دختر و پسر)
    ریشه: فارسی
  28. آیدین
    معنی: شفاف و روشن، درخشنده مانند ماه
    ریشه: ترکی
  29. بَردیا
    معنی: دومین پسر کورش بزرگ و برادر کمبوجه (سومین پادشاه هخامنشی) است که در اوستایی به معنای بلند پایه است.
    ریشه: فارسی
  30. بَرسام
    معنی: آتش بزرگ مرکب از بر (مخفف ابر) + سام (آتش)، نام یکی از سرداران یزگرد ساسانی، از نامهای شاهنامه؛ فرزند بیژن فرمانروای سمرقند که با یزدگرد جنگید.
    ریشه: فارسی
  31. بَشیر
    معنی: مژده دهنده در مقابل نذیر، مژده آور، مژده رسان، بشارت دهنده؛ از القاب پیامبر اسلام(ص)
    ریشه: عربی
  32. بُرنا
    معنی: جوان؛ شاب، ظریف، خوب، نیک، دلاور.
    ریشه: فارسی
  33. بِنیامین
    معنی: یعنی پسر دست راستِ من؛ آخرین پسر حضرت یعقوب (ع) و برادر تنی حضرت یوسف (ع).
    ریشه: عبری
  34. بِهنود
    معنی: از کلمات دساتیری به معنی پسر عزیز، نام پادشاهان هند
    ریشه: سنسکریت
  35. بِهنیا
    معنی: نیک نژاد، دارای اصل و نسب، اصیل، شریف.
    ریشه: فارسی
  36. بِهیاد
    معنی: (به + یاد) دارنده‌ی بهترین یاد؛ کسی که از او به نیکی یاد می‌کنند.
    ریشه: فارسی
  37. بِهینا
    معنی: (بهین + الف نسبت)، منسوب به بهین
    ریشه: فارسی
  38. بابک
    معنی: پرورنده و پدر را گویند؛ خطاب فرزند به پدر از روی مهربانی؛ پدر جان؛ پدر اردشیر
    ریشه: اوستایی – پهلوی
  39. باراد
    معنی: نام کسی که در زمان شاپور یکم پادشاه ساسانی زندگی کرده ونام او در کتیبه کعبه زرتشت آمده است.
    ریشه: فارسی
  40. باربد
    معنی: پسوند محافظ یا مسئول، خداوندِ بار (بارگاه)، پرده‌دار؛ نوازنده و موسیقی دان معروف دربار خسرو پرویز.
    ریشه: فارسی
  41. بزرگمهر
    معنی: بسیار مهربان، طبق روایات نام وزیر فرزانه‌ی انوشیروان که در منابع فارسی و عربی او را به برخورداری از خرد استثنایی و تدبیرهای حکیمانه وصف کرده‌اند.
    ریشه: فارسی
  42. بهداد
    معنی: آفریده خوب
    ریشه: فارسی
  43. بهدین
    معنی: پیرو آیین زرتشتی
    ریشه: فارسی
  44. بهراد
    معنی: مرکب از به (خوب یا بهتر) + راد (بخشنده)
    ریشه: فارسی
  45. بهزاد
    معنی: مرکب از به (بهتر، خوب) + زاد (زاده)، نام نقاش و مینیاتوریست معروف در اوخر عهد تیموری و اوایل عهد صفوی، از شخصیتهای شاهنامه، همچنین نام اسب ‏سیاوش، نام یکی از بزرگان درگاه انوشیروان پادشاه ساسانی
    ریشه: فارسی
  46. بهسود
    معنی: از نامهای زمان ساسانیان
    ریشه: فارسی
  47. بهشاد
    معنی: نیکوی شاد؛ مرکب از به (بهتر یا خوب) + شاد
    ریشه: فارسی
  48. بهنام
    معنی: دارای نام نیک
    ریشه: فارسی

    اسم پسر باکلاس - عکس پسر بچهاسم پسر جدید و شیک

  49. پَرهام
    معنی: فرشته خوبی، همچنین به معنی پیر همه (پدر همه) می‌باشد. معادل عبری آن آبراهام می‌باشد. نامی است پارسی باستانی و معرب آن ابراهیم است، صورت فارسی ابراهیم.
    ریشه: فارسی
  50. پَیام
    معنی: الهام، وحی؛ مطلبی که به شکل کلام، نوشته یا نشانه‌ای از فرد یا گروهی به فرد یا گروه دیگر فرستاده شود.
    ریشه: فارسی
  51. پارسا
    معنی: آن که از ارتکاب گناه و خطا پرهیز کند، پرهیزگار، زاهد، متقی، دیندار، متدین، مقدس؛ عارف، دانشمند.
    ریشه: فارسی
  52. پدرام
    معنی: آراسته؛ نیکو؛ خوشدل، شاد؛ سرسبز وخرم؛ مبارک، فرخ، خجسته؛ شادی، خوشحالی.
    ریشه: فارسی
  53. پندار
    معنی: فکر، اندیشه، وهم، گمان، ریشه پنداشتن (اسم دختر و پسر)
    ریشه: فارسی
  54. پویا
    معنی: ویژگی آن که حرکت می‌کند و دارای استعداد یا توان دگرگونی در جهت برتری و پیشرفت است؛ آن که برای به دست آوردن چیزی می‌کوشد، دونده پی چیزی وجوینده‌ی آن
    ریشه: فارسی
  55. پویان
    معنی: آن که در حال حرکت به نرمی و آرامی است، روان؛ دونده، دوان، شتابان؛ جوینده؛ جستجو کننده.
    ریشه: فارسی
  56. توحید
    معنی: یگانه دانستن خدا؛ اقرار به یگانگی خداوند، یکتا پرستی؛ اخلاص
    ریشه: عربی
  57. توفان
    معنی: جریان هوای بسیار شدید، هیاهو و غوغا (اسم دختر و پسر)
    ریشه: آرامی
  58. تیام
    معنی: چشمانم؛ عزیز و گرامی (اسم دختر و پسر)
    ریشه: لری
  59. جاويد
    معنی: معنی: هميشگي، ابدي
    ریشه: فارسی
  60. جويا
    معنی: معنی: جستجو كننده، جوينده
    ریشه: فارسی
  61. جهانیار
    معنی: معنی: یاور و یاور مردم جهان
    ریشه: فارسی
  62. حِسام
    معنی: شمشیر تیز و برنده
    ریشه: عربی
  63. حِسان
    معنی: بسیار نیکو، بسیار خوب، نیکروی
    ریشه: عربی
  64. حامی
    معنی: منسوب به حام پسر نوح، از اولاد حام؛ آن که پشتیبان و نگهبان کسی یا چیزی است، حمایت کننده، پشتیبان.
    ریشه: عربی
  65. داتام
    معنی: (تلفظ: dātām) آفریننده و مخلوق، نام یکی از فرماندهان پارسی کاپادوکیه
    ریشه: فارسی
  66. داتیس
    معنی: (تلفظ: dātis)، سرداری از مردم ماد و از سرداران داریوش هخامنشی.
    ریشه: فارسی
  67. دادمهر
    معنی: عدالت دوست؛ نام چند تن از امیر زادگان و شاهزادگان در تاریخ.
    ریشه: فارسی
  68. دارا
    معنی: برخوردار از چیزی یا در اختیار دارنده‌ی چیزی، صاحب، مالک، ثروتمند؛ (به مجاز) خداوند
    ریشه: فارسی
  69. دامون
    معنی: دشت و صحرا؛ از حکمای قدیم یونان و از فیثاغوریان.
    ریشه: فارسی
  70. دانا
    معنی: دارای عقل و تجربه، خردمند، عاقل، دارای علم و آگاهی، عالم، علیم.
    ریشه: فارسی
  71. دانوش
    معنی: نام شخصی در داستان وامق و عذرا
    ریشه: فارسی
  72. دایان
    معنی: سرافرازی، تکیه گاه
    ریشه: ترکی
  73. رَسام
    معنی: رسم کننده، طراح، نقاش
    ریشه: عربی
  74. رَها
    معنی: اسم پسرانه و دخترانه به معنی نجات یافته و آزاد، با آزادی، آزادانه، رهایی
    ریشه: فارسی
  75. رُهام
    معنی: در شاهنامه پهلوان ایرانی، (در عربی) پرنده‌ای که شکار نکند.
    ریشه: فارسی
  76. راتین
    معنی: رادترین، نام یکی از سرداران اردشیر دوم پادشاه ساسانی
    ریشه: فارسی
  77. رادمان
    معنی: رادمنش، کریم، با سخاوت، نام سرداری معاصر خسرو پرویز ساسانی.
    ریشه: فارسی
  78. رادمهر
    معنی: خورشید بخشنده، بخشنده همچون خورشید
    ریشه: فارسی
  79. رادنوش
    معنی: مرکب از راد (جوانمرد، بخشنده) + نوش (نیوشنده)
    ریشه: فارسی
  80. رادوین
    معنی: جوانمرد کوچک
    ریشه: فارسی
  81. رادین
    معنی: بخشنده، جوانمرد
    ریشه: فارسی
  82. راژان
    معنی: خوابیدن، جنبیدن گهواره، روستایی در بخش سلوانا، شهرستان ارومیه
    ریشه: کردی
  83. راستین
    معنی: حقیقی، واقعی، راست قامت
    ریشه: فارسی
  84. راشین
    معنی: (تلفظ: rāšin) سر سبز و خرم و با طراوت، به علاوه راشین در برخی منابع راه آبی یا جویباری که از سبزه زار می‌گذرد.
    ریشه: کردی
  85. رامبد
    معنی: رئیس رامشگران؛ آرامش دهنده، فرشته
    ریشه: فارسی
  86. رامتین
    معنی: رامسین، رامین، نوازنده، سازنده؛ نام شخصی که واضع چنگ بوده
    ریشه: فارسی
  87. رامسین
    معنی: گونه‌ی کهنه رامتین به معنی سازنده و نوازنده است.
    ریشه: فارسی
  88. رایا
    معنی: آنکه مورد توجه خداوند است، فکر و اندیشه (اسم دختر و پسر)
    ریشه: عبری
  89. رایان
    معنی: باهوش و دانشمند، نگهبان آسمان، در عربی نام کوهی در حجاز و نام شهری و روستایی است. (اسم دختر و پسر)
    ریشه: فارسی
  90. رایبد
    معنی: به ضم ب، دانشمند، حکیم، دانا، خداوندگار خرد، مرکب از رای به معنای دانش و خرد و بد پسوند ملکیت
    ریشه: فارسی
  91. رستاک
    معنی: (تلفظ: rastāk)، شاخه‌ی تازه‌ای که از بیخ درخت برآید، زاده‌ی درخت مو (اسم دختر و پسر)
    ریشه: فارسی
  92. زامیاد
    معنی: زاده فرشتگان، نگهبان زمین، نام روز بیست و هشتم از هر ماه شمسی در قدیم
    ریشه: فارسی
  93. زانیار
    معنی: یار دانا و دانشمند
    ریشه: کردی
  94. ژوان
    معنی: میعادگاه عاشق و معشوق
    ریشه: کردی
  95. ژیار
    معنی: شهرنشینی، تمدن؛ زندگی شهروندان
    ریشه: کردی

    اسم پسر باکلاس - عکس پسر بچه - عکس پسر بامزهاسم پسر باکلاس و جدید

  96. ساتیار
    معنی: از نامهای زرتشتی که گونه‌ی دیگر آن به نظر میرسد سادیار باشد، نام یکی از سرداران داریوش.
    ریشه: اوستایی – پهلوی
  97. ساشا
    معنی: مدافع و محافظ مردان
    ریشه: یونانی
  98. سام
    معنی: آتش، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی پسر نریمان و پدر زال، در عبری سام به معنی ‘اسم’ است و آن نام فرزند ارشد نوح نبی (ع) می‌باشد.
    ریشه: فارسی
  99. سامان
    معنی: سرزمین، ناحیه، محل، مکان؛ ترتیب و روش چیزی یا کاری، ثروت، دارایی، قوت، توانایی؛ صبر، آرام و قرار
    ریشه: فارسی
  100. سامی
    معنی: عالی، بلند مرتبه، بلند؛ منسوب به سام پسر نوح نبی (ع)
    ریشه: فارسی
  101. سامیار
    معنی: ثروتمند
    ریشه: فارسی
  102. سبحان
    معنی: پاک، منزه؛ از نامهای خداوند
    ریشه: عربی
  103. سپنتا
    معنی: پاک و مقدس
    ریشه: اوستایی – پهلوی
  104. سپهر
    معنی: آسمان؛ روزگار
    ریشه: فارسی
  105. سپهراد
    معنی: جوانمرد سپاه و لشگر، شجاع و دلیر
    ریشه: فارسی
  106. سدرا
    معنی: نام درختی در آسمان هفتم بهشت
    ریشه: فارسی
  107. سورن
    معنی: دلیر و توانا، نام سردار ایرانی، نام یکی از خاندانهای هفتگانه ممتاز در زمان اشکانیان
    ریشه: فارسی
  108. سورنا
    معنی: سُرنا، سردار دلیر پارتی معاصر اشک سیزدهم
    ریشه: فارسی
  109. سورین
    معنی: (تلفظ: surin)، منسوب به سُور، آن که شادمان و مسرور است، توانا، دلیر
    ریشه: فارسی
  110. سیاوش
    معنی: دارنده‌ی اسب نر سیاه، پسر کیکاووس پادشاه کیانی
    ریشه: فارسی
  111. سیروان
    معنی: عربی ساربان، نام رودی در غرب ایران که از استانهای کردستان و کرمانشاه می‌گذرد.
    ریشه: کردی
  112. شَنتیا
    معنی: نام حضرت علی (ع) در زبور داوود، پیروز
    ریشه: فارسی
  113. شادمهر
    معنی: ویژگی آن که دارای شادی و مهربانی است.
    ریشه: فارسی
  114. شارونا
    معنی: سرزمین پربار و حاصلخیز
    ریشه: آشوری
  115. شاها
    معنی: نام قلعه‌ای که هولاکوخان اموال و خزاین خود را آنجا گذاشته بود.
    ریشه: فارسی
  116. شاهرخ
    معنی: دارای رخساری چون شاه، شاه منظر، شاه سیما
    ریشه: فارسی
  117. شاهین
    معنی: نوعی پرنده‌ی شکاری از خانواده‌ی باز؛ برج میزان
    ریشه: فارسی
  118. شایان
    معنی: شایسته، سزاوار، در خور؛ فراوان
    ریشه: فارسی
  119. شروین
    معنی: معشوق مردمان، پایدار و نامی، نام قلعه‌ی شروان؛ نام انوشیروان دادگر
    ریشه: فارسی
  120. شهاب
    معنی: پدیده‌ای به شکل خطی درخشان که به علت برخورد سنگ آسمانی با جو زمین و سوختن سریع آن به طور ناگهانی در آسمان دیده می‌شود، بزرگی و جلال
    ریشه: عربی
  121. شهراد
    معنی: پادشاهِ جوانمرد
    ریشه: فارسی
  122. شهزاد
    معنی: شاهزاده، فرزند شاه یا از نسل شاه
    ریشه: فارسی
  123. شهنام
    معنی: بزرگ نام و دارنده‌ی نامِ شاهانه؛ نیکنام، نکونام
    ریشه: فارسی
  124. شهیاد
    معنی: مرکب از شه (شاد) + یاد (خاطره)
    ریشه: فارسی
  125. شهیار
    معنی: همدم، همنشین و مونس شاه؛ نظیر و همتای شاه؛ (به مجاز) بلند مرتبه
    ریشه: فارسی
  126. شیانا
    معنی: پاداش دهنده جزا دهنده مرکب از شیان (جزا و پاداش) + الف فاعلی
    ریشه: فارسی
  127. طاها
    معنی: طه، نگارش فارسیانه طه می‌باشد.
    ریشه: عربی
  128. عارف
    معنی: آن که از راه تهذیب نفس و تفکر، به معرفت خداوند دست می‌یابد، دانا، آگاه، نام شاعر ایرانی قرن چهاردهم، عارف قزوینی
    ریشه: عربی
  129. عرشیا
    معنی: ملکوتی آسمانی، مرکب از عرش + الف نسبت
    ریشه: عربی
  130. فربد
    معنی: دارای شکوه و جلال، باشکوه، شکوهمند، مناعت، بزرگی، نام پسرانه زیبا
    ریشه: فارسی
  131. فرجاد
    معنی: فاضل و دانشمند
    ریشه: اوستایی – پهلوی
  132. فرداد
    معنی: فر + داد، داده شکوه، زیبایی و جلال
    ریشه: فارسی
  133. فرزاد
    معنی: زاده شکوه و جلال
    ریشه: فارسی
  134. فرزام
    معنی: لایق، درخور، شایسته
    ریشه: فارسی
  135. فرزان
    معنی: فرزانه، خردمند، عالم، دانشمند
    ریشه: فارسی
  136. فرزین
    معنی: وزیر در بازی شطرنج
    ریشه: فارسی
  137. فرشاد
    معنی: شا دمان، مسرور، خوشحال، هم چنین به معنی روح و عقل، کره مریخ
    ریشه: فارسی
  138. فرشید
    معنی: دارای شکوه و عظمتی چون خورشید، درخشانتر، نام برادر پیران ویسه
    ریشه: فارسی
  139. فرنود
    معنی: برهان، دلیل
    ریشه: فارسی
  140. فرهاد
    معنی: از شخصیت های شاهنامه و از پهلوانان ایرانی جزو سپاه کیکاووس پادشاه کیانی، عاشق افسانه‌ای شیرین
    ریشه: فارسی
  141. فرهام
    معنی: نیک اندیش، تغییر یافته واژه اوستایی فرایوهومت
    ریشه: اوستایی – پهلوی
  142. فرهود
    معنی: پسر زیبا، مرد درشت هیکل، شتابزده، این اسم در لغتنامه دهخدا به عنوان نام عربی ذکر شده است.
    ریشه: عربی
  143. فرید
    معنی: یکتا، یگانه، بی نظیر
    ریشه: عربی
  144. فؤاد
    معنی: دل، قلب
    ریشه: عربی
  145. کارن
    معنی: شجاع و دلیر، نام فرزند کاوه آهنگر و هم چنین اسم سردار لشکر مهرداد شاهزاده اشکانی که علیه اشک بیستم (گودرز) قیام کرد.
    ریشه: فارسی
  146. کامران
    معنی: آن که در هر کاری موفق است، چیره، مسلط
    ریشه: فارسی
  147. کامیار
    معنی: کامیاب، آنکه کام و نشاط دوست اوست، کامروا و پیروز
    ریشه: فارسی
  148. کسرا
    معنی: کسری، معرب از فارسی، عربی شدهاسم فارسیخسرو، نام انوشیروان پادشاه ساسانی، فرزند قباد
    ریشه: فارسی
  149. کوروش
    معنی: خورشید تابان، موی درهم پیچیده،‌ نام سه تن از پادشاهان هخامنشی
    ریشه: فارسی
  150. کوشاد
    معنی: ریشه گیاهی خوشرنگ
    ریشه: فارسی
  151. کیا
    معنی: پادشاه سلطان، حاکم، فرمانروا
    ریشه: فارسی
  152. کیاراد
    معنی: پادشاه جوانمرد، مرکب از کیا به معنای سلطان و پادشاه و راد به معنای جوانمرد
    ریشه: فارسی
  153. کیاشا
    معنی: شاهنشاه، شاه شاهان، مرکب از کیا (به معنی حاکم، سلطان، فرمانروا) + شا (مخفف شاه)
    ریشه: فارسی
  154. کیان
    معنی: پادشاهان، سلاطین، دومین سلسله پادشاهی از دوره تاریخ افسانه ای ایران
    ریشه: فارسی
  155. کیانمهر
    معنی: مرکب از کیان (به معنای سرزمین یا جمع کی به معنی شاه) + مهر به معنی (محبت یا خورشید) دوستی شاهانه، محبت بزرگوارانه، خورشید سرزمین، آنکه در تمام سرزمین برجسته و نورانی و محبوب است است.
    ریشه: فارسی
  156. کیانوش
    معنی: مرکب از کیان (به معنای سرزمین یا جمع کی به معنی شاه) + مهر به معنی (محبت یا خورشید) دوستی شاهانه، محبت بزرگوارانه، خورشید سرزمین، آنکه در تمام سرزمین برجسته و نورانی و محبوب است است.
    ریشه: فارسی

    اسم پسر باکلاس - عکس نوزاد پسر اسم پسر قشنگ و باکلاس

  157. لیبرا
    معنی: آزاده، رها (به کسر ب)
    ریشه: لاتین
  158. مارتیا
    معنی: آدمی، انسان
    ریشه: اوستایی – پهلوی
  159. ماکان
    معنی: آنچه بوده است.
    ریشه: عربی
  160. مانا
    معنی: (صفت از ماندن) ماندنی، پایدار؛ (در پهلوی) مانند و مانند بودن (اسم دختر و پسر)
    ریشه: فارسی
  161. مانی
    معنی: اندیشمند
    ریشه: فارسی
  162. ماهان
    معنی: نام پسر کیخسرو، پسر اردشیر، پسر قباد، نام یکی از شهرهای استان کرمان
    ریشه: فارسی
  163. ماهور
    معنی: تابناک
    ریشه: کردی
  164. مبین
    معنی: روشنگر، آشکار کننده؛ آشکار، هویدا، روشن، نورانی
    ریشه: عربی
  165. متین
    معنی: دارای پختگی، خردمندی و وقار، دارای متانت؛ استوار، محکم؛ از نامها و صفات خداوند
    ریشه: عربی
  166. مَهدیار
    معنی: (مَهد = (به مجاز) سرزمین، کشور، میهن + یار (پسوند محافظ و مسئول))، محافظ و نگهبانِ سرزمین و میهن
    ریشه: فارسی – عربی
  167. مَهیار
    معنی: ماهیار
    ریشه: فارسی
  168. مِهداد
    معنی: (مِه = مِهتر، بزرگتر + داد = داده) (به مجاز) بزرگزاده
    ریشه: فارسی
  169. مِهراب
    معنی: دارنده‌ی جلوه‌ی آفتاب و کسی که تابش مهر دارد.
    ریشه: فارسی
  170. مِهراد
    معنی: (مِه = مِهتر، بزرگتر + راد = جوانمرد)، جوانمرد مِهتر و بزرگتر
    ریشه: فارسی
  171. مِهران
    معنی: به معنی دارنده‌ی مهر
    ریشه: فارسی
  172. مِهربُد
    معنی: محافظ یا نگهبان مهربانی و محبت؛ (به مجاز) شخصِ مهربان
    ریشه: فارسی
  173. مِهرتاش
    معنی: (مِهر = مهربانی، محبت + تاش (ترکی))، روی هم به معنای هم مهر؛ (به مجاز) با محبت و مهربان
    ریشه: فارسی
  174. مِهرداد
    معنی: داده‌ی مهر، آفریده شده‌ی مهر؛ نام چهار تن از شاهان اشکانی
    ریشه: فارسی
  175. مِهرزاد
    معنی: زاده‌ی مهر
    ریشه: فارسی
  176. مِهزاد
    معنی: بزرگ زاده، شاهزاده
    ریشه: فارسی
  177. مِهیاد
    معنی: (مِه = مِهتر، بزرگتر + یاد)، تداعیگر مِهتری و بزرگی؛ (به مجاز) مِهتر و بزرگتر
    ریشه: فارسی
  178. مهرسام
    معنی: پسر خونگرم و مهربان، مرکب از مهربه معنای مهربانی یا خورشید و سام به معنای آتش است.
    ریشه: فارسی
  179. مهرشاد
    معنی: خورشاد، شادمهر، خورشید هدایت کننده
    ریشه: فارسی
  180. نویان
    معنی: امیر سپاه، شاهزاده، لقب سلاطین و بزرگان ترک
    ریشه: ترکی
  181. نوید
    معنی: مژده، خبرخوش، بشارت
    ریشه: فارسی
  182. نیما
    معنی: نام آور و نامور، در مازندرانی به معنی کمان است.
    ریشه: فارسی
  183. واتیار
    معنی: سخنگو
    ریشه: کردی
  184. وارتان
    معنی: نام پسر بلاش اول پادشاه اشکانی
    ریشه: ارمنی
  185. واروژان
    معنی: کبوتر نر
    ریشه: ارمنی
  186. هوتن
    معنی: نیرومند، خوش اندام، نام پسر ویشتاسب پادشاه هخامنشی
    ریشه: فارسی
  187. هوداد
    معنی: نیک آفریده، داده خوب، داده نیک
    ریشه: فارسی
  188. هوراد
    معنی: جوانمرد و با خدا، مرد نیک
    ریشه: فارسی
  189. هوراز
    معنی: دوست صمیمی
    ریشه: کردی
  190. هوفر
    معنی: مرکب از هو به معنای خوب بعلاوه فر به معنای شأن و شکوه و شوکت، شأن و شکوه نیک، شان و شوکت خوب
    ریشه: فارسی
  191. هومن
    معنی: نیک اندیش
    ریشه: فارسی
  192. هونام
    معنی: خوشنام، نیک نام
    ریشه: فارسی
  193. هیراد
    معنی: کسی که چهره‌ای خوشحال و شاد دارد.
    ریشه: فارسی
  194. هیرسا
    معنی: پارسا
    ریشه: فارسی
  195. هیوا
    معنی: امید
    ریشه: کردی
  196. یاسین
    معنی: نام سوره‌ای در قرآن کریم
    ریشه: عربی
  197. یاشار
    معنی: جاویدان، همیشه زنده، زندگی کننده
    ریشه: فارسی – عربی
  198. یکتا
    معنی: یگانه، بی نظیر، تنها، یکی از نامهای خداوند، بی‌همتا
    ریشه: فارسی
  199. یونا
    معنی: به معنی خداوند می‌دهد، نام دیگر حضرتِ یونس (ع)
    ریشه: عبری
  200. مانیا
    معنی: (پسرانه و دخترانه) (در پارسی باستان) خانه، سرای، (در پهلوی) برابر با واژه ی مان به معنی خانه و مسکن، معرب از یونانی، دیوانگی، جنون
    ریشه: یونانی
اسامی دخترانه زیبا و باکلاس به ترتیب حروف الفبا

اسامی دخترانه زیبا و باکلاس به ترتیب حروف الفبا

ابعاد قانونی و فقهی «نفقه»

انتخاب استان برای وضعیت آب‌و‌هوا
logo-samandehi